ناتوی فرهنگی3
كلياتي در باره راهبرد انقلابهاي مخملي
الف ـ انقلابات مخملي چگونه صورت ميگيرد؟
يوري تسيوفسكي كارشناس خاورشناس روسي ميگويد انقلاب مخملي يا به عبارت ديگر تغيير رژيمها در فضاي خاور دور و نزديك از راههاي مختلفي ميتواند صورت گيرد. به گفته وي در سالهاي اخير به اصطلاح دموكراتيزه كردن اين منطقه هرچه آشكارتر ظاهر ميشود. به اين نحو كه آمريكاييها به رژيمهاي حاكم پيشنهاد ميكنند كمكهاي خيريه از جانب به اصطلاح سازمانهاي غيردولتي در زمينههاي آموزشي، بهداشت و فرهنگ و غيره را بپذيرند. اين سازمانها با گذشت زمان به مراكز اعمال نفوذ و تأثيرگذاري تبديل شده و آنها نيروهاي ناراضي و مخالف را از راه رساندن كمكهاي مالي سخاوتمند به لطمه وارد كردن به مباني ايدئولوژيك رژيمهاي حاكم در زير پرچم مبارزه به خاطر دموكراسي و حقوق بشر تشويق ميكنند. پس از مدتي سفارتخانه و كنسولگري ايالات متحده نيز به اين فعاليت ميپيوندند آنها به گروه بنديهاي ناراضي كمكهاي مالي رسانده و به اصطلاح رژيمهاي نامساعد فشار سياسي وارد ميآوردند. سپس اپوزيسيون به اجراي حركات اعتراضي تحريك ميشود. نمونههاي گرجستان، اوكراين و قزقيزستان نشان ميدهد كه اين كار چگونه صورت ميگيرد. نيكولاي لئونوف نماينده مستقل مجلس دوماي دولتي روسيه نيز فساد گسترده در دولت و بي اعتباري ناشي از آن، وجود اپوزيسيون قوي و حمايت مالي خارجي را از جمله شرايط لازم براي وقوع انقلابهاي مخملي ميداند. بنابراين به گمان وي سه عنصر و يا شرط براي بروز چنين انقلابهايي الزامي است:
1- اولين شرط حتمي براي بروز چنين انقلاب و توفيق آن وجود دولت و يا حكومتي است كه خود را در انظار مردم برملا و رسوا كرده است. يعني دولت مقصر در اثر فشار ديگر جناحها مانند قوم و خويش بازي اعتبار و حيثيت خود را در انظار ملت خود از دست داده است.
2- عنصر دوم ضروري براي برپا شدن انقلاب ملايم وجود اپوزيسيون متشكل و هدفمند است كه يك سلسله خواست هاي برنامهاي به سود جامعه را دارا ميباشد.
3- عنصر سوم وجود يك نوع حمايت مالي از خارج است.
ب ـ آمريكا در روياي انقلاب مخملي در ايران
در طي سه سال گذشته از سوي محافل سياسي و امنيتي آمريكا تحركات گستردهاي در سطوح مختلف براي تحقق روياي انقلاب مخملي در ايران صورت گرفته است. پايگاه اينترنتي نشريه آمريكايي بوستون گلوب در مقالهاي به قلم لورا روزن مينويسد از متحدان بالقوه آمريكا براي تغيير رژيم در ايران، شبكه غيرمنسجمي از سازمانهاي غيرانتفاعي (NGO)، متخصصان دانشگاهي و حقوقدانان هستند كه معروف به جنبش غيرنظامي استراتژيك ميباشند. در ادامه به برخي از مهمترين سرفصلهاي تحركات آمريكا براي پيشبرد راهبرد انقلاب مخملي در ايران اشاره ميشود...
1 ـ پرده برداشتن از طرحي با عنوان «دموكراسي براي ايران» در بهار 1384 برخي از سناتورهاي آمريكايي از طرحي با عنوان «دموكراسي براي ايران» در راستاي راهبرد « انقلاب آرام در ايران» پرده برداشتند. آن طور كه سام براون بك سناتور آمريكايي تدوين كننده اين طرح گفت... طراحان اين سياست توانستند در لايحه بودجه سال 2004 مبلغي را براي كمك به ساختار جامعه مدني و برقراري دموكراسي در ايران اختصاص دهند و همين را در سال 2005 نيز ادامه دادند. به گمان براون بك دولت آمريكا با اين اقدام همان گامها و اقداماتي را كه براي اروپاي شرقي و اتحاد جماهير شوروي سابق برداشته بود، براي اين نيز برميداشت. يعني تشويق مردم به توسعه جامعه مدني و دموكراسي، نيكو اسپرنس يكي از معاونين وزارت خارجه آمريكا چنين اقداماتي (كمك مالي به مخالفان) را خطي موازي با ابتكارات ديپلماسي توصيف ميكند كه هم اكنون در مورد تروريسم و برنامه هستهاي ايران در جريان است. به گفتهي وي «دولت آمريكا در مورد ايران همانند اوكراين و گرجستان» عمل ميكند.
در اواخر بهار 1384 دولت آمريكا اعلام كرد كه دست به حمايت از پروژههايي خواهد زد كه به گسترش دموكراسي در ايران كمك ميكند. در اين اوضاع كنگره آمريكا بودجهاي بالغ بر سه ميليون دلار براي پشتيباني مالي از گروههاي مدافع حقوق بشر، نهادهاي آموزشي، سازمانهاي غير دولتي و همچنين افرادي كه در زمينه پيشبرد دموكراسي و حفظ حقوق بشر در ايران فعاليت دارند تعيين نمود. اين اقدام آمريكا در حمايت مالي رسمي از اپوزيسيون براي نخستين بار بود كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اتفاق ميافتاد. آن طور كه روزنامه انگليسي فايننشال تايمز گزارش داد اين اقدام قسمتي از طرح دراز مدت بوش براي گسترش دموكراسي در ايران است كه در حال حاضر مبلغ 3 ميليون دلار را در برميگيرد اما برخي از نمايندگان كنگره ميگويند اين بودجه به تدريج به 50 ميليون دلار بالغ خواهد شد. اختصاص بودجه 50 ميليون دلاري كنگره آمريكا براي پيشبرد طرح دموكراسي در ايران نيز در اين چارچوب صورت گرفته است. به اعتراف مقامات بلند پايه آمريكايي، رسالت راديوهاي بيگانه و تلويزيونهاي فارسي زبان پيشبرد طرحهاي آمريكا و اپوزيسيون براي تغيير نظام اسلامي است. وزير امور خارجه آمريكا در يكي از جلسات كنگره آمريكا در جريان نشست پرسش و پاسخ نمايندگان تصريح كرد كه جرج بوش تصميم گرفته در سال جاري ميلادي مبلغ 75 ميليون دلار را از كنگره براي تقويت برنامه تلويزيوني فارسي زبان دولتي آمريكا دريافت كند. آنگونه كه رايس ميگويد مبلغي از اين كمك نيز براي تقويت برنامههاي راديو فردا و بخش دولتي راديو آمريكا اختصاص خواهد يافت و از كمك به اپوزيسيون نيز سخن رفته است.
داريوش همايون، فعال سياسي مقيم خارج، در همين راستا تصريح كرده است كه حجم زيادي از مبلغي كه كاندوليزا رايس از كنگره در خواست كرده صرف تبليغات عليه جمهوري اسلامي خواهد شد و براين اساس حمايت ويژهاي از برنامههاي راديويي – تلويزيوني مخالف نظام جمهوري اسلامي صورت خواهد پذيرفت.
2 ـ اپوزيسيون داخلي و خارجي، گروه پيشرو براي هدايت هدفمند راهبرد انقلاب آرام در ايران
اختصاص بودجه از سوي آمريكا براي حمايت از گسترش دموكراسي در ايران در راستاي سازماندهي گروه پيشرو براي هدايت هدفمند راهبرد انقلاب آرام صورت ميگيرد و اپوزيسيون داخلي و خارجي گروه به اصطلاح پيشرو براي پيشبرد راهبرد انقلاب آرام در ايران، تفرق گروههاي اپوزيسيون مخالف نظام اسلامي است كه برپايي نشستهايي با عنوان همبستگي براي يكپارچه سازي آنان نيز ناموفق بوده است و چند پارگي آنان كماكان ادامه دارد و اين مسئله به تدريج نااميدي آمريكا از اپوزيسيون خارج از كشور و توجه ويژه به اپوزيسيون داخلي را به دنبال است. روزنامه فايننشال تايمز به نقل از برخي تحليلگران هيأت حاكمه بوش مينويسد..« ايالات متحده به اين نتيجه رسيده است كه بعيد به نظر ميرسد از جانب تبعيديان مخالف دولت تهران اقدام قابل ملاحظهاي عليه جمهوري اسلامي صورت گيرد، از اين رو واشنگتن به دنبال راههايي است كه رژيم اسلامي را از داخل متزلزل سازد.»
3 ـ نااميدي آمريكا از اپوزيسيون خارجي و گرايش به حمايت از اپوزيسيون داخلي
ناكار آمدي ضد انقلاب مقيم خارج موجب شده است كه محافل سياسي و امنيتي آمريكا به حمايت از اپوزيسيون در داخل كشور براي پيشبرد و هدايت حركت به اصطلاح آزاديخواهانه در ايران بپردازند كه اين مسئله در اظهارات رئيس جمهوري آمريكا و وزير امور خارجه اين كشور به وضوح ديده ميشود. هوشنگ اميراحمدي، استاد دانشگاه در آمريكا، در همين زمينه تصريح كرد..« اعتقاد دارم هم اكنون آمريكا نگاهش به نيروهاي داخل ايران است نه به نيروهاي خارج». وي همچنين به تشريح برخي ابعاد اين حمايت پرداخت و از جمله تأكيد كرد آمريكا درصدد تحريك فكري مخالفان حكومت با توسل به پروپاگاندا (روزنامه، راديو و تلويزيون ) و تشكيلات داخلي و ايجاد بيثباتي داخلي همراه با انزواي بينالمللي است. نورت گينگريچ، رئيس سابق مجلس نمايندگان آمريكا، طي اظهاراتي در همين راستا خاطرنشان كرد آمريكا به منظور سرنگوني نظام اسلامي ايران بايد به فوريت پشتيباني از گروههاي اپوزيسيون در داخل ايران را آغاز كند و در اين رابطه بيش از هر چيز بايد به حمايت از «سازمانهاي دانشجويي» و «حمايت از اتحاديههاي كارگري» برخيزد.
4 ـ شكل گيري اپوزيسيون جديد از طريق اعطاي بورس تحصيلي به برخي عناصر تحكيم وحدت
سازمان سيا در راستاي حمايت از اپوزيسيون داخلي و همچنين زمينه سازي براي شكل گيري اپوزيسيون جوان و همسو با سياستهاي آمريكا به طور غير محسوس و در قالب بورس تحصيلي به يارگيري برخي از عناصر شناخته شده دفتر تحكيم وحدت طيف علامه از جمله اكبر عطري و عليرضا افشاري گام برداشته است.
5 ـ استفاده از طيف خاص دانشجويي براي ارتباط با اقشار اجتماعي ايران.
به نظر ميرسد كه آمريكا، جنبش دانشجويي ايران را طلايه دار طبقات سياسي، اجتماعي موجود در جامعه ميداند كه ميتواند به عنوان موتور محرك جنبشهاي اجتماعي محسوب شود و با حمايت از طيف خاصي از عناصر شناخته شده جنبش دانشجويي ميكوشد دايره و گستره اپوزيسيون نظام را افزايش دهد و در عين حال زمينه برقراري حلقههاي ارتباط با ديگر اصناف و اقشار اجتماعي و همچنين جنبشهاي قومي را فراهم آورد. رسانههاي بيگانه همچنين از ظهور برخي تحركات داخلي مخالف نظام اسلامي با ماهيت اقتصادي و هويتي سخن ميگويند. از اين منظر گفته ميشود انواع جديدي از مبارزات در ايران در حال شكل گرفتن است كه هم ماهيت سند يكايي (اقتصادي) دارد و هم ماهيت قومي (هويتي) بنابراين پيش بيني اين كه تا چه ميزان نيروها و گروههاي مخالف نظام اسلامي فعال شوند دشوار است.
6 ـ تلاش براي برقراري پيوند ميان جنبشهاي اجتماعي
فضا سازي رسانههاي آمريكايي از جمله راديو فردا، رسانه وابسته به سيا و راديو آمريكا درباره طيف خاصي از اقليتهاي قومي، دانشجويان، زنان و كارگران در سه سال گذشته به طور محسوسي افزايش يافته است و به نظر ميرسد كه اين رسانهها همسو با محافل سياسي و امنيتي آمريكا با بهرهگيري از شگردهاي جنگ تبليغي و رسانهاي ميكوشند به طور غير محسوس از طريق راه اندازي جنبشهاي اجتماعي و ايجاد همسويي و برقراري پيوند ميان آنها در جهت پيشبرد راهبرد « انقلاب مخملي در ايران» حركت كنند. رسانههاي بيگانه از تحول در مطالبات جنبشهاي اجتماعي سخن ميگويند كه مهمترين مولفه آن درهم پيوندي با ديگر اقشار اجتماعي و فاصله گرفتن از دولت و همچنين پيگيري مطالبات و حقوق مردم معرفي ميشود.
اين رسانهها در مقطع مورد بررسي با معرفي « مسئله حقوق بشر» به عنوان دغدغه مشترك همه گروههاي ضد انقلاب كوشيدند از مقوله حقوق بشر به عنوان بستري براي پيوند جنبشهاي اجتماعي بهرهبرداري نمايند.
پيشبرد سياست گسترش دموكراسي در ايران از طريق برنامههاي اينترنتي و راديو و تلويزيوني، برپايي كارگاههاي آموزشي مخفي براي ايرانيان در دوبي براي تدارك جنبشهاي مقاومت به سبك اروپايي شرقي در ايران، پيگيري سناريوي متحد ساختن اپوزيسيون داخل و خارج و همچنين معرفي اكبر گنجي به عنوان نماد انقلاب از ديگر مصاديق تلاش محافل سياسي و رسانهاي آمريكا در راستاي تحقق راهبرد انقلاب مخملي در ايران است. در مجموع تأمل در فضاسازي راديوهاي بيگانه از سناريوي هدفمند آمريكا براي پيشبرد راهبرد انقلاب مخملي در ايران حكايت ميكند كه در هر مقطع متناسب با شرايط سياسي و اجتماعي بخشي از زواياي آن كليد ميخورد.
فضا سازي راديوهاي بيگانه درباره راهبرد انقلاب مخملي در سال 1386
الف ـ فضاسازي هدفمند راديو فردا درباره راهبرد انقلاب مخملي
رسانههاي آمريكايي به ويژه راديو فردا، رسانه وابسته به سيا، با هدفمندي خاصي به فضاسازي در زمينه راهبرد انقلاب مخملي آمريكا ميپردازد. اين رسانه در آستانه جشنهاي بيست و هشتمين سالگرد انقلاب اسلامي در سلسله گزارشهايي به عنوان «چهار انقلاب اما بي خونريزي» موضوع انقلابهاي مخملي در برخي كشورهاي اروپايي شرقي و آسياي ميانه از جمله چك اسلواكي، روماني، اوكراين و قرقيزستان را مورد توجه قرار داد و براي توصيف آنها از واژگاني همچون مخمل، گل سرخ، لاله و نارنجي استفاده كرد. زمان پخش اين گزارشها و ادبيات تبليغي اين رسانه از نوعي هدفمندي حكايت ميكند كه به طور مشخص دو هدف تبليغي الگوسازي و همچنين قرينه سازي را پيگيري ميكند و ميكوشد با تشابه غير منطقي فضاي سياسي و اجتماعي ايران با كشورهاي اروپاي شرقي، ذهن مخاطب را به سوي پيگيري الگوهاي موازي و همگون سوق دهد. رسانه وابسته به سيا همچنين در همطرازي و هم پيوندي با اين رويكرد تبليغي به صورت هدفمند به ترويج مفاهيم و مشخصههاي دموكراسي غربي ميپردازد و ميكوشد به طور غير مستقيم حكومت مبتني بر سكولاريسم را به عنوان الگوي مطلوب و جايگزين براي جامعه ايران معرفي كند. براين اساس در برنامه اختصاصي با عنوان «مجله دموكراسي»، موضوع دموكراسي را مورد توجه قرار داد و ديدگاه اساتيد و كارشناسان همسو در اين زمينه منعكس كرد.
ب ـ برجسته سازي مفهوم و مصاديق جنبشهاي اجتماعي در ايران
تلاش براي ايجاد شكاف ميان مردم و حاكميت از استراتژيهاي تبليغي ثابت محافل سياسي و رسانهاي آمريكا عليه ايران است و ميتوان گفت اين استراتژي كلان مبناي راهبرد انقلاب مخملي در ايران را شكل ميدهد و رسانههاي غربي در سطوح مختلف به دنبال پيشبرد اين استراتژي هستند در اين نوشتار از منظر بررسي راهبرد انقلاب مخملي در ايران از برخي لايهها و حلقههاي استراتژي ايجاد شكاف ميان مردم و حاكميت در حوزههاي اجتماعي، هويتي و قوميتي رمزگشايي شده است...
1 ـ حركت در جهت نهادمندي جنبشهاي اجتماعي
رسانههاي بيگانه به گونهاي هدفمند ميكوشند براي جنبشهاي اجتماعي ايران هويتي مستقل از دولت قائل شوند بر اين اساس با باز تعريف ويژگيهاي ساختاري جديد براي آنها ميكوشند جنبشهاي اجتماعي را در جهت نهادمندي سوق دهند. اين رسانهها از نگاه چالش ـ فرصت به جنبش هاي اجتماعي ايران مينگرند و در زمينه چالشهاي جنبشهاي اجتماعي در ايران به مواردي همچون وابستگي به دولت ( نداشتن استقلال) و حفظ همبستگي (واگرايي) اشاره ميكنند و براي فراروي قرار گرفتن از اين موانع ساختاري، حركت در جهت نهادمندي را پيشنهاد ميكنند. اين رسانهها همچنين به طور غير مستقيم به دنبال سازماندهي و همچنين تعيين پيشرو براي جنبشهاي اجتماعي هستند.
2 ـ گستراندن چتر سياسي و امنيتي بر جنبشهاي اجتماعي
رويكرد كلان محافل سياسي و رسانهاي غرب آن است كه چتر سياسي و امنيتي بر جنبشهاي اجتماعي، انجياوها، گروههاي اجتماعي غير دولتي و غير حكومتي بگسترانند. بر اين اساس از منظر انقلاب مخملين و براندازي نرم، دغدغههاي صنفي، هويتي و قومي اقشار اجتماعي، جلوه سياسي و امنيتي به خود ميگيرد.
رسانههاي بيگانه نگاه جمهوري اسلامي و به ويژه دولت نهم به حركتها و اعتراضات صنفي را امنيتي ميدانند و معتقدند دولت به جاي چاره انديشي براي حل مسالمت آميز اين گونه مسائل به برخوردهاي امنيتي روي ميآورد. اين رسانهها مدعي هستند برخورد سركوبگرايانه با اعتراضات صنفي در ايران امروزه امري متداول و رايج شده است. و اينگونه برخوردها از سوي جمهوري اسلامي «آگاهانه» و براي معرفي كردن اين اعتراضات به عنوان اقدامي «ضد انقلابي» و «ضد امنيتي» جهت از بين بردن هرگونه ديالوگي در كشور صورت ميگيرد.
3 ـ تسري مباحث حقوق بشري به نهادهاي جامعه مدني
راديوهاي بيگانه به ويژه راديو فردا، رسانه وابسته به سيا، به دنبال گستراندن حوزههاي مرتبط با حقوق بشر در ايران هستند. بر اين اساس ميكوشند با تسري مباحث حقوق بشري به گروههاي مردمي و نهادهاي جامعه مدني، زمينه فعالتر شدن جنبشهاي اجتماعي از جمله، كارگران، دانشجويان، معلمان، زنان و قوميتها را در اين حوزه فراهم كنند. بر اين اساس بخشي از فضاسازي رسانههاي بيگانه درباره جنبشها و اعتراضات دانشجويي، معلمان، كارگران و زنان از اين منظر صورت ميگيرد. در فضاي رسانهاي، نحوه برخورد دولت ايران با آنان، نمايانگر ناديده انگاشتن قوانين كشور و تعهدات تهران در قبال قوانين بينالمللي حقوق بشر تلقي ميشود.
4 ـ تلاش براي ايجاد گفتمان مقاومت مدني و اعتراض
رسانههاي بيگانه به گونهاي هدفمند ميكوشند «گفتمان مقاومت مدني و اعتراض» را به نهادهاي جامعه مدني تسري دهند. تحقق چنين شرايطي از منظر رسانهاي مستلزم تحولي اساسي در مولفههاي قدرت سياسي ارزيابي ميشود. در عين حال نوعي تلاش هدفمند براي ايجاد گفتمان اعتراضي مشترك براي سه قشر كارگران، دانشجويان و معلمان مشهود است و شعار «كارگر، دانشجو، معلم، اتحاد» تداعي گر اين گفتمان است كه در لايههاي پنهان آن پس زمينههاي سياسي مشهود است. در همين راستا راديوهاي بيگانه وضع معلمان، كارگران و دانشجويان را در هم پيوندي با هم تحليل ميكنند و ميكوشند نوعي همگوني و همساني ميان مشكلات و مطالبات معلمان، كارگران و دانشجويان ايجاد كنند و در عين حال به گونهاي غير مستقيم به دنبال ايجاد اعتبار و مشروعيت بخشي به اين اعتراضات هستند بر اين اساس از نوعي مقاومت قانوني در مقابل حاكميت سخن ميگويند و اين اعتراضات را در وراي ادعاي تحقق نيافتن شعارهاي دولت نهم توجيه ميكنند.
5 ـ بينالمللي كردن مسئله جنبشهاي اجتماعي در ايران
محافل سياسي و رسانهاي غرب به گونهاي هدفمند با طرح برخي ديدگاههاي همسو ميكوشند از نگاه خود باز تعريف جديدي از ويژگيهاي ساختاري و همچنين مشخصههاي جنبشهاي اجتماعي در ايران ارائه كنند و از اين منظر به طور غير محسوس مطالبات آنان را بالا ببرند. نكته قابل توجه آن كه راديوهاي بيگانه در پيوند زدن جنبشهاي اجتماعي از سطح داخلي فراتر و متاثر از سطح ساختار نظام جهاني به دنبال ايجاد همبستگي ميان جنبشهاي اجتماعي با گروهها و جنبشهاي غيردولتي در ديگر نقاط جهان هستند كه شايد بتوان از آن به عنوان تلاش براي ايجاد جامعه مدني و جهاني ياد كرد. برجسته سازي خبري مبني بر تاسيس كميته تهران 2007 از سوي سازمان جوانان و دانشجويان احزاب ايتاليا در حمايت از جنبش دانشجويي ايران به ويژه فعاليتهاي دانشجويان دانشگاه اميركبير در همين راستا قابل ارزيابي و تحليل است. رسانههاي بيگانه همچنين كوشيدند مسائل كارگري ايران را نيز از سطح داخلي فراتر برده و به آن ابعاد بينالمللي دهند.
6 ـ تفرقه افكني و دامن زدن به اختلافات قومي و مذهبي عليه ايران
محافل سياسي و رسانهاي غربي با دست گذاشتن بر برخي مسائل قومي، مذهبي، اجتماعي و سياسي ميكوشند بر اختلافات و تنشهاي داخلي كشور بيافزايند و اين رويكرد از منظر راهبرد انقلاب مخملي در ايران قابل ارزيابي و تحليل است. رسانههاي بيگانه در يك جريان تبليغي هدفمند، تجزيه ايران را به عنوان راهكاري براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي در دستور كار خود قرار دادهاند. به ادعاي اين رسانهها، فارسها تنها نصف جمعيت ايران هستند و نصف ديگر شامل قوميتهاي مختلف ديگر است و سنيها حتي در تهران يك مسجد اختصاصي ندارند و اگر اقتصاد ايران موفق بود، اختلافات قومي يا حتي ديني چندان مطرح نميشد اما در شرايط كنوني اقتصادي، اقتصاد كمتر يك نيروي متحد كننده در ايران است و اكثر اقليتهاي ايراني فقيرترند و تحت سلطه فارسها قرار دارند. از همين رو رسانههاي بيگانه با چنين تلقي و در راستاي سياست تفرقه افكني و دامن زدن به اختلافات قومي و مذهبي عليه ايران به دولت آمريكا توصيه ميكنند به جاي تنش زايي با رژيم ايران روشي مبتني بر سنت آمريكايي سياست ويلسون مبني بر تشويق نيروهاي ملي گرا در داخل ايران را در پيش گيرد.
نوام چامسكي، زبان شناس صاحب نام آمريكايي، در گفتگوي اختصاصي با نشريه پاكستاني اينترنشنال نيوز تصريح كرد يكي از خطوط سياست كلي آمريكا تحريك جنبشهاي جدايي طلب به ويژه در مناطق نفت خيز ايران، مناطق عرب نشين نزديك خليج فارس، مناطق آذري نشين و نواحي ديگر است. در همين راستا، تنت كتمن، كارشناسان امور خاورميانه در مركز تحقيقات كنگره آمريكا و همچنين مؤلف كتابي درباره سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، هم گفت: گروههاي اپوزيسيون خارج از ايران طرفداران زيادي در ايران ندارند عملاً تمام تلاشهاي آمريكا براي تغيير رژيم ايران با شكست مواجه شده است و به نظر ميرسد تنها راه مقابله با حكومت ايران تحريك اقليتهاي قومي در اين كشور است.
مهرداد درويش پور، جامعه شناس مقيم سوئد، نيز در گفتگو با راديو كلن مسئله روز جهاني زبان مادري را با وضع اقليتهاي قومي در ايران پيوند زد و بر اين پيش فرض تبليغي تأكيد كرد كه جمهوري اسلامي در صورت خودداري از پاسخگويي به مطالبات قوميتها با انفجار قومي روبرو خواهد شد. وي در توضيح وضعيت انفجار قومي در ايران به دو گزاره تبليغي انكار هويتهاي قومي و ملي از سوي جمهوري اسلامي و همچنين تشديد فشارهاي بينالمللي بر ايران استناد نمود و خاطرنشان كرد كه اين خطر وجود دارد كه بخشي از تلاشها براي تشديد فشار بر ايران از طريق دامن زدن به نزاعهاي قومي صورت گيرد.
7 ـ تعامل اقتصادي، اسب تروا براي ايجاد تغييرات سياسي در ايران:
برخي از محافل سياسي و رسانهاي غرب چشم انداز اوضاع اقتصادي را تيره و تار ترسيم ميكنند و در توصيف آن از عبارات و واژگاني بهره ميگيرند كه در نگاه استعاري ميتوان از آن با عنوان «پاشنه آشيل» ياد كرد. از اين منظر نقش « متغير اقتصاد » در تعيين رويكرد و استراتژيهاي غرب به ويژه آمريكا درباره نحوه برخورد با ايران محوري و تاثيرگذار تلقي ميشود. بر اين اساس چارچوب برخي از استراتژيهاي غرب به ويژه آمريكا درباره نحوه برخورد با ايران محوري و تاثيرگذار تلقي ميشود. بر اين اساس چارچوب برخي از استراتژيهاي غرب به گونهاي است كه سمت و سوي آن بر استفاده از گزاره القايي وضع نابسامان اقتصادي براي شوراندن اقليتهاي قومي و مذهبي عليه سيطره فارسها بر اقتصاد ايران جهت گيري شده است. در حال حاضر نيز گفتمان جديدي در تعيين استراتژيهاي غرب درباره نحوه برخورد با ايران به ويژه مسئله هستهاي در حال شكل گيري است كه بر اساس آن از «تعامل اقتصادي به عنوان اسب تروا براي ايجاد تغييرات سياسي در ايران» ياد ميشود. از منظر اين ديدگاه اگر چه تعامل اقتصادي در كوتاه مدت دولت ايران را قادر ميكند فوايد اقتصادي بيشتري به مردم اين كشور برساند و از اين رو تا حدودي نارضايتي مردم را از حكومتشان كاهش بدهد، امام در بلند مدت تعامل اقتصادي به مثابه «اسب تروا» خواهد بود كه مردم ايران را از نظر اقتصادي و سياسي تقويت خواهد كرد و قدرت مقامات جمهوري اسلامي را تحليل خواهد برد.
جمع بندي و نتيجه گيري
محافل سياسي و رسانهاي غرب در سطوح مختلفي راهبرد انقلاب مخملي در ايران را پيگيري ميكنند به گونهاي كه در هر مقطع تمركز بر روي يكي از حلقههاي تاثيرگذار و واسط در زمينه سازي براي انقلاب مخملي بيشتر ميشود. تلاش هدفمند براي اجراي سناريوي انقلاب مخملي در ايران از رويكرد و لايههاي چند وجهي بهره ميگيرد و در مقاطعي نيز اين لايهها به صورت و مكمل هم عمل ميكنند كه درك و فهم آنها نيازمند نگاه به اين مسئله از منظر گفتماني و زبان شناسي است. آنگونه كه از فضاي تبليغي رسانهها بر ميآيد سناريوي راهبرد انقلاب مخملي در ايران در سطح كلان بر پايه مولفههاي همچون جنبشهاي اجتماعي، سازمانهاي غير دولتي، برجسته سازي شكافهاي اجتماعي و قومي استوار شده است كه همه اين مولفههاي كاركردي دوگانه دارند كه به سادگي نميتوان وجوه مثبت و منفي آنها را از هم متمايز كرد و آنها در روندي سيال به تناسب شرايط زماني خود را در قالب فرصت – چالش باز تعريف ميكنند. در توضيح اين مسئله براي نمونه ميتوان گفت سازمانهاي غيردولتي از ماهيتي نسبي برخوردار هستند كه زمينه جلب و هدايت مشاركتهاي مردمي در عرصههاي گوناگون را فراهم ميكنند اما با تغيير كاركرد به بستري براي تشديد تنشها در جامعه تبديل ميشود و اين همان چيزي است كه از آن با عنوان تهديد نرم ياد ميشود كه تشخيص مرزهاي فرصت و تهديد در آن بسيار دشوار مينمايد. در سطح راهبردي نيز نوعي تلاش هدفمند از سوي محافل سياسي و رسانهاي غرب براي ايجاد شبكهاي منسجم از اين مولفهها از طريق بالا بردن مطالبات و ايجاد گفتمان اعتراضي مشترك مشهود است. در اين ميان نكته قابل توجه، انعطاف پذيري اين سناريو است كه خود را به يك گستره محدود نميكند و در قالبهاي جديد در عرصههاي مختلف نمود و بروز پيدا ميكند و شايد به همين دليل است كه متصلب نميشود و همواره در فضاي رسانهاي پويايي و مانايي خود را حفظ ميكند. در تحليل نهايي ميتوان گفت محافل سياسي و رسانهاي غرب با تشويق قوميتگرايي در ايران، حمايت از ايجاد سازمانهاي غيردولتي، برجسته سازي مطالبات جنبشهاي اجتماعي و پيوند زدن آنها و همچنين اختصاص 66 ميليون دلار براي پياده كردن دموكراسي در ايران به گونهاي هدفمند در جهت زمينه سازي براي تغيير نرم افزاري نظام سياسي ايران حركت ميكنند. طرحي كه در لفافه عناويني فريبندهاي همچون دموكراسي پيگيري ميشود.
نگاهي به مسأله براندازي نرم
هر چند تا كنون، تعريف جامع و فراگيري از« براندازي نرم»، در ادبيات تئوريك سياسي و اجتماعي لحاظ نشده، و حتي ميتوان گفت به دليل زنده و عملياتي بودن اين پروژهها در برخي كشورها، كمتر متوليان و طراحان اين نوع اقدامات ضدامنيتي، انگيزه و تمايلي براي ارائهي اطلاعات دقيق دربارهي ابعاد و مشخصههاي آن دارند، ليكن در حال حاضر، وجود پارهاي اخبار و برخي گردآوريهاي پراكنده پيرامون مصداقهاي تحقق اين پروژهها، تصوير نيمه شفافي از اجزا و عوامل و ملزومات براندازي نرم ارائه داده است.
به طور كلي، اين روند تغييرات سياسي، انقلاب پست مدرنيسم هزارهي سوم نامگذاري شده است. با تجزيه و تحليل حوادث به وجود آمده در تعدادي از كشورهاي بلوك شرق سابق و تازه استقلال يافته، شاهد دو موج، يكي در اواخر دههي 80 قرن بيستم و ديگري اوائل هزارهي سوم بودهايم. موج اول كه در ادبيات سياسي به «انقلاب مخملي» نامگذاري شده، به تحولات غير خشونتآميز كشور چكسلواكي و سرنگوني دولت ماركسيست – لنينيستي در آن كشور باز ميگردد.
موج دوم كه بيشتر گريبان گير كشورهاي تازه استقلال يافته از شوروي سابق گرديد به «انقلاب رنگي » يا «انقلاب گل» شهرت يافت و برخي از كشورهاي شرق اروپا و كشورهاي همسو در شمال ج.ا.ا را متأثر از تحولات معطوف به خواستههاي غرب به ويژه ايالات متحدهي آمريكا نمود.
در شرايط حاضر، برخي منابع بيگانه، بدون هر گونه پنهان كاري از كشورهاي ارمنستان، آذربايجان، روسيهي سفيد (بلاروس)، مولداوي، مغولستان، روسيه و ازبكستان و... به عنوان كشورهايي كه در روند گرجستانيزه، قرقيزستانيزه، اوكراينيزه و... يا طراحي جديدي از انقلابهاي رنگي قرار دارند نام ميبرند. برخي عوامل عمومي كه تاكنون در كشورهاي هدف انقلاب رنگي قرار گرفته بعضاً صورت مشترك داشته به صورت زير قابل احصا ميباشند:
- ضد كمونيستي بودن انقلابهاي (به عبارت ديگر سركوب جبهههاي مقاومت در برابر هژموني غرب به ويژه آمريكا)
- ايجاد و بهكارگيري جنبشها (جوانان، دانش جويان، دانش آموزان و...)
- نفوذ سازمانهاي غيردولتي (ان.جي.اوها ياسمنها) در اركان نظام حاكم (به ويژه بنياد غيردولتي جرج سوروس ميلياردر يهودي آمريكايي كه تقريباً در تمامي كشورهاي هدف انقلاب رنگي نقش اساسي ايفا نموده است)
- همكاري سفارت خانههاي خارجي در كشور(به ويژه سفارت آمريكا)
- و...
گزارش اجمالي از پروندهي متهمين «هاله اسفندياري» و «كيان تاج بخش»
همانگونه كه استحضار داريد عقبهي تهديدات نرم آمريكا عليه منافع و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران توسط نهادهاي سياسي ايالات متحده و از طريق برخي از بنيادها، مؤسسات و تينك تنكهاي به ظاهر خصوصي كه به نوعي به نهادهاي مزبور متصل هستند، هدايت و پيگيري ميشود. كار ويژهاي اغلب بنيادها، موسسات و تينكتنكهاي آمريكايي، پوشش دهي، مشروع نمايي، كاهش هزينهها و تقليل حساسيتهاي امنيتي و ضد امنيتي در قبال فعاليتهاي جاسوسي و اقدامات غير قانوني سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا ميباشد.
پس از دستگيري دكتر رامين جهانبگلو به عنوان يكي از قطعات پازل براندازي نرم در ج.ا.ا و تحقيقات به عمل آمده از نامبرده، وي ضمن تشريح كم و كيف و نحوهي ارتباطات خود و برخي از عناصر به اصطلاح روشنفكر و عناصر ناراضي داخلي با موسسات خارجي، از حضور و هدايت مؤثر عوامل سرويسهاي بيگانه در اين قبيل جلسات پرده برداشت و به گويا سازي و ارائهي مستنداتي در خصوص اقدامات بيگانگان براي پياده سازي پروژهي تغييرات بنيادين و نرم درج.ا.ا پرداخت.
اظهارات رامين جهان بگلو، كاشف يكي ديگر از حلقههاي كليدي از موسسات و بنيادهاي آمريكايي فعال در پروژهي براندازي نرم- مركز ودرود ويلسون – محسوب ميشود كه به نوعي حلقهاي اتصال عناصر به اصطلاح روشنفكر داخل كشور با برخي از نهادهاي اصلي سياست ساز آمريكايي بود.
بر اين اساس، دكتر هاله اسفندياري، موسس و مدير برنامهي خاورميانهي مركز دودرو ويلسون آمريكا نيز كه در همين راستا فعاليت مينمود، دستگير گرديد.
برخي اهم نتايج حاصله از تحقيقات به عمل آمده از هاله اسفندياري
تصريح به تأمين سالانهي بودجهي برنامهي خاورميانه مركز ويلسون از سوي كنگرهي آمريكا.
تأكيد بر اهميت و محوريت « موضوع ايران» براي آمريكا، با انتصاب خانم هاله اسفندياري – به عنوان يك ايراني – جهت تأسيس و مديريت برنامهي خاورميانهي مركز فوق.
تمامي جلسات برگزار شده در « برنامهي خاورميانه » به نوعي با موضوع ايران مرتبط ميباشد، ( لذا خانم هاله اسفندياري نام اصلي اين برنامه را «ايران و خاورميانه» ذكر مينمايد).
پروژههاي مرتبط با ايران، تحت حمايت مالي « بنياد آمريكايي سوروس» قرار دارد و كليهي هزينههاي اياب و ذهاب مدعوين در داخل آمريكا براي وصل شدن به ساير سازمانها و تينك تنكهاي آمريكايي – فعال در پروژهي براندازي نرم – با پشتيباني بنياد سوروس انجام ميگيرد.
از جمله وظايف هاله اسفندياري در برنامهي مركز فوق، دعوت از ايرانيان متخصص در جامعهي مدني براي سخنراني در مركز فوق و سپس شناسايي و وصل نمودن آنها با ساير سازمانها و تينك تنكهاي آمريكايي عنوان شده است.
يكي از اهداف برگزاري جلسات سخنراني توسط ايرانيان در واشنگتن، آشنايي بيشتر سياستمداران آمريكايي شامل نمايندگان كنگره و سنا، وزارت خارجه، وزارت دفاع و نهادهاي اطلاعاتي با مسائل جاري داخل ايران، نخبگان ايراني در حوزههاي روشنفكري، فعاليتهاي زنان، جوانان و سمنها بوده است. خانم اسفندياري در توضيح بيشتر اين موضوع ميگويد:
«مركز ما (وودرو ويلسون) نقش شناسايي و دعوت از ايرانياني كه در يكي از اين حوزهها تخصص داشتند را به عهده داشت. بنياد سوروس حمايت مالي پروژههاي ايران را به عهده گرفت و از ما در خواست داشت اين سخنرانان به نوعي به اين بنياد هم وصل شوند ( با پوشش سخنراني در دفتر بنياد در نيويورك) از طرفي دولتي مثل وزارت خارجه، كنگره، وزارت دفاع، نهادهاي اطلاعاتي در سخنرانيها حضور داشته و بدين ترتيب امكان اتصال مدعوين با اين نهادها هم وجود داشت. كما اينكه دانشگاه دفاع ملي آمريكا از طريق خانم جوديت يافه (از كارشناسان سازمان سيا) دو برنامهي مشترك در مورد ايران با مركز ويلسون داشت. بدين ترتيب با دعوت افراد شناسايي شده اين افراد به نوعي در زنجيرهاي از ارتباطات قرار ميگرفتند، كه نهايتاً در راستاي اهداف نهادهاي سياسي آمريكا براي تغيير از درون در كشور، مورد سوء استفاده واقع ميشدند.»
نقش برنامه خاورميانهي مركز ويلسون آمريكا به عنوان يك نشان گاه در حلقهي بنيادها و سازمانهاي آمريكايي بوده است.
بنيادها، سازمانها و نهادهاي آمريكايي فعال در پروژهي براندازي نرم، نقش مكملي را نسبت به هم، در راستاي اهداف تغييرات نرم در كشورهاي هدف دنبال ميكنند. اين مراكز، تحت عناوين و پوششهاي مختلف ، افراد كليدي را در حوزههاي اثرگذار(مثل جنبش همبستگي در لهستان؛ و با دانشگاه، روشنفكران، ngoها ، زنان و جوانان در ايران و...) شناسايي و با حمايت مالي و پشتيباني بنيادهايي مثل سوروس، فورد، ned، از طريق دعوت به سخنراني، كنفرانس بورسهاي مطالعاتي ، و پژوهشي و... آنها را جذب و ضمن «توانمند سازي» آنها در حوزههاي تخصصيشان به نهادهاي سياسي آمريكا متصل ميكنند.
فعاليت بنياد سوروس- از بنيادهاي موثر در انقلابات رنگين- در داخل كشور
برخي اخبار و اطلاعات حاكي از اين بود كه بنياد سوروس فعاليت خود را در داخل كشور آغاز نموده و موفق گرديده به شكل غير رسمي دفتري را در ايران داير و اهداف خود را از اين طريق دنبال نمايد. لذا با تمركز شدن بر روي موضوع، نماينده آن بنياد در ايران- كيان تاج بخش- شناسايي و دستگير گرديد.
كيان تاج بخش، فرزند يكي از درباريان رژيم منحوس پهلوي بوده و از كودكي به خارج از كشور رفته و تحصيلات خود را در انگليس و آمريكا گذرانده است. مشاراليه دو سال قبل از ورود به ايران با بنياد سوروس آشنا ميشود و طرح اوليهي خود را در موضوع ايران به آن بنياد ارائه ميدهد.
مبتني بر اسناد كشفي بنياد سوروس در ايران، اين بنياد استراتژي خود را در اين گونه بيان ميكند: «اكنون استراتژي به روز ما دو عنصر كليدي را در نظر گرفته است:
اول، «محيطهاي كليدي» معتبري كه در بازيگران محلي احساس نياز به وجود آيد تا تعامل با شبكه سوروس را سودمند بدانند و در آن پايه پروژهها را توسعه دهند.
دوم،«بازيگران محلي» معتبري كه در ارزشهاي «جامعه باز» شريك هستند و در تعامل با ما در خصوص برنامه ريزي و بررسي در مورد اين استراتژي مشتاق شدهاند.»
در بخش ديگري از اين سند آمده است:
«اهداف خاص اين بنياد در ايران وصل كردن انديشمندان، تحصيل كردگان، حاكمان محلي و NGOهاي ايران به آمريكا و جوامع تحقيقاتي و حقوق بشر بينالمللي و توانمندسازي موسسات محلي ايران است»
در ادامه در اين خصوص ويژگيهاي بورسهاي اين بنياد به نكاتي اشاره ميگردد از جمله:
o اين بورسها با شبكههاي سياسي تخصصي و فرصتها مرتبط ميشوند.
o برنامهي بورس بر عناويني كه داراي اهميت استراتژيك براي بنياد سوروس ميباشند متمركز ميشوند و تيمهايي از افراد سياسي مجرب در اين موضوعات را انتخاب ميكنند.
o افراد برجستهاي از اروپاي شرقي، براي عضويت در آموزشهاي تكميلي و فرصتهاي تحقيقاتي شامل دورهي كوتاه مدت 3 ماههي بينالمللي بورس علمي سياست عمومي در واشنگتن وابسته به برنامهي مطالعات اروپاي شرقي مركز وودرو ويلسون كانديدا ميشوند.
o به افراد كمك خواهد شد تا توسط مشاوران گروهي مجرب، در كارهايشان راهنمايي گردند.
o براي كيفيت بخشي به بورسها، در خواستها بايد به يك موسسهي تحقيقاتي يا سياست ساز (مانند دانشگاه، n.g.o، موسسهي سياسي و...)
o متناسب با موضوع در كشور آنها، به عنوان مقر اوليه ارائه گردد.
o اين طرح بايد توضيح دهد كه چگونه نتيجه تحقيقات و سفارشات راهبردي در كشورهاي مختلف بهره برداري ميشود.
o مركز وودرو ويلسون دسترسي به امكانات تحقيقاتي و كتابخانهاي (كتابخانهي كنگره آمريكا، دانشگاهها و...) و دانشكده مرتبط در صورت نياز ايجاد ميكند. اين مركز همچنين كمك ميكند معرفي افراد جهت ملاقات با بازيگران مختلف و سازمانهاي داراي نفوذ سياسي در واشنگتن شامل كنگره آمريكا و سنا را تنظيم نمايد.
برخي اهم نتايج حاصله از تحقيقات به عمل آمده از كيان تاج بخش
در راستاي تحقق استراتژي بنياد مذكور و براي شروع كار جديتر در ايران، آنتوني ريچتر مسئول خاورميانه بنياد سوروس در سال 83 طي سفري به ايران جهت شناسايي يك نماينده و دفتري كه پروژههاي بنياد سوروس در ايران را پوشش دهد به ايران سفر كرده و با افراد مختلفي در داخل كشور ملاقات و جلسه داشته است. ريچتر در بين كانديداهاي مورد نظر، نهايتاً كيان تاج بخش را به عنوان نمايندهي بنياد سوروس در ايران انتخاب و موضوع با وي در ميان گذاشته ميشود.
پس از قطعي شدن موضوع تصدي نمايندگي بنياد سوروس، قراردادي با وي منعقد و مقرر ميگردد در هر ماه به مدت دو هفته و روزانه مبلغ 350 دلار دريافت نمايد. ضمناً كليهي هزينههاي مربوطه، از جمله هزينههاي داخلي و اياب و ذهاب به آمريكا و ساير كشورها توسط بنياد پرداخت گردد.
سال 2004 بنياد سوروس مجوز فعاليت خود در ايران را از دولت آمريكا اخذ، و تاج بخش به عنوان نمايندهي ايران، براي تمديد مجوز سالهاي 2005 و 2006 شخصاً به ادارهي مربوطه در وزارت خارجه آمريكا مراجعه و تمديد فوق را اخذ مينمايد.
با توجه به قانون تحريم ايران در آمريكا هر گونه فعاليت و سرمايه گذاري بنيادها و موسسات آمريكايي در ايران بايد با مجوز ofac از وزارت خارجه آمريكا باشد، لكن در دو جلسهي ساليانهاي كه كيان تاج بخش، با مسئولين وزارت خارجه آمريكا جهت تمديد مجوز و براي سرمايه گذاري بنياد سوروس در ايران شركت نموده بود، از وزارت خارجه مدير دفتر برنامههاي دولتي عليه ايران، كارشناس برنامه ريزي و مطالعات وزارت خارجه آمريكا و مدير دفتر دموكراسي در خاورميانه و خانم باربارا ليف (مسئول دفتر جديد ايران در وزارت خارجه آمريكا) و از بنياد سوروس آقاي ريچتر (در واقع رئيس تاج بخش در بنياد سوروس) حضور داشتند كه تاج بخش گزارشي از پروژههاي سوروس در داخل ايران ارائه ميدهد و سپس مديران فوق در وزارت خارجه آمريكا در اين زمينه سئوالاتي نمودند و به راحتي مجوز صادر ميگردد.
به رغم اختلاف سياسي سوروس با دولت بوش، ولي اين مركز در ترويج دموكراسي مورد نظر آمريكا و دخالت در ايران هيچ مشكلي با آن دولت ندارد و جلسات فوق، كاملاً صوري بوده و براي فعاليت سوروس در ايران مجوز صادر ميشود.
تاج بخش كه هم چنين مدير تعدادي از پروژههاي بانك جهاني در ايران ميباشد از برخي نهادهاي بينالمللي به عنوان شريك ثالث براي پوشش و پيش برد برنامههاي بنياد سوروس در ايران استفاده ميكرده است.
همچنين در پروژههاي بنياد سوروس در ايران، كيان تاج بخش از متخصصين مجرب در هر موضوع استفاده ميكرده است. نحوهي گزينش آنها از طريق شبكهي مرتبطين خود و نحوهي جذب آنها نيز به واسطهي وصل بودن سوژه به نهادهاي بينالمللي فوق و اعتبار اين نهادها بوده است.
ارتباطات تاج بخش با سازمانها و نهادهاي مختلف داخل كشور به اعتبار مشاور بانك جهاني، v.n.g و ... امكان مناسبي براي بهره برداري در راستاي اهداف سوروس در ايران فراهم نموده است.
اهداف كوتاه مدت بنياد سوروس، عمدتاً فعاليت در راستاي تابلوي آشكار آن كه در ظاهر از چهرهاي آراسته و زيبنده و كاملاً بشر دوستانه برخوردار است خلاصه ميشود.
اهداف ميان مدت اين بنياد، «فرهنگ سازي»،«نهاد سازي» و «شبكه سازي» در كشور است، كه به تدريج به ايجاد يك شبكهي غير رسمي و مرتبط با آنها در داخل كشور منجر شده و توسعه و گسترش آن در دستور كار جدي قرار دارد.
هدف غايي و دراز مدت بنياد سوروس، توانمند سازي اين شبكه در عرصههاي مورد نظر و بهره گيري از آن در زمان معين در رويارويي با حاكميت كشور ميباشد.
شايان ذكر است كه هدف كوتاه مدت بنياد، صرفاً به عنوان ابزاري براي نيل به اهداف دوم و سوم ميباشد و محتواي پروژه براي بنياد اهميتي ندارد. به عنوان مثال كيان تاج بخش ميگويد: «زماني به يكي از مديران بنياد سوروس، گزارش عدم پيشرفت پروژهي بهداشت عمومي در ايران (پروژهي پوششي بنياد) را ارائه دادم، ايشان پيشنهاد كرد كه فرقي ندارد هر پروژهاي كه ميتوانيد سازماندهي نماييد مثلاً در زمينهي محيط زيست».
تكمله و تتمه
در اين گزارش به نقش بنياد سوروس اشاره شد، در اين جا به بخشي از صحبتهاي جرج سوروس كه در جلسهي بستهي مديران آن بنياد ايراد گرديده اشاره ميشود. وي در جلسهي مذكور اظهار ميدارد:
«مأموريت ما در اروپاي شرقي به اتمام رسيده و در حال حاضر نوبت به خاورميانه و جهان اسلام رسيده است.»
مبتني بر اين بيان دو نكته، قابل تبيين ميباشد:
گذر از ايدئولوژي ماركسيستي با فروپاشي برخي كشورهاي اروپاي شرقي در انقلابات رنگين تحقق يافته است.
سوروس با تاسي به تئوري و تفكر كارل پوپر در سياست جامعه باز، ايدئولوژي را نافي تحقق اهداف خود دانسته و لذا در حال حاضر جهان اسلام داراي ايدئولوژيي است كه بايد براي فروپاشي و گذر از آن نيز مدل جامعي طراحي نمود.
نكته مهم و قابل توجه اين كه بسياري از بنيادهاي مهم آمريكايي از جمله بنياد سوروس، منطقهاي را به نام «m.e.n.a» (منطقهاي خاورميانه و آفريقاي شمالي شامل كشورهاي عربي، ايران و تركيه كه بخش اعظمي از كشورهاي اسلامي ميباشد.) در دستور كار خود دارند كه كارشناسان برجستهي آنها نيز در اين منطقه به كار گرفته شدهاند. همان طور كه اشاره شد عمده فعاليت اين بنيادها و موسسات در اين چارچوب با عناوين و تابلوهاي زيبنده و فريبندهاي از قبيل دموكراسي سازي، حقوق بشر و... ميباشد كه اقدامات طراحي شده در اين راستا در پوشش مختلف فعاليتهاي پژوهشي مطالعاتي، بورسهاي تحقيقاتي، دعوت به سخنراني، كنفرانس، كارگاه آموزشي و غيره ميباشد. ليكن آن چه كه به عنوان اهداف پنهان دنبال ميشود؛ چيزي جز تلاش براي تغييرات سياسي در يك كشور به طريق مختلف نميباشد. نمونهي ديگر در اين راستا، كارهاي پژوهشي است كه اين بنيادها در كشوهاي هدف دنبال مينمايند و همان طور كه در گزارش اشاره شد اين پروژهها علي رغم ظاهر آن، بهانه و ابزاري براي نفوذ، نهاد سازي، شبكه سازي و نهايتاً «تغييرات از درون» در كشور هدف ميباشد.
تاج بخش در اين زمينه ميگويد:
زماني به اين موضوع پي بردم كه عدم پيشرفت پروژهها در ايران را با ريچتر مطرح نمودم و وي ضمن تأكيد بر اجراي پروژه به هر طريق ممكن به انجام پروژههاي منطقهاي در صورت عدم امكان انجام پروژه در داخل اشاره مينمود.
همچنين به انجام پروژههاي كاربردي به جاي پروژههاي صرفاً نظري و تحقيقاتي تأكيد و در يك مورد پس از طرح يك پروژه از سوي دفتر بنياد سوروس در تركيه، سؤال وي از مدير آن دفتر مبني بر اين كه استراتژي تغيير در اين پروژه چيست؟ كاملاً معني دار و هدفمند ميباشد.
در مجموع، نظر به تداوم جنگ نرم به رهبري دشمن اصلي ملت ايران (آمريكا) و استكبار غرب و لزوماً ادامهي سلسله اقدامات تقابلي و حتي تهاجمي در اين زمينه، لازم است اقدامات عاجلي جهت پيشگيري و مقابله با اينگونه فعاليتها صورت پذيرد كه در اين ميان:
ضابطهمند نمودن ارتباط مستقيم و غيرمستقيم با سازمانها، موسسات بنيادهاي خارجي تحت عناوين مختلف بورس مطالعاتي، سخنراني، شركت در كنفرانس، آموزشهاي دورهاي، دريافت كمكهاي مالي و... ضرورتي اجتنابناپذير ميباشد.