نگاهي به کتاب "شرح حديث جنود عقل و جهل" نوشته امام خميني(س)

نگاهي به کتاب "شرح حديث جنود عقل و جهل" نوشته امام خميني(ره)
شناخت لشكريان عقل و جهل
 
كتاب "شرح جنود عقل و جهل" از آثار گرانقدر امام خميني(ره) مشتمل بر مباحث عرفاني، فلسفي و كلامي است. "امام راحل از جايگاه رفيع علم و عمل و با تبحر در علوم عقليه و نقليه و استجماع توشه كافي از فقه اكبر و فقه اصغر به شرح نوراني جنود رحمان و شيطان پرداخته و در تبيين لطايف نهفته در آن گوي سبقت از صاحبان كتب عرفاني و اخلاقي و شرح حديث ربوده و از نفس قدسي روح‌ الهي در آن چنان دميده كه قلب سالك را مطمئن و قدم او را راسخ كند... چرا كه راهيابي به بارگاه كلمات قدسي ايشان بدون اجتهاد در عرفان نظري و فلسفه الهي و جهد وافر در تفقه مغزاي كلام و جهاد در راه محبوب و جحود غير او، ميسور نيست".
حضرت امام در مقدمه‌اي كه بر كتاب شرح حديث جنود عقل و جهل نوشته‌اند، هدف از تأليف آن را چنين بيان مي‌فرمايند:
"چون احاديث شريفه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام را كه خلفاء رحمان و خلاصه بني‌الانسانند، روحانيَّت و نورانيَّتي است كه در ديگر كلمات و احاديث يافت نشود؛ بلكه نور كلام حق از گريبان احاديث آنها تجلّي فرموده؛" قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شَاكِلَتِهِ" (اسراء/ 84). از اين رو از كلمات حضرات معصومين عليهم‌الصّلوه والسلام، كه از ارواح متعلقه به عالم قدس و نفوس منقطعه به حضرت انس صدور يافته، به "حبلِ ممدود بين آسمان و زمين" تعبير مي‌توان  [كرد]. چه كه سروران ما عليهم‌السلام آنچه در ارشاد خلق و اصلاح مخلوق بيان مي‌فرمودند، از سرچشمة علم كامل لدُنّي رسول اكرم است كه از صراح وحي الهي و علم ربّاني بوده و از قياسات و اختراعات، كه ساخته به دست تصرّف شيطان است، عاري و بري است و همان طور كه درباره رسول اكرم (ص) وارد است كه: "مَا يَنْطِقُ عنِ الْهوي إنْ هوَ إلاَّ وَحْيٌ يُوْحَي" (نجم / 3 ـ 2)، در حضرات ائمه هدي جاري و ساري است؛ چنانچه در احاديث شريفه بدان اشارت است لهذا اين قاصر را به خاطر افتاد كه حديث شريفي كه در كافي شريف، مشتمل بر "جنود عقل و جهل" است و متضمّن اُمّهات فضايل و رذايل است، به قدر ميسور و به طريق اجمال شرح كنم؛ شايد مؤمني را از آن نفعي حاصل آيد و اين خود موجب جبران نقايص قاصر شود و مشتمل نمودم اين و جيزه را بر مقدمه‌اي و چند مقاله و يك خاتمه".‏
حضرت امام، بعد از مقدمه، "مقاله اولي" را به "نقل حديث شريف تيمناً و تبركاً" اختصاص مي‌دهد. لازم به توضيح است كه حديث جنود عقل و جهل را "سماعه بن مهران" از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است و امام آن را از "الكافي" مرحوم كليني نقل مي‌كند و بعد ذكر متن عربي حديث، در ترجمه آن مي‌نويسد:
"سماعه بن مهران گويد كه، من نزد ابوعبدالله جعفربن محمد عليه‌السلام بودم و در نزد او جماعتي از دوستانش بودند، از عقل و جهل سخن جريان يافت، حضرت صادق عليه‌السلام فرمود: عقل و لشكر او و جهل و لشكر او را بشناسيد تا هدايت شويد.
سماعه مي‌گويد، من گفتم: فداي تو گردم ما چيزي نمي‌شناسيم، مگر آنچه را كه تو به ما بشناساني.
آن حضرت فرمود: همانا خداي تعالي آفريد عقل را و آن اول مخلوق از عالم ارواح است، از طرف راست عرش از نور خود پس به او گفت: رو برگردان، او رو برگردانيد. پس از آن به او گفت روي بياور، روي آورد. فرمود خداي تعالي؛ آفريدم تو را آفريده بزرگي و كرامت دادم تو را بر جميع مخلوقات خود.
فرمود حضرت صادق (عليه‌السلام)، پس از آن خدا خلق فرمود جهل را از درياي شور تلخ تاريك. پس گفت به او پشت كن، پشت نمود. پس از آن گفت به او روي آور، روي نياورد. فرمود به او، سركشي كردي پس دور نمود او را.
پس از آن، قرار داد از براي عقل هفتاد و پنج لشكر. چون جهل ديد آنچه را كه حق به او اكرام كرد عقل را و آنچه را عطا فرمود به او، (پس) عداوت او را در نهاد خود گرفت.
پس جهل گفت: اي پروردگار! اين آفريده‌اي است مثل من؛ آفريدي او را و تكريمش فرمودي و قوتش دادي و من ضد اويم و نيست براي من توانايي به او. به من نيز عطا كن از لشكر، مثل آنچه به او عطا فرمودي.
فرمود: آري، پس اگر بعد از اين گناه كردي، تو و جند تو را از رحمت خود خارج كنم. گفت: راضي شدم. پس عطا فرمود به او هفتاد و پنج لشكر.
بعد حضرت صادق (عليه‌السلام) شروع فرمود به شمارش جُند عقل و جهل كه پس از اين به تفصيل، ان شاءالله به بيان آنها پردازيم و ما ناچار، بر خلاف ميثاق خود كه در اول اين رساله اشارت به آن نموديم، كه تعرّض به مطالب علميّه نكنيم، به بعض نكات علميه صدر اين حديث، كه جز اين طريق راهي ندارد، با اختصار و اجمال اشارتي مي‌نماييم". حضرت امام درباره تحديد جنود عقل و جهل به عدد " هفتاد و پنج " مي‌نويسد:
"تحديد جنود عقل و جهل را به اين عدد خاص، از قبيل تحديد به كليات و مهمات است نه آنكه جنود آنها به طريق بسط و تفصيل، عبارت از همين هفتاد و پنج باشد و لهذا در مقام تفصيل و تعديد، بيشتر از هفتاد و پنج تعديد شده است؛ گرچه مي‌توان بعضي از جنود را به بعض ديگر برگرداند تا عدد به هفتاد و پنج برگردد ولي از ملاحظه آنچه گفته شد، محتاج به اين تكليف و زحمت نيست. مثلاً خير كه وزير عقل است و شر كه وزير جهل است، از امّهات فضايل و رذايل هستند كه جميع آنها برگشت به اين دو كنند، مع‌ذلك در حديث شريف، از جنود شمرده شده، در مقابل ساير جنود و همين طور عدل و جور را كه از جنود شمرده‌اند، از امهات هستند كه بسياري از جنود تحت آن دو ملكه هستند و بسياري از جنود نيز شمرده نشده و نكته اصلي آن، آن است كه لسان انبيا و اوليا بلكه لسان قرآن شريف نيز، چون ساير مصنفان و مؤلفان نيست كه در صدد فحص و تفتيش و بحث و جدال در اطراف مفهومات كليه و در مقام تشقيقات و حصر و تعديد باشند كه خود اين امور از حجب غليظه سير الي‌الله است و باز دارد پياده را ز سبيل".‏
حضرت امام خميني (ره) بعد از ذكر حديث، "در بيان شمه‌اي از حقيقت عقل و جهل و بيان مراد حديث" مي‌نويسند:
"بدان كه عقل و جهلي را كه در محضر مواليان مورد بحث بود، به حسب ظاهر، عقل و جهلي است كه در انسان است كه آن قوة عاقله، يعني قوة روحانيه‌اي است كه به حسب ذات، مجرّد و به حسب فطرت، مايل به خيرات و كمالات و داعي به عدل و احسان است، و در مقابل آن، قوة واهمه است كه فطرتاً، تا در تحت نظام عقلي نيامده و مسخَّر در ظلِّ كبريايِ نفس مجرد نشده، مايل به دنيا ـ كه شجرة خبيثه و اصل اصول شرور است ـ مي‌باشد و پس از اين ـ ان شاءالله ـ ذكري از اين دو پيش مي‌آيد و اما عقلي كه در لسان شريف حضرت صادق (عليه‌السلام) از آن اسم برده شده ـ به مناسبت خصايصي كه براي او ذكر شده از قبيل اينكه اوّل خلق از روحانيين است ـ عقل كلي عالم كبير است كه باطن و سرّ و حقيقت عقول جزئيه است و به فهم آن حقيقت، آنچه مورد نظر آنان بوده نيز معلوم شود و آن جوهري است نوراني مجرد از علايق جسماني، و اول مخلوق از روحانيين است و تعيُّنِ اوّلِ فيض مقدس و مشيّت مطلقه است و كينونت عذبيّه ماء است و نور نبيِّ خَتمي در عالم تخليق و ابداع است و انكار آن موجب و مستلزم انكار بسياري از ضروريات عقل و دين است؛ از قبيل تصوّر اشرف از واجب تعالي در نظام وجود، و تحديد واجب ـ جلَّت قُدرته ـ و تجسيم آن ذات مقدس، و راه يافتن جهل و عجز و بُخل در آن ساحت مقدس و امثال آن، كه تعديدش موجب تطويل است؛ فضلاً از بحث و تحقيقش. گرچه آنان كه منكر آنند از بزرگان محدّثين، توجه به توالي فاسده و لوازم باطلة آن نداشته‌اند؛ زيرا كه اين از لوازم خفيّه‌اي است كه با ممارست در علوم حقيقيه توحيد و تجريد ظاهر شود و اهل حديث و ظاهر از آن ذاهل و غافل بودند، لهذا در دامن قدس و طهارت آنها نقصي وارد نشود؛ زيرا كه گمان نموده‌اند كه قول به عالم عقلي و مجرّد، مستلزم نفي حدوث عالم است؛ با آنكه بعضي از محققين و اكابر بزرگ، تشمير ذيل تحقيق فرموده و اثبات حدوث زماني عالم نموده، به طوري كه منافي با قواعد توحيد و تنزيه و تقديس حق ـجلّ و علا ـ نباشد و ما ـبحَمدالله و حُسن عنايته ـ به وجهي مناسبِ مسلكِ اهل معارف و اصحاب قلوب، اثبات حدوث زماني همه عوالم غيب و شهادت نموديم كه بيان آن با مقدّماتش، محتاج به افراد رسالة جداگانه است؛ "لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أمْراً" (طلاق/ 1) و توفيقي عنايت فرمايد كه به آن نايل شويم با آنكه، آن نحو حدوثي كه بعض محدثين بزرگوار به مِليّين نسبت داده‌اند از ساحت آنها دور، و قول آن مستلزم چندين محذور است كه هر يك اساس تنزيه و توحيد را متزلزل مي‌كند و ايشان از آن غفلت داشته‌اند.
بالجمله، ثبوت عقل مجرد، بلكه عوالم عقليه، موافق احاديث اهل بيت عصمت و اشارات بعض آيات شريفه الهيه و ضرورت عقول اُولواالألباب و نتيجه رياضات اصحاب معارف است و اين جوهر مجرد، عقل عالم كبير است و در لسان بعضي، از آن به "آدم اوّل" تعبير شده و اين غير آدم ابوالبشر است، بلكه روحانيت آدم عليه‌السلام؛ ظهور آن است.
و در مقابل اين حقيقت نورانيه، حقيقت ديگر است كه آن "وهم كل" است در انسان كبير، كه به حسب فطرت و جبلّت، مايل به شرور و فساد و داعي به اُغلوطه و اختلاق است و آن بعينه، حقيقتِ ابليس الابالسه و شيطان بزرگ است، كه ساير شياطين و ابالسه از بروزات و مظاهر آن است و از براي اين حقيقت تجرّد است، تجرّد برزخيِ ظلماني، نه تجرد عقلاني نوراني؛ چنانچه پيش اصحاب معرفت و يقين روشن و واضح است".‏
حضرت امام خميني (ره) در "مقاله" بعدي، "در شمه‌اي از خصايص و صفات اين دو حقيقت عقليه و جهليه، به حسب آنچه در اين حديث شريف به آن اشاره فرموده" بحث كرده و خير، ايمان، تصديق، رجا، عدل، رضا، شكر، توكل، رأفت، رحمت، علم، فهم، عفت، زهد، رفق، رهبت، تواضع، تُؤَدَه، حلم، صَمت، استسلام، تسليم، صبر و صفح را به عنوان جنود عقل نام برده و در مورد هر كدام به تفصيل بحث كرده است.
اختصاص كتابي با اين حجم از مطالب و مباحث و بحث و بررسي پيرامون عقل و جنود آن، نشان دهنده اوج مقام و منزلت عقل در انديشه حضرت امام است. طرح و بحث جنود عقل و جهل كه بدين صورت از سوي حضرت امام صورت گرفته، در نوع خود كم‌نظير است و امام با پرداختن به جنود و ياران عقل، در واقع تصويري از "حيات معقول" را به نمايش مي‌گذارد و با برشماري ياران عقل، در واقع مي خواهد اين حقيقت كلي را نشان دهد كه عقل، پايه و اساس همه فضايل و خوبي هاست و بدون بهره گيري از آن نمي توان به حيات معقول و طيبه نايل آمد.
 
اين مقاله در روزنامه رسالت مورخ ۲۹/۱/۸۹ منتشر شد.

سفرنامه سوریه 7

کشور سوریه هشتاد و سومین کشور جهان از نظر وسعت و شصت و سومین کشور از نظر جمعی با حدود ۱۹ میلیون است. اکثر سوری مسلمان و سنی هستند. علوی ها که ظاهرا گرایشات متشیعانه دارند در اقلیت به سر می برند ولیکن قدرت مطلق را در دست دارند و تمام ارکان سیاسی و اقتصادی سوریه در دست آنهاست. شیعیان نیز کتر از یک میلیون و اغلب در دمشق (باب توما) و شهر زینبیه ساکنند. آیت الله سید علی مکی مرحوم علامه محسن امین صاحب کتاب شریف اعیان الشیعه که قبرش در یکی از رواق های حرم(غربی) قرار دارد منشا اثر بسیاری در ترویج مکتب تشیع بوده است.

از نظر سیاسی سوریه کشوری تک حزبی است و قدرت در دست حزب بعث سوریه که ریاست آن بر عهده بشار اسد (چشم پزشک) هست قرار دارد. ظاهرا قرار بوده باسل اسد برادر بزرگ بشار به ریاست جمهوری برسد که در حادثه ای رانندگی کشته می شود و بشار از فرانسه وارد سوریه و قدرت را بعد از پدرش حافظ اسد به دست می گیرد.

سرتاسر سوریه پر است از عکس های بشار و حافظ اسد حتی پشت تاکسی ها به همرا شعارهایی که در زیر این تصاویر نوشته شده است از جمله « سیدنا حافظ اسد قائدنا الی الابد » و « الاسد للابد » و ...

در بعضی جاها هم عکس سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان نیز در کنار بشار و حافظ دیده می شود.

دو سال پیش که به سوریه آمده بودم عکس دکتر احمدی نژاد نیز  به همراه بشار و نصرالله در بعضی جاها به ویژه در مغازه های نزدیک حرم حضرت رقیه در خود دمشق به وفور دیده می شد و مایه خوشحالی بود ولی این دفعه ظاهرا از میزان این پوسترها کاسته شده بود یا حداقل من این طوری دیدم. البته در سوریه دکتر احمدی نژاد محبوبیت خاصی دارد که به هر ایرانی فارغ از موافقت یا مخالفت با ایشان غرور آفرین است که رئیس جمهور کشورشان در این حد و اندازه مورد احترام زایدالوصف سوری ها قرا گرفته باشد

نکته جالب دیگری هم این است که انتخابات عراق بر زینبیه تاثیر خودش را گذاشته بود و این شهر کوچک و به ویژه اطراف حرم حضرت زینب (س) پر بود از نامزدهای عراقی که عراقی ها قرار بود بهشان رای بدهند.

دمشق دیدنی های زیادی دارد از جمله مسجد جامع اموی - مقام راس الحسین (ع) - مقام و محل دفن سر حضرت یحیی (ع) -مقبره محی الدین عربی - بازار حمیدیه - بازار باب توما - بازار لوبیا - بازار مدحت پاشا - قنیطره و جولان - مقام وم دفن حضرت هابیل و... که از همه مهمتر برای ما مضجع شریف عقیله العرب حضرت زینب سلام الله علیها  در زینبیه و حرم باصفای دختر سه ساله امام حسن (ع) حضرت رقیه علیها السلام در دمشق و در نزدیکی مسجد جامع اموی و بازار حمیدیه هست. حرم این بزرگواران هست که دل و دیده عاشقان اهل بیت و فرزندان علی و فاطمه علیهما السلام صفا و جلا می دهد. واقعا انسان در جوار این حرم های شریف از دعا و نماز سیر نمی شود و البته از گریه بر قتیل العبرات و این جاست که شیعه علی آه و ناله هایش را بر امتداد بغض تاریخی فاطمه و فرزندانش وصل می کند بغضی که جز به دست آخرین تک سوار عشق فرو نخواهد نشست. ایجاست که بایستی در کنار بانوی اشک و آه بایستی گریه کرد تا شاید بر دردهای و زخمهای شیعه مرهمی باشد از سر اضطرار

گوز یاشیمی یارالاروا مرهم ایلرم/ عالم بولر که هر یارانین بیر دواسی وار

صحرایه قیزلارین نه دیسون قاشماسون حسین/ بیر قوش کی آشیانه سی یاندی هاراسی وار   

حرم حضرت زینب (س) شیر بانوی تاریخ

 

 

  

مسجد جامع اموی

 

مسجد اموي - محل دفن سر حضرت يحيي (ع)

 

روستای  قدیمی معلولا (مسیحی نشین) در دمشق

 

معلولا - محل دفن قديسه مارتاقلا

 

باب توما از درهای باستای دمشق ( که در نزدیکی آن فروشگاه های شیک پوشاک و لوازم آرایشی قرار دارد که بیشتر مورد پسند ایرانیان است)

 

محل زندگی یک آواره فلسطینی در اطراف زینبیه

دروازه سوق الحمیدیه (بازار حمیدیه) محل ورود اسرای شام که روبروی مسجد جامع اموی و نزدیک حرم حضرت رقیه (س) قرار دارد.

 

 

امام خميني(ره) و شناخت قرآن

 
تاکيد بر بهره‌گيري از معارف بلند قرآن
امام خميني(ره) و شناخت قرآن
  
اشاره: در نگرش امام خميني(ره)؛ وحي، فطرت، قلب، عقل و حس انسان به عنوان منابع شناخت مطرح شده است. او همچون ساير علماي مسلمان معتقد است، حس انسان مُدرك است، اما كافي نيست و نقصان ادراك حسي به وسيله عقل جبران مي‌شود. عقل نه تنها ادراك مي‌كند و حقيقت امور را در مي‌يابد؛ يعني از طريق تفكر و تعقل، صاحب عقل به آگاهي و شناخت مي‌رسد، امام خميني(ره) به يك منبع شناخت ديگر كه منبع معرفتي بيروني و در عين حال يقيني براي انسان به شمار مي‌رود، قائل است. زيرا منابع شناخت دروني، انسان را به تنهايي كافي نمي‌داند و به نقصان ادراك انسان، با اتكاي صرف به اين سه منبع اذعان دارد. به عنوان مثال، به عدم امكان شناخت چيستي رابطه هستي با حق، اشاره مي‌كند و عقل انسان را از درك ماوراي طبيعت و بسياري از امور ديگر نظير روح عاجز مي‌داند. اين منبع اساسي، وحي الهي است كه به وسيله انبياء، از جانب خداوند براي انسانها فرستاده مي‌شود و آرمان اصلي آن، ايجاد معرفت براي بشر، بويژه شناخت حق تعالي و ساير حوزه‌هايي است كه عقل بشر، بدون ارجاع به وحي، امكان دسترسي به آنها را ندارد. با اين مقدمه تلاش داريم تا ديدگاه ايشان درباره واسطه معرفت وحياني يا قرآن کريم را مورد بررسي قرار دهيم.
امام خميني (س) درباره عظمت و اهميت قرآن مي‌فرمايد: "بدان اي عزيز كه عظمت هر كلام و كتابي يا به عظمت متكلم و كاتب آن است و يا به عظمت مطالب و مقاصد آن است و يا به عظمت مرسل اليه و حامل آن است و يا به عظمت وقت ارسال و كيفيت آن است و بعضي از اين امور ذاتاً و جوهراً در عظمت دخيل است و بعضي عرضاً و يا به واسطه و بعضي كاشف از عظمت است و جميع اين امور كه ذكر شد در اين صحيفه نورانيه متكلم آن و منشي و صاحب آن؛ پس آن عظيم مطلق است كه جميع عظمت‌هاي متصوره در ملك و ملكوت و تمام قدرتهاي نازل در غيبت و شهادت و شمه‌اي از تجليات عظمت فعلي آن ذات مقدس است و حق تعالي با تجلي به عظمت براي احدي ممكن نيست، تجلي كند و از پس هزاران حجب و سرادقات تجلي كند. چنانچه در حديث است: "ان الله سبعين الف حجاب من نور و ظلمه لوكشفت لا حرقت سبحات وجهه دونه".‏
همانا خداوند هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت و اگر آن حجابها كنار رود سبحات روي او، جز او را خواهد سوخت. (بحارالانوار، ج 55، ص 45)
عظمت رسول وحي و واسطة ايصال، پس آن جبرئيل امين و روح اعظم است كه پس از خروج رسول اكرم (ص) از جلباب بشريت و توجه دادن شطر قلب را به حضرت جبروت متصل به آن روح اعظم شود و آن يكي از اركان اربعة دار تحقق بلكه اعظم اركان و اشرف انواع آن است ،چه  آن ذات شريف نوراني ملك موكل علم و حكمت و صاحب ارزاق معنويه و اطعمه روحانيه است و از كتاب خدا و احاديث شريفه ، تعظيم جبرئيل و تقدم او بر ديگر ملائكه استفاده شود.
و اما عظمت مرسل‌اليه و متحمل آن ؛ پس آن قلب تقي نقي احمدي جمعي محمدي است كه حق تعالي به جميع شئون ذاتيه و صفاتيه اسمائيه و افعاليه بر آن تجلي نموده و داراي ختم نبوت و ولايت مطلقه است و اكرم بريه و اعظم خليفه و خلاصة كون و جوهرة وجود و عصارة دار تحقق و لبنة اخيره و صاحب برزخيت كبري و خلافت عظمي است.
و اما حافظ و نگاهبان آن ذات مقدس حق جل جلاله است چنانچه فرمايد در كريمة مباركه" انا نحن نزلنا الذكر و اناله لحافظون" . (حجر / 9)
و اما شارح و مبين آن، ذوات مطهره معصومين (ع) از رسول خدا (ص) تا حجت عصر عجل‌الله فرجه كه مفاتيح وجود و مخازن كبريا و معادن حكمت و وحي و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفضيل‌اند.
و اما وقت وحي ليله‌القدر است، كه اعظم ليالي (خير من الف شهر) و نوراني‌ترين ازمنه و في‌الحقيقه وقت وصول ولي مطلق و رسول ختمي مرتبت صلي‌الله عليه و آله است".‏
ايشان در باب هدف ازنزول اين كتاب بزرگ الهي مي‌فرمايند: "اين كتاب بزرگ الهي كه از عالم غيب الهي و قرب ربوبي نازل شده و براي استفادة ما مهجوران و خلاص ما زندانيان سجن طبيعت و مغلولان زنجيرهاي پيچ در پيچ هواي نفس و آمال به صورت لفظ و كلام درآمده از بزرگترين مظاهر رحمت مطلقة الهيه است كه ما كور و كرها از آن به هيچ وجه استفاده نكرده و نمي‌كنيم. پيش اهل معرفت، اين كتاب شريف از حق‌تعالي به مبدئيت جميع شئون ذاتيه و صفاتيه و فعليه و به جمع تجليات جماليه و جلاليه صادر شده و ديگر كتب سماويه را اين رتبت و منزلت نيست. اين كتاب شريف صورت احاديث جمع جميع اسماء و صفات و معرفت تمام مقدس حق به تمام شئون و تجليات است. به عبارت ديگر اين صحيفة نورانيه صورت "اسم اعظم" است ، چنانچه انسان كامل نيز اسم اعظم است".‏
حضرت امام بعد از نشان دادن اهميت و عظمت كتاب با اعتقاد به "تبيان كلي‌ شي‌ء" بودن قرآن مي‌فرمايند: "مسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت، در طول تاريخ گذشته و آينده از بركات سرشار اين كتاب مقدس است... از تمامي علماي اعلام و فرزندان قرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم كه از كتاب مقدسي كه تبيان كلي شي‌ء است و صادر از مقام جمع الهي به قلب نور اول و ظهور جمع‌الجميع تابيده است غفلت نفرمائيد... اين كتاب آسماني، الهي كه صورت عيني و كتبي جمعي اسماء و صفات و آيات و بينات است و از مقامات غيبي آن دست ما كوتاه است، وجود اقدس جامع (من خوطب به) از اسرار آن كسي آگاه نيست و به بركت آن ذات مقدس و به تعليم او خلص اولياي عظام دريافت آن نموده‌اند و به بركت مجاهدات و رياضت‌هاي قلبيه خلص اهل معرفت به پرتوي از آن به قدر استعداد و مراتب مسير بهره‌مند شده‌اند و اكنون صورت كتبي آن كه به لسان وحي بعد از نزول از مراحل و مراتب بي‌كم و كاست بدون يك حرف كم و زياد به دست ما افتاده است، خداي نخواسته مبادا كه مهجور شود".‏
امام خميني (س)، ضمن دعوت به بهره‌گيري از معارف بلند قرآن، به تفكر و تأمل در آن توصيه كرده، مي‌فرمايد: "بدان، همان‌طور كه از براي كتاب تدوين الهي به اعتباري هفت بطن هست و به توجيه ديگر، هفتاد بطن كه جز خدا و پايداران در علم، كسي را از آن بطون آگاهي نيست و آن معاني را حس نمي‌كنند، مگر كساني كه از حدث‌هاي معنوي و اخلاق پست و بد، پاك و پاكيزه بوده و با فضايل علمي و عملي آراسته باشند و هر كس به هر مقدار كه منزه‌تر و مقدس‌تر است، تجلي قرآن بر او بيشتر و خط و نصيبش از حقايق قرآن فراوان‌تر خواهد بود.... پس اي مسكين كتاب پروردگارت را قرائت كن و بالا برو و آن را با تفكر و تأمل بخوان و در قشر و ظاهر آن متوقف نباش و خيال مكن كه كتاب آسماني و قرآن نازل شده رباني به جز اين قشر و صورت نيست، چه آنكه بر صورت توقف كردن و در عالم ظاهر معتكف شدن و به مغز و باطن تجاوز نكردن، مرگ است و هلاكت".‏ايشان در ادامه مي‌فرمايند: "عارف كامل، كسي است كه ظاهر و باطن كتاب را قرائت كند و در صورت و معنايش و تفسير و تأويلش تدبر نمايد كه ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنا، مانند پيكري است بدون روح و دنيايي است بدون آخرت.
همان گونه كه باطن را به جز از رهگذري ظاهر نمي‌توان به دست آورد، زيرا دنيا كشتزار آخرت است. پس كسي كه فقط ظاهر را بگيرد و در همان جا بايستد تقصير كرده و خود را معطل نموده است و آيات و روايات بسياري نيز بر رد آن است كه دلالت دارد بر اينكه تدبير در آيات‌الله و تفكر در كتاب الهي و كلماتش را نيكو پيش گيرد، بدون آنكه به ظاهر نگاه كند، خودش از صراط مستقيم گمراه و ديگران را نيز گمراه خواهد نمود و كسي كه ظاهر را براي وصول به حقايق بگيرد و نگاهش به آيينه براي ديدن جمال محبوب باشد، اوست كه راه مستقيم را پيموده و قرآن را همچنان كه شايد تلاوت نموده و از آنان كه از ذكر رب اعراض كرده‌اند، نخواهد بود و خداست كه به حقيقت كتابش داناست".‏
تفكر، تأمل و تعقل در آيات الهي چنان مورد تأكيد حضرت امام است كه ايشان تفكر در قرآن را جزء آداب مهم تلاوت آن برمي‌شمارد. "و ديگر از آداب مهمه آن تفكر است و مقصود از تفكر آن است كه از آيات شريفه جستجوي مقصد و مقصود كند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم. بايد انسان به تفكر آيات شريفه، مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن كه راجع به قواي ملكيه است تا منتهي‌النهايه آن كه حقيقت قلب سليم است به تفسيري كه از اهل بيت(ع) وارد شده كه ملاقات كند حق را در صورتي كه غير حق در آن نباشد".‏
تفكر و به كارگيري عقل در تلاوت قرآن چنان مورد توجه حضرت امام (س) است كه نيل به مقام متقين و مقامات بالاتر را از نتايج آن مي‌داند. "معلوم است كسي كه تفكر و تدبر در معاني قرآن كرد، در قلب او اثر كند و كم كم به مقام متقين رسد". و در جايي ديگر مي‌فرمايد: "در قرآن كريم، اين سرچشمه فيض الهي تدبر كن ، هر چند صرف خواندن آن كه نامة محبوب است، به شنوده محبوب ،آثاري دلپذير دارد. لكن تدبر در آن انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدايت مي‌كند".
این مقاله در روزنامه رسالت مورخ ۲۳/۱/۸۹ منتشر شد.

سفرنامه سوریه 6

مزار دکتر علی شریعتی در شمال شرقی حرم حضرت زینب سلام الله علیها در قبرستان زینبیه شهر زینبیه قرار دارد و اگر از باب مصلی حرم خارج شوی سمت چپ حدود پنجاه قدم  جلوتر بروی سمت چپ قبرستانی دیده می شود که روبرویش بازارچه میوه و تره بار کوچی هم قرار دارد.

قبرستانی که همسایه دیوار به دیوار حرم هست و ظاهرا در آن کفن و دفنی اتفاق نمی افتد .گوشه این قبرستان مقبره کوچکی است که محل آمد و شد زوار ایرانی است که بعد از زیارت حضرت زینب (س) به قصد قرائت فاتحه ای بر سر قبر دکتر شریعتی حاضر می شوند و بعضی از آنها قلم به دست شده و جملاتی از دکتر را بر سنگهای سفید و مرمرین مقبره ایشان می نویسند.

درباره دکتر شریعتی حرف و حدیث زیاد هست و انشاالله به شرط مجال و البته حیات عرض خواهم کرد. جالب است که در مورد ایشان دو روز قبل از سفر در یکی از دانشگاهها سخنرانی داشتم. در این سفر نیز فرصتی شد با استاد حیدر رحیم پور ازغدی (پدر استاد حسن رحیم پور و از فعالین مشهد و هم   دوره ای های شریعتی)  درباره دکتر صحبت کنم.

 

 

 

سفرنامه سوریه 5

بصري

شهر باستاني بصري در استان سويدا و در 132 كيلومتري جنوب دمشق و در نزديكي مرز اردن قرار دارد.معبد و دير بحيراي راهب كه پيامبر گرامي اسلام  در دوران نوجواني در آن اتراق داشته در اين شهر باستاني قرار دارد.

استاديوم يا مسرح بصري كه يادآور نبرد گلادياتورهاي دوران يونان و روم است به اين شهر شكوه مضاعفي مي بخشد . استاديومي كه حدود 15-20 هزار نفر جمعيت را در بر مي گرفت. در اين شهر مساجد تاريخي جامع  عمري و جامع مبرك يا ناقه نيز وجود دارد.

ما صبح زود روز دوم عازم بصری شدیم و حدود ۱ بعد از ظهر  به هتل برگشتیم .

 

 

 

مدرج مسرح بصرى

 

 

 

سفرنامه سوریه 4

مرج عذرا (مزار حجر بن عدي )

 مرج عذرا روستايي است در 36 كيلومتري شرق دمشق كه جناب حجربن عدي در آنجا به شهادت رسيده و قبرش نيز در همانجا است .

 حجر، ازاصحاب پيامبر (ص) و ياران علي (ع) و مردي زاهد و عابد و مستجاب الدعوه بوده و در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مي گزارده است كه مظلومانه به دست معاويه به شهادت رسيد .

حجر بن عدي در زمان خلفاي راشدين  مرج عذرا را فتح كرد و از قضا در همان جا هم به دست معاويه به شهادت رسيد .وي به همراه برادرش هاني به حضور رسول خدا (ص) رسيد و در ميان اصحاب پيامبر جزو كم سن وسال ترين ها بود و در جنگ صفين در خدمت حضرت امير و فرمانده نيروهاي قبيله كنده و در نهروان فرماندهي جناح چپ سپاه علي عليه السلام را بر عهده داشت.

حجر از كساني است كه به هنگام مرگ ابوذر غفاري در ربذه و در كنار او حضور داشته است و جز از حضرت علي (ع) روايت نكرده است .

وقتي كه معاويه دستور داد كه گردن حجر بن عدي را بزنند ، مهلت خواست تا دو ركعت نماز بخواند كه مهلت دادند . حجر دو ركعت نمازي سبك به جاي آورد و گفت اگر نمي پنداشتيد براي ترس از مرگ و تاخير آن  نماز را طول داده ام ، نماز طولاني تري  مي خواندم .

و بعد وصيت كرد كه آهن از پايم نگشاييد و خون از تنم نشوييد چون مي خواهم در آن دنيا راه بر معاويه بگيرم . جلادان سر او را به همراه شش تن ديگر كه يكي از آنها  ظاهرا پسرش بود بريدند  و در يك قبر دفن كردند .  نقل است سرهاي مبارك اين شهداي انقلابي در « مسجد الاقصاب » نزديك قبر حضرت رقيه (س) مدفون است.

در كنار قبر جناب حجر ، بازارچه اي  شكل گرفته  كه عمدتا «روفرشي» مي فروشند . من هم يك روفرشي 9 متري اعلا گرفتم 15 هزار تومان.

 

سفرنامه سوریه 3

قبرستان باب الصغیر

روز شنبه 21 اسفند 88 بعد از صرف صبحانه حدود ساعت 9 صبح عازم قبرستان باب الصغير . قبرستان باب الصغير قبرستاني است که ۱۴ مقام- تا جايي كه من مي دانم -  در آنجا قرار دارد از زنان پيامبر ام حبيبه و ام سلمه تا بلال حبشي، اين قبرستان چهارمين قبرستان مهم در دنياي اسلام است : 1- قبرستان بقيع 2- قبرستان وادي السلام 3- قبرستان تخت فولاد4- قبرستان باب الصغير . اين قبرستان در جنوب شهر قديم دمشق واقع شده و چون نزديک کوچکترين در قديمي شهر دمشق قرار داشته "باب الصغير" نام گرفته است . در اين قبرستان قبرها نزديک به هم هستند و مثل وادي السلام در نجف ، ارتفاع نسبتا زيادي هم دارند ، طوريکه به سختي مي شد از ميان آنها گذشت . براي افرادي که از ياران و صحابه پيامبر و نزديکان خاندان پيامبر بودند گنبد و بارگاه کوچکي اندازه يک اتاق ساخته اند كه در اغلب آنها باز بود و مي شد از نزديك قبور اين بزرگواران را زيارت كرد. 

قبرستان باب الصغير شلوغ و پر از زائران ايراني که براي زيارت مقامهايي که در اين قبرستان بود آمده بودند از اتوبوسها که پياده شديم خياباني روبرويمان بود که در دوطرف اين خيابان مقامهاي ياران پيامبر و اهل بيت بود اولين مقام ، مقام همسران پيامبر  " ام حبيبه "و "ام سلمه" بود که در قسمت غرب قبرستان باب الصغير بود اما ظاهرا در مدينه هم براي اين دونفر قبري وجود دارد و احتمال اينکه اين قبور ، قبور اصلي باشد ظاهرا کمتر است . در ابتداي خيابان و وسط بلوار هم قبري وجود داشت كه منتسب به «ابن عساكر» مورخ برجسته است .

عبداله بن زين العابدين (ع)  نيز مقام بعدي بود که در قسمت شرق باب الصغير بود ،  عبد الله فرزند امام سجاد (ع) مردي فقيه و وارسته اي بوده که به علت درخشندگي صورتش به" باهر" شهرت يافته بود .

بعد از مقام عبدالله بن زين العابدين (ع) ،  مقام رئوس شهداي کربلا بود . بعد از حادثه کربلا که رئوس شهدا را برنيزه ها به شام و براي يزيد آورده بودند براي دفن به اين قبرستان مي آورند و در آنجا دفن مي كنند. از در که وارد مي شوي اتاقي است که در آن ضريحي قرار دارد و درون آن ضريح 16 دايره حجيم که با پارچه اي سبز پوشانده شده است به نشانه 16 سر شهيد کربلا که اسامي انها نيز برروي اين پارچه ها نوشته شده است اما به احتمال قوي فقط سر3 نفر از اين شهدا به نام«حضرت علي اکبر» ،«حضرت ابوالفضل» و «حبيب بن مظاهر »در اين مکان به خاک سپرده شده است . در ضمن اسامي اين شهدا بر بالاي گنبد هم نوشته شده است.

                    

درحياط اين مکان که معروف به مقام رئوس شهداي کربلا است حوضي وجود دارد که مي گويند سر شهدا را در اينجا شسته اند و در کنارآن نيز اتاقي وجود دارد که گفته مي شود امام سجاد در انجا نماز خوانده است .

                                

مقام بعدي مقام حضرت سکينه و ام کلثوم عليهما السلام  بود که در قسمت شرق خيابان بود. آمنه ملقب به سکينه دختر امام حسين (ع) بود وبرادرش علي اصغر و مادرش رباب بود. ام کلثوم يا زينب صغري نيز دختر امام علي (ع) بود . وارد شبستان که مي شوي دو ضريح هم شکل درکنار هم قرار دارند که با ديواري که وسط ان براي رفت و امد ديگران باز است ازهم جدا شده اند و درکنار ديوار هر اتاق پلکاني باز مي شود که به زيرزمين و دو اتاقک کوچک هدايت مي شود، در اين مکان مقدس ضريح وتابوت هر دو قبر ديده مي شود، هر دو بزرگوار در واقعه کربلا حضور داشتند و پس از اسارت به دمشق آمدند.

از اينجا به بعد بقيه مقام ها در پشت سر مقام حضرت سکينه و ام کلثوم بوده و درون قبرستان و در قسمت غربي قبرستان باب الصغير است در پشت قبر سکينه و ام کلثوم قبري منسوب به «فاطمه صغري» دختر امام حسين (ع) است که در داخل حجره اي کوچک قرار گرفته، در کنار اتاق پلکاني است که به فضايي کوچک در زير زمين راه دارد بر روي سنگ قبر او آيت الکرسي به خط کوفي نوشته شده است، گنبد آن به رنگ سبز و ديوارهاي آن به وسيله سنگهاي سياه وسفيد بر پا گشته است.

کمي بالا تر ازمرقد" فاطمه صغري"در اتاق ديگري از اين قبرستان مدفن سه بانوي مطهر قرار دارد : اسماء بنت عميس همسر جعفر طيار، ميمونه دختر امام حسن(ع)، حميده دختر مسلم بن عقيل، در اين حجره ضريحي سبز رنگ قرار دارد که سنگ قبرها به صورت ايستاده در کنار آن نصب شده است.

در يکي ديگر از حجره هاي اين قبرستان که با گنبد سبز رنگ کوچکي نمايان است در تابوتي کوچک و محفظه اي فلزي «عبدالله بن صادق» فرزند امام جعفر صادق(ع) مدفون است .

کمي بالاتر از اين حجره و در مکاني ديگر موذن با وفاي پيامبر«بلال حبشي» به خاک سپرده شده است او پس از وفات پيامبر فقط دو بار اذان گفت يکي به در خواست حضرت زهرا(س) و ديگري به در خواست امام حسن(ع) و امام حسين(ع).پس از آن به جهاد رفت و بعد در يکي از قريه هاي نزديک دمشق ساکن شدو سرانجام در سال 20هجري ودر سن 63سالگي وفات يافت.

در کنار مقبره "بلال" مقبره کوچکتري ديده مي شود که گفته مي شود قبر«عبدالله بن جعفر» فرزند جعفر طيار و همسر باوفاي حضرت زينب(س) است که در سن 90 سالگي چشم از دنيا فرو بست .

يکي ديگر از نزديکان اهل بيت که در اين قبرستان مدفون است «فضّه» خادمه حضرت زهرا(س) است ، فضه کسي بود که در بيست سال آخر عمرش سخني جز کلمات قرآن از وي شنيده نشده است وي در واقعه کربلا حضور داشت و به اسارت در آمد .قبر فضه کمي دورتر بود و براي اينکه خادمي هم ندارد درب شبستان کوچکش بسته بود .

بعدا فهميدم كه قبر بهلول هم در اين قبرستان هست كه توفيق زيارت اين انديشمند و حكيم  ديوانه نما را نداشتيم .

بالاخره بعداز زيارت قبرستان باب الصغيرکه تا ظهر به طول انجاميد به هتل برگشتيم براي ناهار و....

 

سفرنامه  سوريه  2

سفر ما با پرواز هواپيمايي كيش اير و با هواپيماي بوئينگ MD   راس ساعت 15 از فرودگاه امام خميني تهران آغاز شد. البته حدود دو ساعت قبل از پرواز بايستي در فرودگاه حاضر مي شديم  بنابراين ناهار را در فرودگاه  و در كافي شاپ  بوف صرف كرديم  و براي يك همبرگر خيلي معمولي با نون مونده 5000 تومن پياده شديم بعلاوه يك نوشابه 1000 تومني كه در تهران سرجمع مي شود با 2500 تومن تهيه كرد!

هواپيما هم كه از كشور دوست و برادر يا خواهر اوكراين احاره شده بود و حتي نكرده بودند  پرچمشون رو پاك كنن از بس كه مسئولين ما در خدمت رساني به مردم عجله دارند .

سوار كه شديم ديديم عجب ! مهماندارها هم خارجي هستن  و بعضي از مسافرين هم كه زبونشونو مي فهميدن شروع كردن به صحبت با اين خانوماي اجنبي . ما هم كه هيچ چي حاليمون نبود و ضمنا افتاده بوديم ته ته هواپيما كنار توالت و البته نزديك موتور كه صداي نكره اش حالمونو بدجوري گرفت.... حدود 5/2  ساعت بين تهران – دمشق فاصله است كه به يمن هواپيماي اوكرايني طي شد و ساعت 6 بود كه از گيت گذشتيم. البته بگم كه چون هواپيماي ما چارتر بود از ترمينال مخصوصي كه ويژه پروازهاي چارتر هست  چك شديم ...

سفرنامه سوریه1

الان در یکی از  کافی نتهای سوریه روبروی هتل نورالدین هستم البته هتل ما قصرالضیافه روبروی درب مصلی حرم حضرت زینب علیها السلام قرار دارد ولی چون من دفعه قبل که سوریه آمده بودم از این کافی نت استفاده کردم مسیری حدود ۲۰ دقیقه ای را طی کرده و اینجا اومدم.

جالب بود  که متصدی این دفعه پاسپورت می خواست ولی چون قیافه ما کمی مثبته اجازه استفاده داد معلومه هموطنان محترم اینجا هم گل کاشتند .....

در پستهای بعدی سعی خواهم کرد از سوریه و البته از لبنان بیشتر بنویسم همین قدر عرض کنم که دیروز ساعت ۶ به وقت سوریه وارد دمشق شدیم و امروز باب الصغیر را زیارت کردیم و الان هم بعد از نماز جمعه اومدم کافی نت. مزار دکتر شریعتی هم رفتم جالبه که دو روز  پیش در یکی از دانشگاهها در مورد ایشان سخنرانی داشتم . خدا رحمتش کند...

انديشه و آثار آيت الله رفيعي قزويني

 
   
آيت الله رفيعي قزويني از مدرسان معروف فلسفه و فقهاي معاصر و حکماي نامي است که سالهاي متمادي در حوزه علميه قم به تدريس حکمت مشاء و اشراق و علوم و فنون ديگر و تربيت دانشمندان و محصلان اشتغال داشت. او در سال1306  قمري. در قزوين متولد شد. مقدمات و سطوح اوليه و متوسط را تا اوايل فرائد در آنجا خواند و پس از آن به تهران آمد و از محضر مرحوم آقا سيد محمد تنکابني و حاج شيخ مسيح طالقاني و آقا شيخ محمدرضا نوري استفاده نمود و حکمت و کلام را نزد حکيم مرحوم آقا ميرزا حسن کرمانشاهي و مرحوم آقا ميرزا محمود قمي تحصيل نمود. فنون رياضي را از ميرزا ابراهيم رياضي زنجاني و از آقا شيخ علي رشتي هيئت و هندسه و اسطرلاب و بعضي ديگر از فنون رياضيات را فرا گرفت.
پس از آن در حدود1338  قمري. يک سال در قزوين بود، سپس به تهران بازگشت و فقط به تدريس شرح لمعه و قوانين و شرح منظومه و اشارات در مدرسه “عبدالله خان” پرداخت. طلاب تهران در آن عصر از مدارس ديگر جهت بهره گيري از محضر ايشان دور وي گرد آمدند تا اينکه در سال1340  قمري. مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري در قم رحل اقامت افکند و مرحوم رفيعي قزويني نيز به قم مهاجرت و از درس و بحث فقه و اصول معظم له استفاده کرد و خود به تدريس کفايه و رسائل و متاجر و اسفار اربعه و شرح منظومه اشتغال ورزيد. در رمضان1344  قمري. به امر حاج شيخ عبدالکريم حائري - قدس سره - در مسجد بالاسر به منبر تدريس رفت و نزديک به250  نفر از فضلا و طلاب از مجلس درس وي بهره مي گرفتند. در همان اوان حواشي مفصلي بر شرح منظومه سبزواري نوشت و تعليقاتي بر رسائل شيخ مرقوم فرمود. در سال1349  قمري. با اجازه صريح در اجتهاد و حرمت تقليد به قزوين مراجعت نمود و به تدريس خارج از کفايه و اسفار و فقه و اقامه نماز جماعت و تفسير کلام الله مجيد و تبليغات ديني اشتغال ورزيد.
امام از شاگردان برجسته مرحوم رفيعي قزويني در فلسفه بود و استادش نيز احترام خاصي براي او قائل بود. آيت الله زنجاني درباره احترام استاد به مقام و منزلت علمي و اخلاقي امام چنين مي گويد: “امام در يکي از تابستانها در تهران بودند. آيت الله العظمي سيد ابوالحسن رفيعي قزويني که از فقها و حکماي بزرگ بودند نيز در تهران بودند و امام در درس ايشان شرکت مي کردند. ايشان در مسجد جمعه تهران براي نماز مغرب و عشا اقامه جماعت مي نمودند؛ اما منظم نمي آمدند. امام چون مقيد به نظم بودند، روزي که آقاي رفيعي دير کردند، پا شدند و به مردم يعني آنها که در آن نماز جماعت شرکت مي کردند، گفتند که بياييد با هم به آقا بگوييم مرتب بيايد. اين جوري که ايشان غير مرتب مي آيند وقت بسياري از مردم تضييع مي شود. همه ما با هم به آقا بگوييم که مرتب تشريف بياورند.
بعد آقا تشريف آوردند و شروع کردند به نماز، نماز که خوانده شد يک نفر به آقا گفت که يک سيد جواني به مردم مي گفت که به آقا بگوييم مرتب بيايند. تقريبا نسبت به نامرتب آمدن شما اعتراض داشت. آقاي رفيعي فرمودند: آن سيد کي بود؟ در اين حال، امام آن طرف نماز مي خواندند. آن شخص، امام را نشان داد، تا ايشان چشمشان به امام افتاد، فرمود: ايشان آقا روح الله هستند. مرد بسيار فاضل و وارسته و بسيار با تقوا و منظم و مهذب هستند. اگر يک وقت من دير آمدم، ايشان را جلو بيندازيد و به جاي من نماز بخواند، حق با ايشان است”.
مرحوم سيد ابوالحسن قزويني خيلي پرکار و پر مطالعه بود و حافظه عجيبي داشت. در ابعاد مختلف فلسفه، عرفان، فقه و اصول متبحر و در عين حال اهل منبر بود. ايشان درس فصوص الحکم مي داد و سعي مي کرد اين درس خصوصي باشد و هر کسي در درس شرکت نکند. اگر غريبه اي به جلسه وارد مي شد، فورا کتاب را مي بست و مي فرمود اينان که از درون ما خبر ندارند و نمي دانند ما چه مي کنيم. ظاهر را مي بينند که ما داريم فصوص مي خوانيم و بعد براي ما دردسر درست مي شود.
مرحوم قزويني در سال1396  قمري. رحلت کرد و آثاري از خود بر جاي گذاشت که عبارتند از: رساله اتحاد عاقل و معقول، رساله رجعت به قواعد عقليه، شرح دعاي سحر، رساله معراج، حاشيه بر اسفار، رساله معاد، رساله رد بر وهابيت، رساله عمليه فقهيه و حواشي متفرقه.
 این مطلب در روزنامه رسالت مورخ ۴/۱۲/۸۸ منتشر شد.

چيستي حكم حكومتي

احکام حکومتي الزاما حکم اولي يا ثانوي نيست بلکه مواردي از حکم حکومتي است که نه بر موضوعات به عناوين خودشان در شرع ثابت شده است ونه تحت عناوين احصائي ثانوي مثل لاضرر، لاجرح و . . . مي گنجد . حضرت امام درباره تعزيرات  وقوانين  شهرداري و . . . مي فرمايند: احکام سلطانيه در حکم اولي است و از تغزيرات شرعيه نيز خارج است. احکام سلطاني نيز با مصلحت سنجي حاکم اسلامي و در محدوده حفظ حداکثر احکام فرعي “با توجه به رعايت مصلحت” صورت مي پذيرد . “احکام سلطانيه” احکامي عادله و زماني است( ابدي نيست) که از قبيل صغريات و مصداقهاي احکام کليدي است که شمول داشته، از جانب خداوند بر قلب پيامبر گرامي الهام گشته است.پس روح حاکم بر جامعه اسلامي فقط احکام نازل شده الهي است . حتي در مواردي که آنها را احکام ثانويه مي نامند. آنها نيز مستفاد از کليات است که خداوند برپيامرش نازل نموده است.از عبارت ايشان به دست مي آيد که احکام سلطاني نفس صغريات و مصاديق احکام کلي نيست،  اما چون مصالح امت اسلامي در آنها در نظر گرفته شده به نحوي با روح حاکم بر کليات اسلامي مرتبط بوده، از “قبيل” صغريات محسوب مي گردد.  نکته دوم: محور صدور احکام حکومتي وجود مصلحت است.گرچه مصلحت خود باب وسيعي است و سئوالات بسيار زيادي دربارهآن و محدوده مصلحت سنجي و ضوابط مصلحت و . . . مطرح است، اما آنچه از بيانات و عمل امام به دست مي آيد آن است که احکام حکومتي با توجه به مصالح اجتماعي  اسلام و مسلمين و جامعه اسلامي صادر مي شود.لذا در مقابل اين سوال که آيا حاکم اسلامي به مصلحت خويش يا به مصلحت فردي از افراد امت ميتواند در محدوه اموال او يا انفس تصرف کند جواب منفي است گرچه معصومين عليهم السلام بر طبق نظر غالب (به جز نظرآخوند خراساني در حاشيه مکاسب) مي توانند در محدوده اموال و اعراض مردم با توجه به وجود  مصالح شخصيه آنها نيز  تصرف کنند و درباره آنها تصرف مقيد به مصلحت عمومي جامعه اسلامي نيست، اما چنان اختياري از جنبه سلطاني آنان نشات نگرفته است و لذا فقيه چنان اختياري را ندارد، پس فقيه در محدوده مصالح اجتماعي حکم مي کند.تشخيص دهنده مصلحت نيز بر طبق آنچه از سيره امام به دست مي آيد ولي فقيه است، اگرچه امام مشورت با ديگران را نيز دارد.در ميان کساني که به تبيين اختيارات ولي فقيه و تفسير نظريه حضرت امام پرداخته اند، آنچه يکي از شاگردان ايشان در کنفرانس انديشه اسلامي1368  ارائه کرده است با نظرات امام هماهنگتر مي نمايد. کلام وي را به جهت اين ويژگي به اختصار نقل مي کنيم:
احکام حکومتي احکامي است که حکومت براي اداره کشور و جامعه صادر مي کند و لازمه ولايت است و مصاديق آن عبارتند از :
الف: تمام مقررات و احکامي که براي کيفيت اجراي احکام اوليه و ثانويه از طرف حکومت وولي امر مسلمين وضع مي گردد، مانند فرمانهاي جهاد يا دفاع اسلامي و مقررات و وظايف براي کيفيت دادرسي؛ خلاصه تمام مقررات و برنامه ريزيهايي که جهت اجرا احکام اوليه و يا ثانويه است احکام حکومتي است چه مسئول اجراي آن مردم باشند يا دولت.
ب: در مواردي که در آن مورد حکم الزامي (وجوب يا حرمت) ندارد و از اموري است که در شرع مباح است يا اوليت دارد ولي مصالح جامعه اسلامي اقتضاي ممنوعيت آن امر مباح يا وجوب آن را دارد، مانند مقررات راهنمايي و رانندگي.
ج: مسئوليت اجراي احکام اوليه وثانويه و تشخيص موضوعات آن.
د: تزاحم بين احکام حکومتي و احکام اوليه باهم مثل منع از حج به طور موقت.
هƒ : ولايت و سرپرستي بر اموال و نفوس در محدوده مصلحت امت و جامعه اسلامي .
مواردي را که حضرت امام به عنوان نقض بر نظريه “ولايت در محدوده احکام فرعيه” ذکر کرده اند به شرح زير است:
1- خيابان کشيها که مستلزم تصرف در منزلي يا در حريم آن است.
2- نظام وظيفه و اعزام الزامي به جبهه ها.
3- جلوگيري از ورود و خروج ارز
4- جلوگيري از ورود و خروج هر نوع کالا
5- منع احتکار در غير از دو سه مرد ( مقصود موارد منصوبه است)  
6 - گمرکات و ماليات
7- جلوگيري از گرانفروشي
8- قيمت گذاري کالا
9- جلوگيري از پخش مواد مخدر و منع اعتياد به هر نحو غير از مشروبات الکلي
10- جلوگيري از حمل اسلحه
ذکر موارد فوق به مثابه بيان امور روشني است که حکومت ناگزير از آن است و در چارچوب احکام فرعيه نمي گنجد . جواز اين امور نشانگر تقدم احکام حکومتي بر احکام فرعيه در صورت تزاحم است.

اين مطلب  مورخ ۲۱/۱۱/۸۸ در روزنامه رسالت منتشر شد.

فقاهت به مثابه پيش شرط ولايت

حضرت امام خميني(ره) درباره شرط فقاهت ولي فقيه، بيان عقلي زير را ذکر داشته اند:
اگر زمامدار مطالب قانوني را نداند (منظور قانون الهي است) لايق حکومت نيست، چون اگر تقليد کند قدرت حکومت شکسته مي شود و اگر نکند نمي تواند حاکم و مجري قانون اسلام باشد.
البته حضرت امام خود تصريح مي کنند که دليل فوق رده هاي پايين حکومت را شامل نمي شود و آنان در محدوده کار خويش بايد آگاهي داشته باشند، اگر چه آن آگاهي از روي تقليد باشد.
سوال اين است که آيا فقاهت براي رهبري کافي است؟ يا بايد ولي امر مسلمين و رهبر جامعه “افقه” بوده، از جهت علمي در ميان فقهاي ديگر از برتري علمي نيز برخوردار باشد؟
در مورد منصب افتاء يا مرجعيت تقليد ( که يکي از شئون فقها محسوب مي شود) بين فقهاي متاخر تقريبا اختلافي نيست که مرجع تقليد بايد اعلم اهل زمان خويش در فهم دين باشد. امام خميني(ره) خود در تحريرالوسيله مي فرمايند:
تقليد کردن از مجتهد اعلم در صورت امکان واجب است (علي الاحوط)
در مورد قاضي نيز عمدتا شرط اعلم بودن از اهل شهر و آنچه را نزديک شهر است ذکر کرده اند.
حضرت امام نيز در اين باره فرموده اند:
براي قاضي شروطي لازم است. . .  (از جمله) اعلم بودن قاضي از کساني که در شهر( محل قضاوت) يا در اطراف آن هستند (علي الاحوط).
اگر دو فتواي فوق از امام را در کنار فتواي ديگري که ذيلا نقل مي کنيم بگذاريم شرط اعلميت فقيهي که بايد ولي امر مسلمين شود به دست مي آيد و لااقل اعلميت از آنان که در شهر ولي امر و حوزه تصرف اويند فهميده مي شود. ايشان در مورد شرايط ولي فقيه مي فرمايند:
کسي را شايستگي تکفل امور سياسي مانند اجراي حدود و قضا و امور مالي مانند اخذ خراج و ماليات شرعيه نيست مگر امام مسلمين و کسي که براي اين منظور نصب شده است ( از جانب معموم) ؛ و در عصر غيبت نائبان خاص آن حضرت که فقهاي جامع الشرايط فتوا و قضا هستند جانشين آن حضرت هستند.
در کلام ايشان “جامع شرايط قضاوت” بودن شرط تصرف در امور مسلمين و رهبري است و يکي از شرايط قضاوت “اعلم من في البلد” بودن است و به نظر ميرسد چون هم اکنون يک “دولت   -   کشور” مجموعا به حساب مي آيد تحقق “اعلم من في البلد” در يک کشور با توجه به شرايط امروزي حکومت ها در حقيقت اعلم اهل يک کشور مي شود.حضرت امام بر فضيلت علمي در بعضي از آثار خويش تاکيد کرده اند:
منتهي حاکم بايد افضليت علمي داشته باشد.
ايشان پس از برخورد با شرايط و مشکلات ملموس در هدايت جامعه در واپسين روزهاي زندگاني خويش، ضمن ارسال پيامي به رئيس مجلس بازنگري قانون اساسي ، شرايط اعلميت را براي رهبري نظام اسلامي لازم ندانسته، چنين بيان داشتند:
من ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعيت لازم نيست، مجتهد عادل مورد تائيد خبرگان محترم سراسر کشور کفايت مي کند. . . در اصل قانون اساسي من اين را مي گفتم ولي دوستان در شرط مرجعيت پافشاري کردند، من هم قبول کردم . من در آن هنگام مي دانستم که اين در آينده نه چندان دور قابل پياده شدن نيست.آنچه از طرح استدلالي ولايت فقيه در کتاب البيع به دست مي آيد تنها شرط فقاهت است و نه افقهيت ، چرا که در اين کتاب ايشان به صراحت ولايت “جميع فقيهان” را ارائه مي دهند و در خاتمه. بحث نسبتا طولاني درباره مزاحمت يک فقيه با فقيه ديگر در امور ولايي را نيز مطرح مي کنند و در اين بحث نيز اعلميت يک فقيه را شرط تقدم وي ندانسته ، “اقدم” بودن اعمال ولايت را وجه ترجيح مي دانند.
در جمع بيانات فوق مي توان گفت: براي اعمال ولايت در موارد محدود و جزئي شرط اعلم بودن لازم نيست، ولي در اداره يک کشور وسيع ترجيحا ولي امر بايد از جهت فقهي نسبت به ديگران اعلم باشد، مگر آنکه شخص “اعلم” از جهت قدرت اداره و بينش سياسي توان دفاع از اسلام و اداره کشور اسلامي را نداشته باشد که اين شرط ساقط مي شود.
 این مطلب در روزنامه رسالت مورخ ۱۲/۱۱/۸۸ منتشر شد.

نمرات درس انقلاب اسلامی

به اطلاع دوستان عزیز دانشجو می رسانم که نمرات همه دوستان در سایت دانشگاه (آموزش) درج شده است .

۱) برخی از دانشجویان فاقد برگه امتحانی بودند که احتمالا در جلسه امتحان غیبت داشتند، با این وجود عزیزانی که در امتحان حاضر بودند لیکن نمره دریافت نکرده اند حتما به اطلاع اینجانب برسانند که تصحیح شود.

۲) اسامی بعضی از دانشجویان نیز در لیست آموزش وجود ندارد در حالی که در امتحان شرکت داشتند، این دسته از دانشجویان نیز به اطلاع ما برسانند که در فرصت مقتضی نسبت به درج نمره این عزیزان اقدانم شود.

۳) اوراق امتحانی با نهایت ارفاق تصحیح شده است با این وجود اگر عزیزی اعتراضی داشت اعلام فرمایند تا مجدد بررسی شود و خدای نکرده حق دوستی ضایع نشود.

موفق و پایدار باشید.

                                          عقل؛ بازوي توانمند اجتهاد شيعي

 
 شيخ مفيد، سيدمرتضي و شيخ الطائفه طوسي سه انديشمند بزرگ و اصولي با گسست از اسلوب حديثي/ روايي رايج، که حديث را ستون مباحث شيعه در فقه، اصول و تفسير... قرار مي داد، در واقع روش شناسي جديدي را تاسيس و تقويت کردند. آنان با وارد کردن عنصر عقل و ادله عقلي در روش شناسي شيعه، نه تنها از اهميت نقل در عمليات استنباط نکاستند، بلکه موجب پالايش و رفع تعارضات روايات و نصوص شدند.  با اندکي تامل و با عنايت به مباحث فوق روشن مي شود که انديشه سياسي شيعه، با قبول پيش فرض هايي، به بحث از عقل مي پردازد و اگر آن پيش فرض ها به درستي تحليل شوند، تاثير زيادي در فهم “قواعد اجتهاد” و بنابراين، منظومه فکر سياسي شيعه خواهد داشت. به هر حال، تاملات گذشته در آثار شيخ مفيد، سيد مرتضي و شيخ طوسي، حضور بارز عقل در “منهج اجتهاد” را نشان مي دهد. اين حضور که در آثار متاخرين نيز بسط يافت، به ويژه در قلمرو سياست که نصوص ديني اندک است، اهميت مضاعف پيدا کرد. نخست آنکه “عقل” در دو مفهوم متفاوت به کار رفته است؛ يکي تعريف عقل به مثابه يکي از ادله شرعي و دليلي مستقل و متمايز از کتاب و سنت، و ديگري “دليل عقل” به عنوان پاره اي اصول عملي نظير برائت و استصحاب و غيره که مورد استفاده عملي است. نکته دوم آنکه؛ چون فقه (اکبر و اصغر) ناظر به احکام عمل مکلفين است، عقل در فقه و کلام سياسي شيعه نيز، لاجرم به معناي “عقل عملي” است که اساسا بر مدار حسن وقبح عقلي و ملازمه آن با حکم شرعي استوار است. سيد مرتضي حکم عقل را مشروط بر اينکه حکمي از کتاب، سنت، و يا اجماع در ميان نباشد، حکم الله مي داند و شيخ محمدرضا مظفر، انديشمند معاصر شيعه نيز، دليل عقلي را همان حکم عقل که مستلزم قطع به حکم شرعي است ، معرفي مي کند.  بدين سان، گفتار فوق، جايگاه عقل را در روش شناسي و فقه و کلام سياسي شيعه آشکار مي کند و “دليل عقل” را چونان منبع مستقل و ملازم براي حکم شرعي در دانش سياسي مورد تاکيد قرار مي دهد. طرح مفهوم عقل در روش شناسي اجتهاد بدين لحاظ مهم است که عقل در ايجاد اعمال رايج و مسلط گفتماني که سازنده فهم و ادراک سياسي شيعه در دو مکتب اصولي است، سهم غالب دارد؛ و به نظر مي رسد که محرک اصلي فقه و کلام شيعه در سياسي کردن اجتهاد و جايگاه مجتهد/ فقيه مي باشد. در چنين شرايطي “نظريه اجتهاد” در تقابل با اقتدار سلطان جائر و جاهل، “مجتهد” را چونان نايب امام عصر (ع) و ماذون سلطان عادل، طرح مي کند. شيخ مفيد ، مجتهدان را “الناظر في امور المسلمين” مي خواند و مي نويسد:
“و در نبود سلطان عادل، بر فقيهان عادل شيعه از صاحبان راي و عقل و فضل است که متولي مسووليت هاي ولايي سلطان باشند”.
  شيخ مفيد در بحث حدود نيز اشاره مي کند که امور عمومي و قضايي شيعيان به فقيهان تفويض شده و آنان وظيفه دارند که در صورت تمکن و عدم تقيه و ترس از دين و جان، بدان ها اقدام نمايند. ابي الصلاح حلبي مجتهدان را “النائب عن الامام في الحکم من شيعته” معرفي مي کند و آنان را که در علم و عقل و راي و ديگر شرائط، “تکامل” دارند، متصدي “تنفيذ احکام شرعي و حکم” در جامعه شيعه مي داند. شيخ طوسي ، که با فروپاشي دولت آل بويه و سلطه طغرل سلجوقي بر بغداد ناگزير به نجف فرار کرده و در همين شهر کوچک، رهبري جامعه شيعه را در شرايط آشوب و تقيه به عهده دارد، انديشه هاي  شيخ مفيد را درباره وظايف و موقعيت اجتماعي فقيهان بسط داد. وي ضمن تقسيم حاکمان به سلطان حق و سلطان جور، شرايط و احکام زندگي شيعيان در دو نوع حکومت فوق را توضيح مي دهد. شيخ الطائفه که خود در زمانه تقيه و استيلاي سلطان جور زندگي مي کند، تاکيد مي کند که امور عمومي و قضائي شيعيان، در صورت تمکن و عدم ترس از ضرر، به مجتهدان و فقيهان شيعه تفويض شده است.بدين ترتيب، ولايت سياسي، نقطه اوج نظريه اجتهاد است که برتمام امور سياسي، اجتماعي شيعيان تعميم مي يابد. مجتهد در اين انديشه، بر فراز همه مومنان و شيعيان متعارف جاي گرفته و در دانايي و تواناييش، هر چند امام معصوم نيست، امام گونه و نايب امام است. وي به اعتبار علم، توانايي و دارا بودن صفات امام گونه؛ مشروعيت حکومت را دارد.

 این مطلب در روزنامه رسالت مورخ ۱/۱۱/۸۸ منتشر شد.

نمرات

به اطلاع دوستان عزیز دانشجو می رسانم به علت حجم بالای اوراق امتحانی نمرات پایان ترم از هفته بعد جهت اطلاع و استحضار درج خواهد شد. موفق و پایدار باشید.

پذيرش امامت مفضول و تاکيد بر ضرورت قيام توسط امام ؛ آموزه کلام زیدی

 زيديان پيروان زيد بن علي، فرزند امام زين العابدين  عليه السلام   مي باشند. هرچند از نظر اماميه، زيد فردي صالح بوده و ادعاي تجزيه طلبي و ايجاد فرقه جديدي، جداي از امام محمد باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام نداشته و حتي   مورد تاييد امام صادق عليه السلام هم قرار گرفته است ، اما پس از زيد، در بين پيروان او گروهي به تنظيم عقايد و احکامي پرداخته و مذهب زيديه را پديد آوردند.
زيديه در   طول تاريخ انشعابات زيادي يافتند؛ مهم ترين فرقه هاي زيديه، فرقه هاي جاروديه، سليمانيه و صالحيه مي باشند. زيديه موفق شدند در مغرب، طبرستان و يمن حکومت تشکيل دهند.
مهم ترين آموزه کلام سياسي زيديه، مسئله امامت و چگونگي شناخت اوست. براساس عقيده زيديه تنها سه امام منصوص وجود دارد و پيامبر اکرم (ص) تنها به امامت امام علي، امام حسن و امام حسين عليهم السلام تصريح کرده است. پس از   اينها ، امام کسي است که شرايطي را احراز کند. مهم ترين آنها، جهاد علني و مبارزه  مسلحانه با ستمگران است؛ از اين رو است که زيديه پس از امام حسين عليه السلام، به   امامت امام سجاد عليه السلام و ديگر امامان اماميه که به جهاد علني نپرداختند،   اعتقاد ندارند. در عوض، آنان زيد بن علي، يحيي بن زيد، محمد بن عبدالله (نفس زکيه)،ابراهيم بن عبدالله و شهيد فخ و برخي ديگر از فاطميان را که به جهاد علني پرداختند، امام مي دانند. شرط دوم امام، فاطمي بودن است. منظور از فاطمي، کسي است   که از طريق پدر به امام حسن و امام حسين که فرزندان حضرت فاطمه عليها السلام هستند،  برسد. شرط سوم و چهارم، معرفت به دين و شجاعت است. تفاوت مهم زيديه و اماميه در  مسئله امامت در دو نکته اساسي است: يکي اين که اماميه به دوازده امام منصوص و تعيين شده از سوي خداوند و پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم قائل اند، اما زيديه به سه امام منصوص معتقدند. ديگر اين که زيديه، برخلاف اماميه، شرط امام را مبارزه مسلحانه مي دانند. با توجه به پذيرش عملي و بعدها نظري مشروعيت خلافت دو خليفه نخست و قول به صحيح بودن تقدم مفضول بر فاضل در نزد زيديه، آنها نزديک ترين فرقه شيعي به اهل سنت هستند. وجود ضرورت قيام امام و عدم جواز تقيه و نيز ضرورت همراهي مردم با امام قائم و تکفير قاعدين، عاملي است که سبب همسويي و  تشابه آنان با خوارج گشته است. 
شهرستاني معتقد است زيد بن علي خلافت خليفه   اول و دوم را پيش از خلافت امام علي مي پذيرد و دليل آن را جواز خلافت مفضول با وجود فاضل مي دانند. از ديدگاه وي، زيد اين ديدگاه را به تبع استاد معتزلي خويش واصل بن عطا مطرح ساخته است. البته در مورد تبعيت زيد بن علي از واصل بن عطا   مناقشاتي وجود دارد که صحت نقل شهرستاني را مخدوش مي سازد. از فرقه هاي زيديه، جاروديه يا سرحوبيه معتقدند پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم، حضرت علي عليه السلام را با نام و نشان به عنوان امام به مردم معرفي نکرده است، بلکه پيامبر اوصاف امام بر حق را بيان کرده و اين اوصاف تنها بر علي عليه السلام منطبق است و مردم به دليل تعيين ديگران براي خلافت گمراه شدند. اين اعتقاد حد وسط ميان راي اماميه درباره نصب علي عليه السلام به امامت و راي اهل سنت در انکار اولويت علي عليه السلام براي چنين   منصبي است. اما درباره امامان بعدي، برخي از جاروديه معتقدند ؛ حضرت علي بر امامت  حضرت امام حسن تصريح کرد و سپس امام حسن بر امامت برادرش امام حسين تصريح نمود و پس از امام حسين هر يک از فرزندان حسنين عليهما السلام که قيام کرد و عالم به دين بود ،  امام است. سليمانيه نيز معتقدند؛ امام به وسيله شورا و توسط مردم انتخاب مي شود و  ممکن است با راي دو نفر نيز انتخاب شود و مردم مي توانند فرد افضل را کنار گذاشته، فرد مفضول را که از نظر کمالات پايين تر است، انتخاب کنند. صالحيه و بتريه نيز امامت مفضول را قبول دارند. درباره خلافت ابوبکر و عمر معتقدند گرچه علي عليه  السلام چون افضل مردم بود، به خلافت سزاوارتر است، اما چون خود با رضايت خلافت را به آن دو تن واگذار کرد، خلافت آن دو صحيح است، بنابراين امامت مفضول با رضايت افضل جايز است. علاوه بر ديدگاه هاي پيشين درباره امامت، وجود دو امام در يک زمان و در دو منطقه متفاوت از سوي برخي از زيديه نيز مطرح شده است. آنها با تاکيد بر ضرورت قيام امام، هر گونه تقيه را رد مي کردند و از اين جهت از اماميه تمايز مي يابند. در کلام سياسي زيديه ضرورت قيام و امر به معروف و نهي از منکر حايز اهميت است. 

 این مطلب مورخ ۲۹/۱۰/۸۸ در روزنامه رسالت منتشر شد.

تقابل عقل گرايي و نقل گرايي ؛ تفاوت هاي کلام سياسي اهل حديث با معتزله

 

به لحاظ روش شناسي، عقايد سياسي يا کلام سياسي اهل حديث مبتني بر محوريت شرع و   آموزه  هاي نقلي است. بر اين اساس شيوه تنظيم زندگي سياسي نيز لزوما بر اساس نقل و   آموزه  هاي شرعي صورت پذيرفته و تفسير حيات سياسي و ابعاد مختلف آن نيز مبتني بر   شريعت و فقه خواهد بود. با اين حال به نظر   مي رسد ويژگي  هاي روش شناختي زير را مي توان در کلام سياسي، و به تعبير دقيق  تر،   عقايد سياسي اهل حديث شناسايي کرد :
1-    رد کلي نقش عقل در استنباط و دفاع از    عقايد سياسي اسلامي و تاکيد بر محوريت نصوص ديني.
2  -رد هر گونه نوآوري و تجديد   نظر در آموزه  هاي سياسي سنتي.
3-  تمسک به سيره سلف صالح و خلفاي راشدين به عنوان الگوي آرماني عمل و نظام سياسي اسلامي.
4 - رهيافت اقتدار گرايانه در عرصه حيات   سياسي و محوريت دادن به نقش حاکم در تنظيم زندگي سياسي ، که در نظريه “ استيلا و تغلب “ نمود بيشتري پيدا کرده است . 
5-   تقديرگرايي و تعيين   کنندگي عوامل غير ارادي در زندگي سياسي و در نتيجه تسليم پذيري مردم در نظام   سياسي.
 اگر چه ريشه هاي اهل حديث به جريان سقيفه
بر مي گردد ، ولي اين نحله کلامي با احمد ابن حنبل (قرن سوم هجري) و برخي ديگر از عالمان سني شکل گرفت،   بعدها با ظهور افرادي چون ابن تيميه و ابن قيم جوزي (قرن هشتم هجري) و در نهايت در دو   سده اخير با جريان وهابيت تداوم يافته است. محمد بن عبدالوهاب (قرن دوازدهم هجري) با الهام از آموزه  هاي ابن  تيميه و بازسازي آن ها، جريان اهل حديث را تجديد کرد. از   اين رو آرا و انديشه  هاي سياسي وهابيت را مي  توان تداوم عقايد سياسي اهل   حديث دانست. به همراه وهابيت گروهي از جريانات سلفي  گراي معاصر نيز تداوم بخش حرکت   اهل حديث در نخستين سده هاي اسلامي هستند. جريانات سلفي گرايي چون جمعيت علماي   اسلام در پاکستان و طالبان در افغانستان نمونه  اي از اين جريانات موازي با وهابيت   مي  باشند. البته با توجه به مباني فکري جريان اهل حديث که با هر گونه نوآوري و عقل   گرايي مخالف هستند، گرايش  هاي بعدي اين جريان تغييرات چنداني در آموزه  هاي اصلي آن   به وجود نياوردند و صرفا ادعاهاي پيشين اهل حديث را تکرار کرده اند.
 در حالي که در سوي ديگر، ويژگي کلي کلام سياسي معتزلي، همانند کلام شيعي، اين است که جرياني عقل گرا بود  .  البته به لحاظ موضوع  شناسي مباحث امامت اختلاف نظري بين شيعيان و معتزله وجود دارد.    از ديدگاه آنان، امامت مسئله اي کلامي نبوده و صرفا به خاطر شبهاتي که از جانب   شيعيان و غلات در مورد امام در مباحث کلامي مطرح شده است، بحث امامت را در مباحث   کلامي خود پيگيري کرده اند.  اما در مجموع فارغ از اين مسئله، آنان در مباحث خود   از شيوه  هاي عقلي و نقلي بهره گرفته  اند. در بحث امامت، معتزليان در ضمن استدلال و   دفاع عقلي از موضع اهل سنت در باب عدم ضرورت نصب امام بر خداوند، به بررسي دلايل   سمعي قرآني و روايي نيز پرداخته اند. بسياري از مباحثي که قاضي عبدالجبار در کتاب “ المغني “ در باب رد ديدگاه شيعيان مطرح مي کند، حاوي استفاده توامان از روش  هاي عقلي   و نقلي است.  آموزه تناسب و همسويي عقل و شرع نيز نخستين بار از سوي متکلمان   معتزلي در مباحث کلامي در قالب رابطه عقليات و سمعيات و لطف بودن سمعيات در عقليات مورد بحث قرار گرفت. بدين  سان متکلمان معتزلي توانستند با طرح مباحث حسن و قبح،   قواعدي همچون قاعده لطف را در مباحث کلامي خويش مطرح کرده و به عنوان ابزاري براي   استدلال در مباحث کلام سياسي خويش مورد استفاده قرار دهند. تمايز متکلمان شيعي از   معتزله در اين باب نفي زياده  روي و افراط معتزليان در اتکاي به استدلال عقلي در تمامي موارد   بوده است. 

این مطلب در روزنامه رسالت مورخ ۲۸/۱۰/۸۸ منتشر شد.

نمرات

به اطلاع دوستان عزیز دانشجو می رسانم نمرات هفته بعد(۳/۱۱/۸۸) درج خواهد شد و یک هفته فرصت دارید که اگر اشتباهی شده باشد تذکر دهید تا انشاالله تصحیح شود. پیروز و پایدار باشید.

اراده باطل از کلمه حق ؛ کلام سیاسی خوارج

خوارج، از نخستين فرقه هاي اسلامي شکل گرفته در سده نخست اسلامي است. نحوه شکل گيري خوارج همانند برخي فرقه هاي کلامي ديگر مثل مرجئه ارتباط مستقيمي با تحولات  سياسي - اجتماعي صدر اسلام دارد. خوارج گروهي از لشکريان ناراضي جنگ صفين بودند که با اصرار بر “تحکيم” و يا به عبارتي “حکميت” موجب انشعاب در لشکر حضرت امير(ع) شدند و در نهايت و پس از روشن شدن نتيجه حکميت در دومه الجندل، با نفي “حکميت” به تدريج از يک جريان سياسي به يک جريان کلامي تبديل شدند. از اين رو خوارج سياسي بر خوارج کلامي تقدم دارند. دغدغه اصلي خوارج کلامي، مسئله “ايمان و کفر” بود. آموزه مهم ديگري خوارج را مي توان نفي حکومت دانست.نخستين و معتبرترين گزارش را از ديدگاههاي خوارج سياسي در خلال جنگ صفين مي توان در کلام حضرت علي(ع) يافت. آن حضرت در خطبه چهلم نهج البلاغه، به قرائت خاص خوارج از آيه “ان الحکم الالله” جواب داده و آن را رد مي کند:
“سخني است از آن حضرت عليه السلام، درباره خوارج، وقتي که گفتار آنان را شنيد که مي گفتند: “حکمي نيست مگر از آن خدا”، فرمود: اين يک سخن حق است که از آن باطل اراده شده است. بلي، حکمي نيست، مگر از آن خدا، ولي اينان مي گويند: زمامداري و رياست نيست، مگر از آن خدا. وجود حاکم و زمامدار براي مردم ضروري است چه حاکم نيکوکار چه بدکار؛ که اگر زمامدار فاسق باشد، شخص با ايمان در زمامداري او عمل صالح خود را انجام مي دهد و شخص کافر براي دنيايش برخوردار مي گردد، تا روزگار زندگي مومن و کافر سپري شود و خداوند به وسيله زمامدار فاسق غنايم را جمع و به وسيله او جهاد با دشمن را به راه مي اندازد و راه ها به وسيله او امن مي گردد و به وسيله او حق ضعيف از قوي گرفته  مي شود تا نيکوکار راحت شود و مردم از شر تبهکار در امان باشند”.گروه سياسي خوارج به تدريج سعي نمودند، خود را در يک فرقه اعتقادي و کلامي بازسازي کنند؛ از اين رو خوارج به عنوان يک فرقه کلامي نيز شکل گرفت و اکثر کتب فرق و مذاهب از آنها نام برده اند.
پس از خوارج اوليه که با عناويني چون محکمه يا حرويه1 شناخته مي شدند، چهار فرقه ديگر ازبين فرق مختلف خوارج، اهميت بيشتري دارند؛ گروه اول ازارقه که مخالف خود را مشرک و کافر مي دانستند و کشتن آنها را مباح مي شمردند. گروه دوم نجدات يا نجديه، جاهل به فروع دين را معذور مي دانستند. به نظر آنها تنها گناهاني که شخص بر آنها اصرار ورزد، موجب کفر و شرک است و بالاخره گروه سوم، صفريه يا پيروان زياد بن اصفر مي باشند. آنها کشتن اطفال و زنان مخالف خود را جايز نمي دانند. وبالاخره، گروه پنجم و معتدل ترين فرقه خوارج اباضيه مي باشند. موسس اين فرقه عبدال-له بن اباض است. آنها مرتکب کبيره را موحد دانسته، قتل او را جائز نمي دانند و معتقدند که کفر مرتکب کبيره، کفر نعمت است نه ملت و دين.
به رغم انشعابات مختلف در خوارج، برخي از آموزه هاي مشترک را مي توان براي کلام سياسي خوارج برشمرد. نخستين مسئله که خوارج مطرح کردند، مسئله ايمان و کفر بود. آنها غالبا، جز برخي گروههاي متاخر، مرتکب کبيره را کافر مي دانستند. اين امر تاثير سياسي مهمي در پي دارد. بر اين اساس فرد با ارتکاب گناه کبيره از عضويت در جامعه اسلامي نيز خارج مي شود و هيچ گونه حقوقي در جامعه اسلامي ندارد. از ديدگاه آنها امر به معروف و نهي از منکر در همه درجات واجب است، حتي اگر به قتال بينجامد. آنها براي قتل و پيکار با کساني که آنها را کافر مي شمارند، هيچ گونه قيد و شرطي نمي شناختند. اين آموزه در عرصه زندگي سياسي اجتماعي مستلزم نظارت شديد بر رفتار فردي - اجتماعي افراد است. معروفترين آموزه سياسي خوارج را بايد در “نفي حکومت غير خداوند” در جامعه دانست. چنين تفسيري از آيه “ان الحکم الا الله”، آنها را به نفي امامت و حکومت سوق داد. البته به رغم نفي امامت، خوارج در عمل، معمولا به تعيين امير اقدام مي نمودند. حتي خوارج محکمه - خوارج نخستين - به گزارش طبري در حروراء دو امير برگزيده بودند: يکي براي جنگ و ديگري براي نماز.



پي نوشت :
1-  وجه تسميه آنها به حروريه به دليل تجمع آنها در محلي به نام حروراء درنزديکي کوفه، پس از جدا شدن از لشکر امام علي(ع) هنگام بازگشت از جنگ صفين است. ر.ک: شهرستاني، پيشين.

 این مطلب در روزنامه رسالت مورخ ۲۶/۱۰/۸۸ منتشر شد.

                                         اخباری گری و فلسفه حسی اروپا

احياگر مکتب اخباري  گري و طرح کننده اصلي آن در محافل اسلامي در قرن يازدهم هجري، محمد امين استرآبادي با فرانسيس بيکن که دانشمندان او را زمينه  ساز فلسفه حسي اروپايي مي دانند، معاصر بوده است. به عقيده برخي از بزرگان، پيدايش اخباري  گري در عالم اسلام، بازتاب و انعکاسي از پيدايش فلسفه حسي در اروپا بوده است؛ زيرا بازگشت هر دو مکتب اخباري  گري و فلسفه حسي به يک چيز است و آن ملغي کردن و باطل دانستن همه احکام عقلي غير مستند به حس است و نيز نتيجه اي که از اين دو مکتب حاصل شد، نزديک به هم است، زيرا حرکت استرآبادي عليه دريافت  هاي عقلي و شناخت هايي که حس و تجربه نمي  تواند آنها را ثابت کند، سبب گرديد که او در نهايت ادله عقلي توحيد و اثبات صانع را بي  اعتبار شمارد و به مناقشه و معارضه با آن ادله بپردازد”.
  همچنين شهيد مطهري درباره تاثير  پذيري مکتب اخباري از فلسفه حسي در اروپا مي نويسد: “در سال1322  در نزد آيت الله بروجردي، سخن از همين فکر اخباريين شد. ايشان در ضمن انتقادي از اين فکر فرمودند: پيدايش اين فکر در ميان اخباريين اثر موج فلسفه حسي بود که در اروپا پيدا شد”. 
  برخي از عوامل ديگر تاثيرگذار بر احياي مجدد مکتب اخباري در قرن يازدهم، بسط و گسترش سلک اشعري و سيطره آن بر محافل علمي اهل سنت و شروع نهضت سلفي  گري مي دانند. در زمان
 محمد امين استرآبادي، اشاعره و اهل حديث بر حوزه  هاي علمي حرمين شريفين در حجاز مسلط شده بودند، تا جايي که شيخ محمد بن عبد الوهاب نجدي 1206( -1115  ه  )، توانست مکتب فکري “وهابيت” را بنيان نهد که بعدها توسط خاندان “آل سعود” به يک رژيم سياسي تبديل شد که تا حالا نيز تداوم داشته است. طرفداران اين نظريه، همزماني حيات محمد امين استرآبادي با جريان فوق را ازعوامل تاثير گذار بر شروع مجدد مکتب اخباري مي دانند و شاهد مثال را کتاب معروف “فوائد المدينه” استرآبادي در حمله به عقل  گرايان و اصوليون مکه معرفي مي کنند.
بعضي نيز معتقدند، حمايت شاهان صفوي از مرام اخباري به جهت نزديکي فوق  العاده عقايد صوفي مآبانه آنان و مرام اخباري، موجب احياي مکتب اخباري شد و مهم ترين آثار علمي اخباري متاخر، از جمله “بحار الانوار” تاليف محمدباقر مجلسي (متوفاي1110  ق)، “وسائل الشيعه” اثر شيخ محمد  بن حسن حر عاملي (متوفاي1104  ق)، “وافي” تاليف ملامحسن فيض کاشاني   (متوفاي1091  ق) و “البرهان” تاليف سيد هاشم بحراني (متوفاي1107  ق ) در دوران حکومت صفوي نوشته شد.
به هر جهت، استرآبادي که در آغاز در زمره اصوليون و مجتهدان بوده و تا مرحله “اجتهاد” پيش رفته بود، از مکتب اصولي کناره گرفت و احياگر مکتب اخباري شد. در چرايي گرايش استرآبادي به اخباري  گري گفته اند که وي به ارشادات و راهنمايي  هاي استادش محمد بن علي بن ابراهيم فارسي استرآبادي (متوفاي1028  ق) که به مشرب اخباري و مبادي عرفاني تمايل داشت و با مجتهدان خصومت مي ورزيد، به اين مکتب روي آورد. 
  نکته جالب در تغيير عقيده استرآبادي از مکتب اصولي به مکتب اخباري و به عبارت ديگر، تغيير روش از عقل  گرايي به نقل  گرايي، يادآور تغيير عقيده و روش ابوالحسن اشعري از مکتب اعتزالي (عقلي) به مکتب اشعري (نقلي) است. ابوالحسن اشعري، پس از آنکه در مکتب اعتزال تحصيل کرد، تغيير عقيده و روش داد و از بانيان اشاعره شد.
 در جهان تشيع نيز محمد امين استرآبادي پس از آنکه به تحصيل در مکتب اصولي همت گماشت، مکتب عقل  گرايي را رها کرد و نقل  گرايي را برگزيد و اخباري  گري را احيا کرد. استرآبادي با تاليف “الفوائد المدينه في الرد علي القائل بالاجتهاد و التقليد في لاحکام الالهيه” در مدينه منوره، که مهم ترين و جامع  ترين کتاب اخباري است، با لحني تند به مجتهدان و اصوليان حمله کرده و روش آنان را مورد تخطئه قرار داده و از آنان خواسته است تا صرفا به متون اخبار معصومين عمل کنند.

این مطلب مورخ ۲۳ /۱۰/۸۸ در روزنامه رسالت چاپ شد.


 

شيخ مرتضي انصاري و دفاع از عقل

شيخ مرتضي انصاري در دو کتاب معتبر “المکاسب المحرمه” و “فرائد الاصول” که امروزه از مهمترين منابع درسي حوزه هاي علميه شيعي است، از “عقل” دفاع کرده و در کتاب “رسايل” به صورت غير مستقيم به حجيت عقل و تلازم حکم عقل و شرع مي پردازد.
شيخ انصاري، در دفاع از مقام و جايگاه عقل در درک و استنباط احکام و تعاليم ديني در برابر ايرادات استرآبادي، جزايري، بحراني و ديگر اخبارياني که جايگاه عقل را صرفا در موارد “قريب به حس” و بديهيات مي دانند، پس از ذکر گفتار آنان، مي نويسد: “اي کاش مي دانستم در صورتي که عقل حکم قطعي به چيزي داد، چگونه ممکن است، از دليل نقلي بر خلاف آن قطع يا ظن حاصل شود؟”
وي آنگاه به کلام اخباريان در رد و عدم اعتماد به عقل به دليل شرط وساطت ائمه اطهار در ابلاغ احکام الهي پرداخته و مي نويسد: “اگر بگوئيد که شايد اخباريون در مساله عدم اعتماد به عقل به آنچه که از اخبار مستفاد مي شود، نظر دارند، مثل قول امام عليه السلام که “حرام است بر شما قول و راي دادن به چيزي که مادام از ما نشنيده ايد”... و روايات ديگري که از آنها استفاده مي شود که آنچه بر ما واجب است، امتثال احکام الهي است که پيشوايان معصوم، آنها را به ما ابلاغ کرده اند و هر حکمي که امام معصوم عليه السلام واسط در ابلاغ آن نباشد، امتثال آن بر ما واجب نيست، پس حکمي که به واسطه غير معصوم رسيده، در نظر شارع ملغي است، هر چند مطابق با واقع باشد”.انصاري، پس از ذکر اشکالات از لسان اخباريان در پاسخ اين اشکال مي نويسد: “در پاسخ مي گوئيم واسط بودن امام معصوم عليه السلام در تبليغ احکام الهي، هيچ گونه دخالتي در وجوب امتثال ندارد، زيرا بعد از آنکه عقل ادراک کرد که خداي تعالي به ترک فلان عمل راضي نيست و وجوب اطاعت براي او معلوم گرديد، نيازي به وساطت در تبليغ در مقام امتثال ندارد. مدخليت تبليغ در وجوب امتثال از روايات استفاده نمي گردد، بلک هدف اين گونه اخبار، جلوگيري از استبداد در احکام شرعيه به عقول ناقص است”.شيخ اعظم آنگاه تاکيد ائمه بر عدم مراجعه به عقل و تاکيد بر رجوع به آنان در دستيابي به احکام را به زمان نسبت داده و مي نويسد: “چه در آن زمان متعارف بوده که به قياسات و استحسانات عمل مي کردند و مراجعه به ائمه معصومين عليهم السلام نمي نمودند، بلکه حتي با ائمه اطهار به مقابله بر مي خاستند”.
انصاري، پس از ذکر اين مقدمه، تلازم حکم عقلي و شرعي را نتيجه مي گيرد: “... حکم عقلي قطعي مخالف با دليل نقلي، به گونه اي که قابل جمع نباشند، نادرالوجود بلکه موردي براي آن شناخته نشده است”. وي، پس از اثبات تلازم حکم شرعي و عقلي مي نويسد: “بنابراين زماني که عقل در مسئله اي از احکام و تعاليم دين به قطعيت رسيد، همانند آن است که حکم آن مسئله را از معصوم عليه السلام اخذ کرده ايم و ثانيا مي پذيريم که وساطت تبليغ معصوم در وجوب امتثال مدخليت دارد. در اين فرض مي گوييم، هنگامي که اجمالا مي دانيم حکم فلان واقعه که مبتلا به عموم است، يقينا از جانب حجت الهي صادر گرديده است... در اين صورت وقتي،حکم آن را مستقلا به واسطه عقل يا با ضميميه مقدمه عقليه درک مي کنيم جازم هستيم که آنچه ما از طريق عقل کشف کرده ايم، از معصوم صادر گرديده[ است] و در نتيجه اطاعت و امتثال به واسطه حجت الهي خواهد بود”.
انصاري، پس از ذکر مطالب بالا که به تفصيل، حکم عقل را همان حکم الهي مي داند، معتقد است عقل مي تواند در کنار کتاب و سنت، به عنوان دليلي مستقل مورد توجه قرار گيرد و حکم آن داراي حجيت مي باشد.


این مطلب مورخ ۲۲ /۱۰/۸۸ در روزنامه رسالت چاپ شد.

اخباري گري و اصولي گري در فقه شيعه

 
     به هنگام منازعات ميان تقدم عقل و نقل و به عبارتي عقل گرايي و نقل گرايي ميان اهل سنت و تاسيس دو مکتب کلامي اعتزالي و اشعري، شيعيان در پرتو هدايت و راهنمايي ائمه، راه صواب را جسته و هر يک از عقل و نقل را در جايگاه خاص و واقعي خود قرار مي دادند. در زمان پيامبر اکرم(ص) به جهت وجود وحي، اجتهاد و کاربرد عقل براي يافتن حکم شرعي موضوعيت نداشت. همچنين در دوران حضور ائمه معصوم عليهم السلام، بنابر اعتقاد شيعه، مسئله همانند دوران پيامبر اکرم (ص) بود؛ و به دليل دسترسي به امام معصوم، اجتهاد دغدغه جدي محسوب نمي شد. شروع دوره غيبت کبرا و عدم دسترسي به امام، سرآغاز تکاپويي جديد از سوي فقهاي شيعه و عالمان ديني آن در جهت پر کردن اين خلا و يافتن احکام ديني و سياسي در تبيين و وظايف مسلمانان و مکلفان، دغدغه ذهني انديشمندان و متکلمان شيعه است. اين تکاپو، زمينه ساز دو جريان فکري در انديشه فقهي و کلامي عالمان شيعه گرديد. گروهي، دستيابي به احکام الهي و وظايف مکلفان را صرفا در رجوع به کتاب و سنت (نقل) جستجو مي کرد و گروهي ديگر که در اين مهم، علاوه بر کتاب و سنت، مراجعه به عقل را نيز مطرح مي کرد. 
گروه اول که از آن به گرايش اخباري يا فقه حديثي ياد مي کنيم، صرفا به نقل و جمع آوري احاديث مي پرداخت. اين گرايش از کاوش و تبيين احکام ديني، جز با الفاظي که در “نصوص” آمده بود، هراس داشت. اساسا اين گروه با هرگونه تاويل و يا تفسير در احاديث مخالف بوده و غير از اين طريق را ناروا و غير مشروع مي دانست. آثار فقهي اين گروه، مجموعه اي از متون و روايات است که باب بندي و عنوان گذاري شده است. گرايش ديگري که در جامعه فقهي کلامي شيعي پيگيري شد، گرايش اصولي يا فقه اجتهادي است. جوهره اصلي اين گرايش، به کارگيري عقل به عنوان ابزار شناخت و همچنين يکي از منابع و ادله اربعه، در کنار کتاب و سنت است.
گرچه، دو جريان فوق الذکر بعد از شروع غيبت و عدم دسترسي به امام معصوم، به تدريج شکل گرفتند، ليکن بعد از به قدرت رسيدن خاندان شيعي آل بويه و فراهم آمدن فضاي علمي، فرهنگي، رشد کرده و به تبع آن تضارب آراء و افکار فرق و مکاتب کلامي و بالاخص کلامي شيعي فراهم آمد. در اين ميان شهر قم، کانون اصلي شيعيان اهل حديث بود. در همين شهر، اخبار و احاديث منقول از امامان معصوم (ع)، که نخستين بار در مدينه و کوفه رواج يافته بود، گردآوري و در معرض گزينش قرار گرفت. ابوجعفر محمدبن يعقوب اسحاق کليني و ابوجعفر محمدبن بابويه قمي، مشهور به شيخ صدوق، دو انديشمند معروف مکتب قم بودند که در مجموعه روايي “الکافي” و “من لايحضره الفقيه” را تدارک نمودند.
“الکافي” يکي از کتب اربعه شيعه به شمار مي آيد که تاثير مهم و موثري بر محافل علمي شيعه گذاشته است. کليني مي نويسد: “کافي که از همه فنون علم دين در آن گرد باشد، تا متعلم را کفايت کند و ره جو را مرجع گردد و هر که طالب علم دين و عمل به آن است، از آن اخذ کند، طبق روايات وارده از امامان صادق عليهم السلام و سنن پابرجايي که بايد بدانها عمل شود و فرض خداي عزوجل و سنت پيغمبرش (ص) بدانها انجام گردد، گفتي اگر چنين کتابي باشد، اميدواري که خداي تعالي بدان وسيله با ياري و توفيق خود هم مذهبان ما را دست گيرد و به سوي رهبران خود بکشاند”. 
شيخ صدوق نيز که به مانند ثقه الاسلام کليني، از محدثان تراز اول و بانيان مکتب اخباري به شمار مي آيد، به طوري که او را رئيس محدثان ناميده اند. وي از آن رو ملقب به “صدوق” گرديد که صحت اسناد او مورد تصديق ساير فقها بود.
کتاب “من لا يحضره الفقيه” شيخ صدوق مشتمل بر5998  حديث است که از طريق پانصد راوي در مسائل فقهي و کلامي تاليف شده است. عنوان و محتواي کتاب، حاکي است که براي دستيابي به تکاليف شرعي، رجوع به احاديث پيامبر اکرم و ائمه اطهار (ع) کفايت مي کند.
هم گونگي محتوا و شيوه بيان هر دو مجموعه روايي “الکافي” و “من لايحضره الفقيه” به استثناي سلسله راوي ها، نشان از سرچشمه مشترکي دارد که منشا هر دو جوامع حديثي فوق بوده است. تکيه بر متن حديث و جستجو و گردآوري آن، مهم ترين مشخصه و وظيفه مکتب قم بود و در حالي که روندهاي اصولي، کلامي و عرفاني نيز به موازات
حديث گرايي جريان داشت، کار عمده را در فراهم کردن منابع روايي شيعه، “اخباريون” بر عهده داشتند.

نقد و بررسی فیلم سنگسار ثریا م.The Stoning of Soraya M

 

سنگسار ثریا. میم           .The Stoning Soraya M

   

كارگردان : سيروس نورسته

نويسنده : بتسي گيفن نورسته Betsy Giffen Nowrasteh

بازيگران :

شهره آغداشلو (زهرا)

مو‍ژان مارن (ثريا)

جيمز كاويزل ( فريدون)

نويد نگهبان (علي)

علي پورتاش (روحاني روستا)

ديويد ديان (ابراهيم)

پرويز صياد (هاشم)

ويدا قهرماني(بيتا)

بيتا شيباني(ليلا)

واچيك مانگاساريان (پدر ثريا)

 فيلم «سنگسار ثریا.میم» به کارگردانی سیروس نورسته و براساس کتابی به همين نام نوشته فریدون صاحب‌جم كه در 1994 منتشر شد ، ساخته شده است. كارگردان و نويسنده اين فيلم مدعي هستند ؛ داستان اين فيلم واقعي و بر اساس رويدادي است(Based on a True Story) كه در اوت 1986 (مرداد 1365)در دهكده اي كوچك در جنوب غربي ايران روي مي دهد .

 

شهره آغداشلو

  

ادامه نوشته

نقد و بررسی انیمیشن پرسپولیس

نقد و بررسی انيميشن پرسپوليس

 فيلم پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپي ، نويسنده و انيماتور (كارتونيست) ايراني مقيم فرانسه است .انيميشن پرسپوليس كه بر اساس رماني با همين عنوان از مرجان ساتراپي ،  با هشتاد هزار طرح اسليمي سياه  و سفيد با دست كشيده شده است وبا هزينه  شش ميليون يورو به مدت سه سال توليد شده ، زندگي شخصي نويسنده را با يك مستند سياسي در هم مي آميزد.

مرجان ساتراپي اول آذر 1348 در خانواده اي روشنفكر و ماركسيست در رشت به دنيا آمد .او تا زمان پيروزي انقلاب ، در مدرسه فرانسه زبان و مختلط ژاندارك و رازي در تهران درس خوانده است. مرجان در نه سالگي شاهد وقايع انقلاب است و با شروع جنگ ايران و عراق مدتي را در تهران به سر مي برد .سپس در اواخر سال 1984 به اتريش (وين) رفته و در دبيرستان فرانسوي زبان شهر وين مشغول تحصيل مي شود.

مرجان دوران بلوغ خويش را در اتريش سپري كرده و سپس در هجده سالگي به ايران باز مي گردد.از سال 1990 تا 1994 به نوبت يا هم زمان به عنوان تصوير گر مجله ها و مدرس زبان فرانسه و يا زبان انگليسي و به عنوان نقاش يا گرافيست و ... مشغول به كار بوده است..مرجان ساتراپي در سال 1994 راهي فرانسه شد و تا سال 1997 در استراسبورگ(فرانسه) در رشته تصويرگري آموزش ديد. او از سال 1997 در پاريس زندگي مي كند. حرفه اش نقاشي و تاليف كتاب هاي كودكان است همچنين با مجلات و روزنامه هاي متعددي همكاري دارد.وي سه بار ازدواج نموده و هر سه بار طلاق گرفته است.

پيش از انتشار پرسپوليس ، ساتراپي دو كتاب در حوزه ادبيات كودكان با عنوان  «هيولاها ماه را دوست ندارند» و «اژدر» را در فرانسه به چاپ رسانده بود.

پرسپوليس داستان زندگي خود مرجان در سال هاي انقلاب در خانواده اي مدرن با انديشه اي ماركسيستي است .اين اتوبيوگرافي مصور ، در كنار روايت زندگي دختر بچه اي خردسال ، پايان دوره محمد رضا شاه و پيروزي انقلاب اسلامي و جنگ ايران و عراق را شرح مي دهد.

پرسپوليس 1 :در هشت فصل تدوين شده و فصل اول آن «روسري» نام دارد. در اين كتاب ، قصه مرجان كوچك در دبستان و پايان سلطنت محمد رضا پهلوي و وقوع انقلاب اسلامي روايت مي شود .اين كتاب با ملاقات مرجان كوچك با «عمو انوش» - يك زنداني ماركسيت است كه اعدام مي شود- به پايان مي رسد.

پرسپوليس 2 : اين كتاب كه در ده فصل تدوين شده است، داستان زندگي مرجان در سال هاي جنگ و فرار آشنايان مختلف را در بر مي گيرد .كتاب دوم با خروج مرجان از ايران به قصد اتريش به پايان مي رسد.

پرسپوليس 3: داستان زندگي مرجان در دوران بلوغ در وين است و ماجراهاي يك دختر مهاجر يا يك تبعيدي نوجوان و اولين تجربيات عشق و بلوغ او در كنار مشكلات زندگي مهاجري را نشان مي دهد.در كتاب سوم ، مرجان پس از يك شكست عشقي و گذراندن دوراني سخت در تنهايي و بيماري و سرگرداني دوباره به ايران بر مي گردد.

پرسپوليس4: ادامه ماجراهاي مرجان در بازگشت از وين به تهران است و دوران دانشجويي او در دانشگاه آزاد و تجربيات يك دانشجوي هنر. در پرسپوليس4 فضاي تنگ و سنتي بيروني و عدم امكان معاشرت براي جوانان و نبود تفريح و حداقل آزادي براي جوانان تصوير سازي مي شود.در اين كتاب مرجان با رضا –جواني هم نسل خودش-در شرايطي محدود و شتابزده ازدواج مي كند ،ازدواجي كه سر انجام به جدايي مي انجامد.

پرسپوليس4 داستان نسلي است كه مي خواهد مدرن باشد ولي ناچار است كه شرايط سنتي روابط در جامعه اي سنتي را رعايت كند و اين دوگانگي زندگي و دو چهرگي فرهنگي در اين كتاب القا شده است.

ساتراپي كتاب هاي ديگري هم نوشته است كه در آنها وجوه ديگري از زندگي خويش را به تصوير كشيده است.

خورش مرغ با آلو دوران تاريخي پيش از تولد مرجان ، يعني دوره دكتر مصدق و ملي شدن صنعت نفت و به دنبال آن خلع مصدق از نخشت وزيري و كودتاي سيا در ايران را به تصوير مي كشد. در خورش مرغ با آلو فضاي داستان ، فضاي سال هاي شكست بعد از كودتا در ايران است و نمايانگر سرخوردگي ، بريدن ، افسردگي ، خودكشي و مرگ روشنفكران و هنرمندان ايراني در آن سال هاست .

گلدوزي رمان ديگري از ساتراپي است كه به محاورات مجالس زنانه به صورت طنز مي پردازد.

 


ادامه نوشته

سوالات آزمون پايان ترم درس انقلاب اسلامي ايران دانشگاه اروميه

هوالحكيم

سوالات آزمون پايان ترم درس انقلاب اسلامي ايران دانشگاه اروميه

 1) ضمن اشاره به مفهوم انقلاب ، عوامل و عناصر آن را برشمرده و توضيح دهيد.

2)  از تئوريهاي چالمرز جانسون‌، ميشل فوكو، جيمز ديويس (منحني جي) و ماروين زونيس دو مورد را به تفصيل شرح داده و آن را بر انقلاب اسلامي ايران كاربست دهيد.

3) ضمن شرح تبارشناسي تاريخي قيام مشروطيت ، علل و عوامل شكست آن را تبيين كنيد.

4) اقدامات فرهنگي و سياسي دولت رضاشاه را شرح دهيد .

5) دولت محمد رضا پهلوي پس از كودتا ، بر چه ساختاري استوار بود.

6) جريانهاي ماركسيستي و چپ گرا را نام برده و شرح دهيد.

7) جريانهاي ملي گرا و مشروطه خواه را نام برده و شرح دهيد.

8) جريانهاي مذهبي مخالف دولت محمد رضاه پهلوي را نام برده و شرح دهيد.

9)  ضمن اشاره به قواعد عقلاني «رجوع جاهل به عالم» و «تنزل تدريجي» نظريه ولايت فقيه را تبيين   نماييد.

10) به نظر شما جنبش دانشجويي درايجاد وتداوم انقلاب اسلامي چه نقشي ايفا كرده است؟

11) به نظر شما چه آسيبها و آفاتي انقلاب اسلامي ايران را تهديد مي كند؟

12) به نظر شما انقلاب اسلامي در تحولات بين الملل و جهان اسلام چه بازتابي داشته است؟

 

ما و ماهواره (تكنيك ها و ابزار جنگ نرم 1)

ما و ماهواره (تكنيك ها و ابزار جنگ نرم 1)

شايد پيشينه استفاده عام از شبكه هاي ماهواره اي به اوايل دهه هفتاد و پايان جنگ تحميلي برگردد و البته قبل از آن با آنتن هاي خيلي بلندي كه در شهرهاي شمالي كشور – فارغ از مناطق مرزي كه شبكه هاي تلويزيوني كشورهاي همسايه قابل دريافت است – بر پشت بام معدودي از افراد نصب مي شد ، در ساعاتي از روز برخي شبكه ها قابل رويت بود. در سالهاي نخست دهه هفتاد با ورود رسيورهاي آنالوگ ، ميزان كمي- كيفي دريافت كانال هاي ماهواره اي  افزايش يافت و الان با ورود و توزيع گسترده رسيورهاي گوناگون با ماركهاي مختلف و اغلب زير قيمت صد هزارتومان حجم استفاده از ماهواره ها روبه فزوني نهاده است. جالب است بدانيم كه اخيرا با ورود ديشهاي گردان (آفست) حجم دريافت كانالها به طور غير باوري افزايش يافته است.

ادامه نوشته

نقد و بررسي فيلم شبي با پادشاه (روايتي از عيد پوريم ؛ جشن ايراني كشان)

فيلم شبي با پادشاه، روايت استر بانوي مقدس يهوديان است كه  مدعي گوياي مظلوميت كاذب يهوديان در ايرانِ  زمان خشايارشا است در حالي كه يهوديان بر اساس كتاب مقدس ۷۵۸۰۰ نفر از ايرانيان به قتل رساندند و يك هولوكاست ايراني (قتل و عام ايرانيان توسط يهوديان) را راه انداختند  و چه بسا اين رقم كمتر از آني باشد كه نشان دهنده تعداد دقيق كشته شدگان ايراني به دست يهوديان باشد. يهوديان و به ويژه صهيونيست ها در سالروز چننين واقعه اي جشن  ايراني كشان يا عيد پوريم را برگزار مي نمايند.

عيد پوريم» در واقع جشن قتل عام و هولوكاست دهها هزار ايراني است كه صحت آن مورد تأييد عهد عتيق است و يهوديان نه به عنوان يك واقعه تاريخي بلكه به عنوان روايتي مقدس كه به آن ايمان دارند و هر ساله نيز سالروز «هولوكاست ايراني» را جشن مي‌گيرند.

ادامه نوشته

تكنيك هاي جنگ نرم

به لحاظ فني در 159 مدار تلويزيوني در كل جهان، 203 ماهواره تلويزيوني فعال است كه از اين تعداد در 80 مدار قالب دريافت در ايران، يكصد ماهواره تلويزيوني-يعني نيمي از ماهواره هاي جهان-قرار دارد. اين تعداد ماهواره ها، امكان تماشاي حدود 18000 شبكه تلويزيوني را در ايران فراهم مي آورد.

با رسيورها و ديش هاي معمولي مي توان تا نزديك 2000 كانال ماهواره اي را در ايران با كيفيت بالا دريافت كرد.  شبكه هايي كه اكثر قريب به اتفاق  برنامه هاي آنها با سنت و فرهنگ ايراني و اسلامي در تضادند و اثرات مخرب روحي و رواني بر مخاطبين ايراني مي گذارند و يكي از مهمترين تاكتيك هاي غرب در جنگ نرم عليه ارزش هاي اسلامي و ايراني است.

ادامه نوشته

مفاهیم سیاسی 3/ اپوزيسيون Oposition

اپوزيسيون Oposition

اپوزیسیون، در زبان فرانسه، به معنای مخالفت یا مخالفان، در معنای وسیع کلمه عبارتست از کوشش اتحادیه‌ها، حزب‌ها، گروه‌ها، دسته‌ها و افراد برای دستیابی به هدف‌هایی در جهت مخالف هدف‌های حاکمان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، خواه با استفاده از شیوه های پارلمانی، خواه با شیوه های دیگر. در معنای محدود، «اپوزیسیون» نامی است برای گروهی که در نظام‌های پارلمانی، به موجب قانون اساسی، موجودیت آن به رسمیت شناخته شده و در پارلمان گروهی را تشکیل می دهد که به حکومت یا دولت پیوسته نیست و از آن حمایت نمی کند، ولی خود را به قانون اساسی وفادار می‌داند. اپوزیسیون پارلمانی با شرکت در گفت‌وگو‌های مجلس و با شور قانونی، مطابق شرایطی که قانون اساسی معین کرده است، در کار حکومت نظارت مستقیم دارد و افکار عمومی را در جریان می‌گذارد.

مهم‌ترین وظیفه اپوزیسیون ، آن است که به انتخاب‌کنندگان امکان انتخاب دیگری را نشان می‌دهد و از این راه امکان انتخاب متفاوت از حاکمان سیاسی را فراهم می‌کند. اپوزیسیون مظهر حکومت احتمالی آینده است. این گونه اپوزیسیون جزء مکمل نظام‌های پارلمانی در کشورهای سنتی لیبرال، مانند انگلستان، فرانسه و سوئد است که معمولا دو حزب اصلی در آنها وجود دارد که به نوبت نقش حاکم و اپوزیسیون را به عهده می‌ گیرند. در نظام‌های تک حزبی، اپوزیسیون به صورت رسمی و قانونی وجود ندارد. در این نظام‌ها هرگونه مخالفت با حزب و دولت مخالفت با نظم عمومی و قانون اساسی شمرده می‌شود .در ایالات متحده آمریکا، به سبب وجود نظام ریاست جمهوری وجود یک اکثریت یکدست در پارلمان ضروری نیست و نامتمرکز بودن حزب‌ها، تشکیل فراکسیون‌های یکپارچه را ناممکن کرده و به همین دلیل در آمریکا اپوزیسیون به عنوان یکی از نهادهای مربوط به قانون اساسی وجود ندارد و به علت در کار نبودن یکپارچگی فراکسیونی در آن کشور، در مسائل اساسی نمی‌توان از وجود اپوزیسیون، به معنای محدود کلمه، سخن گفت.

نخستین اپوزیسیون سیاسی در سده هجدهم میلادی در انگلستان با دو گروه (ویگها و توریها) پدید آمد که از نظر منشاء اجتماعی اختلاف اساسی نداشتند و در بسیاری موارد باهم هم‌صدا بودند و جنگ اکثریت و اقلیت میان آن دو و جابجا شدن حزب حاکم و حزب مخالف، بیشتر جنبه اختلاف نظر سیاسی و شخصی داشت.

مفاهیم سیاسی 2 / آنارشيسم Anarchism

آنارشيسم Anarchism

آنارشیسم از واژه یونانی anarkia به معنای «بی‌سری»، گرفته شده است. آنارشیسم هوادار برافتادن هرگونه دولت و جایگزینی افراد ،گروه‌ها و توده ها به جای هر شکلی از دولت است. بنیاد آنارشیسم بر دشمنی و ضدیت با دولت است و در عین حال وجود هر گونه قدرت سازمان یافته اجتماعی و دینی را نیز ناروا می شمارد. آنارشیسم قوانین دولت‌ها را سرچشمه تجاوز و خاستگاه همه ناهنجاری‌های اجتماعی می داند و به این دلیل خواستار از میان رفتن همه دولت‌هاست. آنارشیست‌ها، برخلاف آنچه معروف است، آشوبگر یا «هرج‌و‌مرج‌طلب» نیستند و جامعه بی‌سروسامان نمی‌خواهند بلکه به نظامی می‌اندیشند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد و بهترین شکل آن را ایجاد گروه‌های خودگردان می دانند.

بنابراین آنارشیسم، جنبشی سیاسی و نظری است که در پی برافتادن هرگونه دولت و جایگزینی انجمن‌های آزاد و مشارکت داوطلبانه افراد و گروه‌ها به‌جای هر شکلی از دولت است.

آنارشیست‌ها برآنند که گردش نظام اقتصادی در جامعه آزاد و خالی از زور، بهتر خواهد بود و آنچه را که امروز دولت به زور انجام می دهد گروه‌های داوطلب بهتر انجام خواهند داد و محدود کردن کردار فرد لازم نیست، زیرا بشر بالذّات به حالت آزادانه احترام به حقوق فرد گرایش دارد و پیگرد بزهکاران در جایی که بزهی روی دهد، باید به سازمان‌هایی که خود به خود به وجود می‌آیند و سپس از میان می روند، واگذاشته شود.

 

ادامه نوشته