شيخ مفيد، سيدمرتضي و شيخ الطائفه طوسي سه انديشمند بزرگ و اصولي با گسست از اسلوب حديثي/ روايي رايج، که حديث را ستون مباحث شيعه در فقه، اصول و تفسير... قرار مي داد، در واقع روش شناسي جديدي را تاسيس و تقويت کردند. آنان با وارد کردن عنصر عقل و ادله عقلي در روش شناسي شيعه، نه تنها از اهميت نقل در عمليات استنباط نکاستند، بلکه موجب پالايش و رفع تعارضات روايات و نصوص شدند.  با اندکي تامل و با عنايت به مباحث فوق روشن مي شود که انديشه سياسي شيعه، با قبول پيش فرض هايي، به بحث از عقل مي پردازد و اگر آن پيش فرض ها به درستي تحليل شوند، تاثير زيادي در فهم “قواعد اجتهاد” و بنابراين، منظومه فکر سياسي شيعه خواهد داشت. به هر حال، تاملات گذشته در آثار شيخ مفيد، سيد مرتضي و شيخ طوسي، حضور بارز عقل در “منهج اجتهاد” را نشان مي دهد. اين حضور که در آثار متاخرين نيز بسط يافت، به ويژه در قلمرو سياست که نصوص ديني اندک است، اهميت مضاعف پيدا کرد. نخست آنکه “عقل” در دو مفهوم متفاوت به کار رفته است؛ يکي تعريف عقل به مثابه يکي از ادله شرعي و دليلي مستقل و متمايز از کتاب و سنت، و ديگري “دليل عقل” به عنوان پاره اي اصول عملي نظير برائت و استصحاب و غيره که مورد استفاده عملي است. نکته دوم آنکه؛ چون فقه (اکبر و اصغر) ناظر به احکام عمل مکلفين است، عقل در فقه و کلام سياسي شيعه نيز، لاجرم به معناي “عقل عملي” است که اساسا بر مدار حسن وقبح عقلي و ملازمه آن با حکم شرعي استوار است. سيد مرتضي حکم عقل را مشروط بر اينکه حکمي از کتاب، سنت، و يا اجماع در ميان نباشد، حکم الله مي داند و شيخ محمدرضا مظفر، انديشمند معاصر شيعه نيز، دليل عقلي را همان حکم عقل که مستلزم قطع به حکم شرعي است ، معرفي مي کند.  بدين سان، گفتار فوق، جايگاه عقل را در روش شناسي و فقه و کلام سياسي شيعه آشکار مي کند و “دليل عقل” را چونان منبع مستقل و ملازم براي حکم شرعي در دانش سياسي مورد تاکيد قرار مي دهد. طرح مفهوم عقل در روش شناسي اجتهاد بدين لحاظ مهم است که عقل در ايجاد اعمال رايج و مسلط گفتماني که سازنده فهم و ادراک سياسي شيعه در دو مکتب اصولي است، سهم غالب دارد؛ و به نظر مي رسد که محرک اصلي فقه و کلام شيعه در سياسي کردن اجتهاد و جايگاه مجتهد/ فقيه مي باشد. در چنين شرايطي “نظريه اجتهاد” در تقابل با اقتدار سلطان جائر و جاهل، “مجتهد” را چونان نايب امام عصر (ع) و ماذون سلطان عادل، طرح مي کند. شيخ مفيد ، مجتهدان را “الناظر في امور المسلمين” مي خواند و مي نويسد:
“و در نبود سلطان عادل، بر فقيهان عادل شيعه از صاحبان راي و عقل و فضل است که متولي مسووليت هاي ولايي سلطان باشند”.
  شيخ مفيد در بحث حدود نيز اشاره مي کند که امور عمومي و قضايي شيعيان به فقيهان تفويض شده و آنان وظيفه دارند که در صورت تمکن و عدم تقيه و ترس از دين و جان، بدان ها اقدام نمايند. ابي الصلاح حلبي مجتهدان را “النائب عن الامام في الحکم من شيعته” معرفي مي کند و آنان را که در علم و عقل و راي و ديگر شرائط، “تکامل” دارند، متصدي “تنفيذ احکام شرعي و حکم” در جامعه شيعه مي داند. شيخ طوسي ، که با فروپاشي دولت آل بويه و سلطه طغرل سلجوقي بر بغداد ناگزير به نجف فرار کرده و در همين شهر کوچک، رهبري جامعه شيعه را در شرايط آشوب و تقيه به عهده دارد، انديشه هاي  شيخ مفيد را درباره وظايف و موقعيت اجتماعي فقيهان بسط داد. وي ضمن تقسيم حاکمان به سلطان حق و سلطان جور، شرايط و احکام زندگي شيعيان در دو نوع حکومت فوق را توضيح مي دهد. شيخ الطائفه که خود در زمانه تقيه و استيلاي سلطان جور زندگي مي کند، تاکيد مي کند که امور عمومي و قضائي شيعيان، در صورت تمکن و عدم ترس از ضرر، به مجتهدان و فقيهان شيعه تفويض شده است.بدين ترتيب، ولايت سياسي، نقطه اوج نظريه اجتهاد است که برتمام امور سياسي، اجتماعي شيعيان تعميم مي يابد. مجتهد در اين انديشه، بر فراز همه مومنان و شيعيان متعارف جاي گرفته و در دانايي و تواناييش، هر چند امام معصوم نيست، امام گونه و نايب امام است. وي به اعتبار علم، توانايي و دارا بودن صفات امام گونه؛ مشروعيت حکومت را دارد.

 این مطلب در روزنامه رسالت مورخ ۱/۱۱/۸۸ منتشر شد.