روز جهانی زمین پاک

روز جهانی زمین پاک

 

خداوند كسى است كه زمين را براى شما جايگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفى؛ و شما را صورتگرى كرد، و صورتتان را نيكو آفريد؛ ...(غافر آيه 64)

 

روز جهانی زمین پاک هر ساله در 22 آوریل مصادف با 2 ارديبهشت در تمام دنیا برگزار و به همه مردم روی زمین یادآوری می شود که نباید سیاره خود "زمین" را فراموش کنند و به فکر حفظ آن باشند. روز زمین پاک مناسبت سالانه ای است که با هدف افزایش آگاهی و تجلیل از محیط زیست کره زمین نامگذاری شده است. در سال 1969، جان مک مونل فرزند یک مبلغ دینی مستقل و علاقمند به عرصه  دین، علم و صلح، ایده برگزاری یک روز جهانی به نام روز زمین پاک را در همایش یونسکو درباره محیط زیست مطرح کرد و در همان سال پرچم زمین پاک را طراحی کرد. یوتانت دبیر کل سازمان ملل(  1962- 1971) از ایده مک کونل استقبال کرد و این روز به یک روز جهانی در تقویم های سراسر دنیا تبدیل شد. در ايران نيز همزمان با ديگر كشور هاي جهان هفته زمين پاك از روز دوم ارديبهشت ماه به مدت يك هفته در سراسر كشور برپا مي‌شود و نخستين روز اين هفته ( دوم ارديبهشت ماه ) به نام روز زمين پاك نامگذاري شده‌است.

ادامه نوشته

گذري بر پيشينه تاريخي نام « خليج فارس»

 

 

ادامه نوشته

مصائب مرجان!

مصائب مرجان!

 

بررسي ريشه‌هاي حضور انحصاري پرسپوليس در كن

 

 

 

جشنواره‌هاي هنري و سينمايي در حکم ماراتن هنرمندان و اهالي سينما در هر کشوري به شمار مي‌رود. هرساله در کشورهاي گوناگون، جشنواره‌هاي سينمايي متعددي برگزار مي‌شود و بسياري از آثار فيلمسازان دنيا در آنها ارائه مي‌شود. مهم‌ترين جشنواره‌هاي سينمايي در ايالات متحده، فرانسه، آلمان، هند، ايران، ايتاليا و ژاپن برگزار مي‌شود.
همان‌طور که اشاره شد، يکي از بحث‌برانگيزترين جشنواره‌هاي سينمايي، جشنواره کن فرانسه است که اتفاقا فيلمسازان ايراني معمولا در آن حضور فعالي دارند. اين جشنواره هر ساله در ماه مي، ‌در يکي از شهر‌هاي جنوبي فرانسه به نام «کن» برگزار مي‌شود که در واقع شصتمين دوره آن، چند هفته پيش به پايان رسيد. طبق روال هر ساله، جوايزي از سوي هيأت ژوري به برترين‌هاي سال جشنواره اهدا مي‌شود که اساسا اعتباري براي صنعت فيلمسازي و البته کارگردان مورد نظر مي‌باشد.
هرچند فيلمسازان و هنرمندان ايراني هر ساله در اين جشنواره حضور دارند اما امسال دومين سالي است که به رغم ارسال حدود سي فيلم از طرف بنياد فارابي، هيچ اثر سينمايي از ايران پذيرفته نشده است. اما نکته جشنواره امسال به موضوع ديگري مربوط بود و آن هم حضور يک انيميشن با عنوان «پرسپوليس» در بخش مسابقه جشنواره کن که بدون شک، از چالش‌برانگيزترين آثار به شمار مي‌رفت.
اين فيلم در واقع داستان زندگي خصوصي نويسنده اثر است که به صورت مجموعه‌اي از طرح‌هاي سياه و سفيد شکل گرفته است. «پرسپوليس» ساخته خانم مرجان ساتراپي، ايراني مقيم فرانسه است که عمده‌ترين مسئله جنجال‌بر‌انگيز اين اثر، به سياسي بودن آن بازمي‌گردد که نگاهي غيرواقع‌بينانه در مورد فضاي اجتماعي ايران را در ذهن مخاطب باز توليد مي‌کند. اين موضوع تا جايي اهميت پيدا کرد که در خلال جشنواره و نمايش اين فيلم، معاونت سينمايي وزارت ارشاد و بنياد فارابي در نامه‌اي رسمي خطاب به رايزن فرهنگي فرانسه در تهران، مراتب اعتراض خود را نسبت به نمايش اين فيلم ابراز داشتند.

در اين مورد بهتر است که نگاهي اجمالي به بيوگرافي خانم مرجان ساتراپي داشته باشيم. ساتراپي در 22 نوامبر 1969 در خانواده‌اي نسبتا مرفه و شبه‌مارکسيست در ايران به دنيا آمد. دوران کودکي و نوجواني خود را در تهران گذراند و تا چندين سال پس از انقلاب، در ايران ماند تا اين‌که در سال 1984 به اتريش رفت و در مدرسه فرانسوي‌زبان شهر وين، به تحصيل مشغول شد. وي پس از چند سال و در سن هجده سالگي، به ايران بازمي‌گردد. ساتراپي از سال 1989 تا 1993 در دانشگاه آزاد و در يک رشته هنري شروع به تحصيل مي‌کند. وي مجددا در سال 1994 به فرانسه مي‌رود و در آنجا با مجلات و نشريات متعددي شروع به همکاري مي‌کند. «گلدوزي»، «خورش مرغ با آلو» و «پرسپوليس» از آثار مصور و شناخته‌شده وي به شمار مي‌رود.
«پرسپوليس» داستان مصوري است که تا کنون چهار جلد آن به چاپ رسيده است و فيلم انيميشن ارائه‌شده در جشنواره کن، از روي همين داستان ساخته شده است.
جلد اول: مشتمل بر هشت فصل است. اين جلد به دوران زندگي مرجان کوچک و همچنين دوران تحصيلش در دبستان برمي‌گردد. بخشي از اين جلد به ملاقات مرجان با عمو انوش و سپس اعدام وي مي‌پردازد. (سال 2000)
جلد دوم: مشتمل بر ده فصل است که به سال‌هاي جنگ، اجباري شدن حجاب، تغيير سر و وضع ظاهري مردم به اقتضاي شرايط تازه حاکم، خاموشي‌ها و بمباران‌ها، روانه شدن خانواده‌هاي جنگ‌زده به پايتخت، اعدام‌هاي سياسي و اعمال محدوديت‌هاي اجتماعي اشاره دارد. اين جلد با خروج مرجان از ايران به پايان مي‌رسد. (سال 2001)
جلد سوم: اين جلد در واقع تصويري از زندگي يک مهاجر در خارج از ايران را نشان مي‌دهد. داستان زندگي دختري که به بلوغ رسيده و با اولين تجربيات عاشقانه زندگي خود روبه‌رو‌ست که پس از يک ناکامي عشقي، با سردرگمي و افسردگي به ايران بازمي‌گردد. (سال 2002)
جلد چهارم: در اين جلد، به شرايط سخت يک دانشجوي دختر تحت پوشش حاکميت جمهوري اسلامي و همچنين فضاي تنگ و سنتي حاکم بر ايران اشاره دارد که امکان معاشرت بين جوانان وجود ندارد و خفقان و ظلمت بر فضاي اجتماعي چيره گشته است. (سال 2003)
آنچه با عنوان «پرسپوليس» در جشنواره فيلم کن به روي پرده رفت، مجملي از چهار جلد کتاب، نوشته مرجان ساتراپي بود که وي با کمک «ونسان پارونو» در حدود سه سال آن را به سرانجام رساند. کمي پس از اکران اختصاصي اين فيلم در جشنواره کن، آگهي تبليغاتي آن در بسياري از مطبوعات فرانسوي و بلژيکي و برخي ديگر از کشورها به چاپ مي‌رسد و بيلبوردهاي شهري با تبليغاتي فراگير، «پرسپوليس» را به عنوان برنامه آتي سينماها معرفي مي‌کند.
موضوعي که در مورد اين اثر با قاطعيت مي‌توان بيان کرد، سياسي بودن فيلم و سياه‌نمايي جامعه ايراني است که به گونه‌اي کاملا تکنيکي و حرفه‌اي اين رسالت را ايفا کرده است. نگاه غربي و ضدايراني، بارها در فيلم ديده مي‌شود که به نظر نمي‌رسد اين رويکرد‌ها جنبه هنري داشته باشد. اگرچه خانم ساتراپي اين فيلم را سياسي نمي‌داند، اما نماهاي ايدئولوژيک و واقعيت موجود در فيلم، مسئله ديگري را بيان مي‌کند.
رفتارهاي آميخته به تندخويي و غضب از زنان و مرداني که پوشش و ظاهري مذهبي دارند و يا نشان دادن مردم جامعه در حالتي از رعب و وحشت و حضور هميشگي نيروهاي نظامي در کوچه‌ها و خيابان‌ها و البته ارشاد مردم توسط نيروهايي موسوم به «حزب‌الله تازه به قدرت رسيده» به روش‌هاي زننده و غيرانساني، تنها گوشه‌هايي از ساخته‌هاي خانم ساتراپي است که در «پرسپوليس» جمع‌‌آوري شده است.
حساسيت‌هاي وي در مورد بسياري از شاخص‌هاي فرهنگي و اصيل جامعه ايراني کاملا مشهود است. مثلا نام اولين فصل از اولين جلد «پرسپوليس»، «روسري» است که نشان‌دهنده نگاه ضدشرقي وي به مفاهيم جوامع سنتي و مذهبي است. نگاهي که زن ايراني را در بند مفهومي چون روسري مي‌داند. اين نگاه در اثر ديگري هم ديده مي‌شود. در «گلدوزي» که در واقع اثري شناخته شده است، به خصوصي‌ترين مشکلات و مصايب زنان ايراني در طي سه نسل مي‌پردازد.
اساسا سابقه حرفه‌اي ساتراپي به ايجاد تصاوير غيرحقيقي و اصولا وهم‌آميز از ايران اشاره دارد. نگاه وي در فيلم «پرسپوليس» با کمي مسامحه، شبيه به فيلم ضدايراني «بدون دخترم هرگز» است که اين بار، اين رويکرد، هم به لحاظ تکنيکي و هم به لحاظ داستاني، تا حدود زيادي اصلاح شده است و خوراک فرهنگي به‌روزتري براي جوامع اروپايي به شمار مي‌آيد.
بخش‌هايي از ديالوگ موجود در تصاوير، بازگوکننده چگونگي نگاه ساتراپي به جامعه ايران است (اين تصاوير در قالبي از طرح‌هاي سياه و سفيد است که همين موضوع نيز به لحاظ روانشناختي، تأثير منفي بر ذهن مخاطب به جا مي‌گذارد):
* تصوير اول:
ـ زنان ارشادکننده: اينا چيه؟ کفش‌‌هاي پانکي؟؟!!
ـ دخترک: کدوم کفش‌‌هاي پانکي؟
* تصوير دوم:
ايناها، اينا!
ـ دخترک: اما اينا، کفش‌هاي بسکتباله!! [با حالتي معصومانه و مظلومانه]
ـ زنان ارشادکننده: دهنت رو ببند. اينا کفش پانکيه. [با غضب]

* تصوير سوم:
زنان ارشادکننده: چشمم روشن! مايکل جکسون؟!! اين عمله مفسد؟!! [با اشاره به تصويري که بر روي کفش دخترک موجود است]
ـ دخترک: نه! اين «مالکوم ايکس» است. رهبر مسلمانان آمريکايي.
ـ زنان ارشادکننده: منو مسخره مي‌‌کني؟ اين مايکل جکسونه! بايد بريم کميته...
تعجب‌برانگيز نيست که به چه دليلي اين فيلم توانسته است جايزه هيأت داوران جشنواره کن را از آن خود کند در حالي که بسياري از آثار پرمحتواي سينماي ايران، حتي از ورود به بخش مسابقه جشنواره بازمي‌مانند.
انصافا سؤال بي‌پاسخي است که چرا نمايندگان سينماي ايران در کن، بايد افراد مشخصي باشند که همواره و هر ساله از طرف جشنواره، مورد تقدير قرار مي‌گيرند، در حالي که مختصات سينماي ايران در آثار افرادي ديگر چون مهرجويي، حاتمي کيا، مجيدي، درويش و... ديده شده است.
نقد اصلي نگارنده اين مطلب، بيشتر متوجه ديدگاه غير‌حقيقي و جانبدارانه خانم ساتراپي است. در حالي که وي به لحاظ هنري، بسياري از قواعد کاري خود را به شايستگي تمام رعايت کرده است. اين بار هم سهم ايرانيان، «پرسپوليس» بود. فيلمي نفرت‌بار و غيرواقعي از جامعه‌اي که سازنده آن، سال‌ها از آن فضا خارج شده است.
ساتراپي معتقد است که «پرسپوليس» فيلمي خواهان عشق و صلح است. واقعا اظهار‌نظر جالبي است که در دنياي جديد عشق و صلح چگونه معنا مي‌شود و براي شناساندن اين مفاهيم، از ابزارهايي نظير رعب و وحشت، دروغ و خشونت به شيوه‌اي کاملا امروزي و مدرن استفاده مي‌شود. «پرسپوليس» نه صلح‌طلب است و نه ميهن‌پرستانه بلکه روايتي غير‌منصفانه از جامعه اصيل ايراني است.
امروز تقويت و توسعه فرهنگ ضدايراني به عنوان فرهنگي عقب‌افتاده، وحشي و در اسارت سنت‌ها، از طريق برخي جلوه‌هاي صنعت فيلمسازي، رونق فراواني يافته است. اين جريان چنان سازمان‌يافته و اثر‌گذار حرکت مي‌کند که بيشتر شبيه به يک سياست فرهنگي حساب‌شده از سوي دستگاه‌هاي فرهنگي کشورهاي غربي است. جذب فيلمسازان روشنفکرمآب و منتقدان غرب‌گراي کشورهاي شرقي و صرف بودجه‌هاي ميليون يورويي براي فراهم نمودن امکانات فيلم‌سازي، بخش کمي از فعاليت‌هاي فرهنگي پنهان کشورهاي غربي است. البته اين سياست‌هاي سابقه‌دار در راستاي بازتوليد مفاهيم ضدايراني، جاي تعجب ندارد زيرا که اينها وظيفه خود را به شايستگي شناخته‌اند و دقيقا نسبت به سرانجام آن اهتمام دارند.
اگر سينماي ايران را در قامت هنري افرادي چون کيارستمي و قبادي مي‌بينند، به خاطر اين است که سينماي ايران را شناخته‌اند و مي‌دانند که از طريق چه نيروهايي مي‌توانند به فرهنگ جامعه نفوذ کنند و فضايي مرده و بي‌هويت را براي ايرانيان خلق کنند.
«پرسپوليس» هشداري مانند پروژه‌هاي گذشته است و بخشي از يک پروسه مدون که به هنگام نمايش عمومي آن مانند فيلم‌هاي ديگر، حرف‌ها و حواشي خود را خواهد داشت. اينها وظايف طبيعي سينماي ‌هاليوود و غرب است. اما به نظر مي‌رسد بايد کمي واقع‌بين‌تر از گذشته و با صراحت بيشتري به طرح سؤالي اساسي و راهگشا در مورد شرايط فرهنگي داخلي پرداخت.
در واقع بهتر است بگوييم که ما در اين ميدان چه کرده‌ايم؟ ما چه مفهومي را در قلب کشورهاي اروپايي و آمريکايي به تصوير کشيده‌ايم؟ کدام يک از انتقادات اجتماعي ما از جوامع غربي توانسته است در قالب يک اثر هنري، رنگ و بويي جهاني به خود بگيرد؟ آيا خشونت، ترور، جنگ رواني، شکنجه و تهديد، مسائلي نيست که بتوانيم به واسطه آنها، زيربناي تمدني غرب را به چالش بکشيم؟ آيا تمام تلاش ما در راستاي تقويت سينماي متعهد، بايد در رعايت ظواهر شريعت خلاصه شود؟
بي‌شک سکوت ما در عرصه‌هاي جهاني هنر و صنعت فيلمسازي، به معناي پذيرش ضعف فرهنگي در مقابله با موج تهاجم فرهنگي است. آنچه آشكارا به نظر مي‌رسد، ضعف سازمان‌ها و مؤسسات فرهنگي ماست. ضعفي که انصافا ناشي از کم‌کاري‌هاي جبران‌ناپذير در حوزه توليدات سينمايي به شمار مي‌آيد. وقتي استقبال از توليدات هنري و سينمايي در حد مجوز دادن به چندين رمان بي‌محتوا و يا فيلم‌هايي نظير «نقاب»، «پارک وي»، «آتش‌بس»، «مکس» و... مي‌باشد ـ که هيچ ارزش و هنجاري را در جامعه منعکس نمي‌سازد ـ ديگر نيازي به توجيه کم‌کاري‌هاي فرهنگي، نمي‌ماند.
سينماي ايران، خود پاسخ ضعف دروني خود را با ارائه چنين آثار ضعيفي مي‌دهد. سينماي هر کشور، پيشاني فرهنگي آن کشور است. مشکل فرهنگي جامعه ما، فقدان تعالي و بالندگي در هنر است. ما هنوز در فهم تئوريک پديده فرهنگ و هنر، به نتيجه‌اي نرسيده‌ايم تا بتوانيم بحث از اجراي سياست‌هاي فرهنگي به ميان آوريم. بسيار جاي تأسف است که به رغم تاکيدات مکرر رهبري انقلاب در مورد حساسيت‌هاي حوزه‌هاي فرهنگي و تأثيرات روزافزون آن در جامعه همراه با عصر انفجار اطلاعات و تأکيد بر ضرورت تلاش دوچندان مسئولان‌، اين‌گونه بي‌توجهي و بي‌برنامگي‌ها ديده مي‌شود. اين موارد به معناي هشدار فرهنگي در رابطه با نابساماني تدوين سياست‌ها و اصول فرهنگي کشور است.
پر واضح است که در جهان رويارويي‌ها، چالش‌ها و کشمکش‌ها زندگي مي‌کنيم و بايد همواره در پي شناخت شيوه‌هاي نفوذ فرهنگي غرب باشيم و اين کار حاصل نمي‌شود مگر به ايده ارزشي افرادي چون سيد‌مرتضي آويني روي ‌آوريم که بايد خانه‌هايمان را در دامنه آتشفشان بنا کنيم و دست از کم کاري‌ها و توهمات توطئه برداريم. دامنه آتشفشان امروز ما، جشنواره کن و ديگر جشنواره‌هاي خارجي است.
چه بخواهيم و چه نخواهيم، جشنواره‌هاي گوناگون، محل عرضه و نمايش هنر، فرهنگ و سياست کشورهاست و هيچ‌گاه نمي‌توانيم با چشم‌پوشي از اين واقعيات و تاکيد بر عداوت دشمنان قسم‌خورده ايران عزيز، بي‌توجهي‌هاي خويش را توجيه کنيم، بلکه بايد قدرتمند‌تر و سازنده‌تر از پيش، در اين ميادين حاضر شويم و ارزش‌هاي هنر متعالي را همان‌گونه که شايسته ايرانيان صلح‌طلب و هنر‌دوست است، عرضه کنيم.

 

« فتنه »  غرب

 

« فتنه »  غرب

فيلمي که اخيراً توسط گريت وايلدرز  ، نماينده پارلمان هلند و دبير كل حزب آزاديfreedom party  بر روي سايت liveleak  منتشر شد، در کنار اهانت به پيامبر تلاش نمود تا به روش استنباط از آيات قرآن، مخاطب را مجاب کند که:

1. قرآن حمله هاي تروريستي به غير مسلمان ها را ترويج مي‌کند.

2. قرآن يهودي ستيزي را تبليغ مي‌کند.

3. قرآن مسلمانان را به کشتن و سربريدن غير مسلمانها ترغيب مي‌کند.

4. دين اسلام مي خواهد با کشتن طرفداران ساير اديان بر دنيا غلبه يابد.

 آيه هايي که در اين فيلم مورد استفاده قرار مي گيرد عبارتند از:

1. سوره انفال (سوره8) آيه 60 براي توجيه حمله هاي تروريستي خصوصا حمله هاي11 سپتامبر 2001 و بمب گزاري 11 مارس 2004 مادريد اسپانيا و بمبگزاري 7 ام جولاي 2005 لندن.

2. سوره نساء (سوره 4) آيه 56 به عنواني توجيهي براي يهودي ستيزي.

3. سوره محمد(سوره 47) آيه 4 براي توجيه سر بريدن گروگانها توسط القاعده.

4. سوره نساء (سوره 4) آيه 89 براي مجازات مرگ براي ارتداد در اسلام.

5. سوره انفال (سوره 8) آيه 39 براي اثبات اينکه ايدئولوژي اسلام که بدنبال غلبه جهاني است با کشتن ساير اديان حاصل مي شود.

فيلم، گزينشي است از سوره هاي قرآن که با بريده هايي از روزنامه ها و کليپها ترکيب شده و پيرامون موضوع هاي زير ساخته شده:

1. قرآن و ترور.

که به پنج آيه به عنوان مويدهاي موضوع هاي زير استناد شده:

الف. قرآن و حمله 11 سپتامبر

ب. قرآن و يهودي ستيزي

ج. قرآن و قتل کارگردان هلندي و سر بريدن گروگان ها توسط القاعده

د. قرآن و ارتداد

ه. قرآن و جهاني شدن اسلام

و. اسلام و هلند

ز. لزوم مقابله با گسترش اسلام در هلند و اروپا

ساختار فيلم:

ساختار فيلم به اينگونه است که:

1. يک آيه در سمت راست نمايش داده مي شود.

2. ترجمه آيه در سمت چپ، به زبان انگليسي، نمايش داده مي شود.

3. آيه به صورت ترتيل شنيده مي شود.

4. متناسب با برداشت تهيه کننده (از آيه مذکور) کليپ، صحبت رهبران مذهبي و بريده هايي از روزنامه ها، به عنوان تاييد (برداشت مذکور) نمايش داده مي شود.

5. با چينش تصاوير، مخاطب را مجاب مي کند که قرآن فرهنگ ترور را ترويج مي کند.

اولين آيه از فيلم سوره انفال (سوره 8) آيه 60 است که به صورت زير ترجمه شده است:

"هر آنچه مي توانيد از نيروها و اسباب جنگي جمع کنيد، تا در دل دشمنان الله و خودتان وحشت (ترور) بيافکند."

سوره 8 آيه 60 : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم وآخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم وما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف اليكم وانتم لا تظلمون.

 ترجمه : و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان كه شما نمى‏شناسيدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانيد و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت (60)

بايد توجه داشت كه:

1. ترجمه انگليسي که نمايش داده مي شود ترجمه "يوسف علي" است که به صورت زيرنويس ، نمايش داده شده است. در اين ترجمه کلمه ترهبون (بترسانيد) به to strike terror ترجمه شده است.

1. کلمه "terror" در لغت به معناي "ترس، وحشت" است اما در معناي اصطلاحي به معناي "آدم کشي" است.

2. در فيلم متن آيه در سمت راست و ترجمه در سمت چپ آورده شده و در نمايش ترجمه، عبارت "to strike terror" براي تاکيد در وسط صفحه نمايش داده شده است.

3. "وسط چين کردن اين عبارت" به بيننده القاء مي کند که قرآن "ترور" به معناي مصطلح (آدمکشي) را تاييد مي کند.

4. آيه 60 سوره انفال بر آمادگي نظامي تاکيد مي کند در حالي که به بيننده القا مي شود، که کشتار نظامي مورد نظر است.

به دنبال اين آيه حملات يازده سپتامبر نمايش داده مي شود و به دنبال آن بمب گزاري 11 مارس 2004 در قطار مادريد . سپس يک رهبر مذهبي نمايش داده مي شود که مي گويد "خدا خوشحال مي شود وقتي که يک کافر (که در متن انگليسي به غير مسلمان non-muslims ترجمه شده) کشته مي شود"

تحليل: درستي يا نادرستي جمله رهبر مذهبي مذکور مد نظر ما نيست اما رو در رو قرار دادن اسلام با همه غير مسلمانها، يکي ديگر از اهداف اين فيلم است.

آيه دوم: سوره 4 آيه 56: ان الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله كان عزيزا حكيما 56

ترجمه: به زودى كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيده‏اند در آتشى [سوزان] درآوريم كه هر چه پوستشان بريان گردد پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند آرى خداوند تواناى حكيم است .

آيه مذکور در مورد روز قيامت است اما قبل از نمايش آيه و شنيدن آن، اجساد سوخته بمبگزاري، نمايش داده مي شود تا مخاطب را مجاب کند که قرآن اين بمبگزاري را مجاز مي داند.

يک رهبر مذهبي شمشيرش را بالا مي آورد و مي گويد" يک يهودي پشت سر من مخفي شده است بيا و سر او را قطع کن. ما بايد سر او را بدست خدا قطع کنيم. ما آن را قطع خواهيم کرد. اي يهوديان! الله اکبر. جهاد براي خدا"

چند صد نفر با صداي هماهنگ پاسخ مي دهند و مشتهاي گره کرده خود را تکان مي دهند.

بدنبال آن، يک دختر مسلمان سه سال و نيم به نام بسمله، در طي يک مصاحبه با شبکه تلويزيوني عربي سعودي "اقراء" (Iqra TV) يهوديان را ميمون و خوک مي نامند.

در اين مصاحبه، مصاحبه گر مي پرسد يهوديان را مي شناسي؟ و دختر مي گويد آنها خوک و ميمون هستند. مصاحبه گر با تعجب مي پرسد اين را چه کسي گفته و دختر مي گويد: خدا! مصاحبه گر مي پرسد در کجا چنين چيزي گفته؟ دختر مي گويد در قرآن.

فيلم تلاش مي کند تا القاء کند تا نفرت از يهوديان در کودکان مسلمان نيز وجود دارد، در حالي که همزيستي يهوديان در ايران، در کنار مسلمانان خلاف آن را اثبات ميکند.

اگر چه در مورد "اصحاب سبت" تبديل شدن به خوک و ميمون در قرآن آمده اما در فيلم تلاش مي شود تا يک قضيه موجبه جزئيه که در مورد "اصحاب سبت" به عنوان موجب کليه در مورد همه يهوديان القاء شود.

يهودي ستيزي بيشتري به وسيله يک رهبر مذهبي ديگري مطرح مي شود که مي گويد "يهوديان، يهوديان هستند. آنها افرادي هستند که بايد قصابي شوند و بايد کشته شوند". سپس بچه هايي با لباس متحد الشکل نمايش داده مي شوند در حالي که اسلحه در دست دارند.

آيه سوم ؛ سوره 47 آيه4 : فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتي اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد واما فداء حتي تضع الحرب اوزارها ذلك ولو يشاء الله لانتصر منهم ولكن ليبلوا بعضكم ببعض والذين قتلوا في سبيل الله فلن يضل اعمالهم .

ترجمه: پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد گردنها[يشان] را بزنيد تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.

سوره محمد (سوره 47) آيه 4  ، در ارتباط با قتل کارگردان هلندي "تئو ون گوگ" (Theo Van Gogh) که به وسيله "محمد بويري" (Mohammed Bouyeri) انجام شده و گروگان آمريکايي که توسط القاعده سربريده شده نمايش داده مي شود.

 در ادامه فيلم "محمد بويري" در مصاحبه اي مي گويد که "اگر من فرصت داشتم آن را دوباره انجام مي دادم، آنچه را که انجام دادم در دوم نوامبر، خدايا! من دقيقاً همان را انجام مي دادم."

بدنبال آن معترضين نشان داده مي شوند که از قاتل ونگوگ پشتيباني مي کنند، در حالي هشدار مي دهند "ديگران اين درس را ملاحظه کنند يا اينکه با خونشان تلافي مي شوند".

در ادامه فيلم آرمسترانگ (Armstrong) نمايش داده مي شود. آرمسترانگ يک پيمانکار آمريکايي بود که در 20 سپتامبر 2004 (30 شهريور 1383) توسط القاعده سربريده شد و فيلم آن در اينترنت منتشر شد.

در اين بخش سعي شده تا موضوع بي احترامي به اديان و پيامبر اسلام در كنار اعمال القاعده قرار داده شود و هر دو از يك منظر نگريسته شود.

آيه چهارم، سوره 4 آيه 89؛ ودوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواء فلا تتخذوا منهم اولياء حتي يهاجروا في سبيل الله فان تولوا فخذوهم واقتلوهم حيث وجدتموهم ولا تتخذوا منهم وليا ولا نصير.

ترجمه: همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند پس اگر روى برتافتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد.

در ادامه فيلم گفته مي شود که اين آيه يک رأي فقهي را نشان مي دهد که "اگر يک نفر به دين مسيحي گرويد او سرانجام سزاوار مرگ است،" که به مجازات مرگ براي ارتداد در اسلام اشاره مي‌کند.

يک رهبر مذهبي اعلام مي کند که "اسلام بالاتر از يهوديت است، بالاتر از مسيحيت است، بالاتر از بوديسم است، بالاتر از هندويسم است. تنها (ديني) که خدا مي پذيرد اسلام است".

سپس تيترهاي روزنامه ها که در مورد حمله و تهديد مرگ احسان جامي (Ehsan Jami)، سلمان رشدي (Salman Rushdie) و هيرسي علي (Hirsi Ali)است نمايش داده ميشود.

موضوع ارتداد و خاتميت، در اين بخش خلط شده و تهيه کننده تلاش مي کند تا به مخاطب القاء کند "چون مسلمانان دين خودشان را برتر از ساير اديان مي دانند لذا خود را مجاز به قتل ديگران مي دانند"

آيه پنجم؛ آخرين آيه اي که در فيلم نمايش داده مي شود سوره انفال (سوره 8 ) آيه 39 است.

سوره 8 آيه 39: و قاتلوهم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله فان انتهوا فان الله بما يعملون بصير.

ترجمه : با آنان بجنگيد تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خدا گردد پس اگر [از كفر] بازايستند قطعا خدا به آنچه انجام مى‏دهند بيناست .

در ادامه فيلم مرحوم "آيت الله علي مشکيني" در نماز جمعه نشان داده مي شود که مي گويند: "اسلام ديني است که مي خواهد دنيا را اداره کند. اين دين قبلا دنيا را اداره کرده و سرانجام دوباره اداره خواهد کرد."

سپس رئيس جمهور محمود احمدي نژاد در پيامي مي گويد: "پيام انقلاب يک پيام جهاني است محدود به جغرافيا و زمان محدود نمي شود ترديد نکنيد که ان شاء الله اسلام همه قلل جهان را فتح خواهد كرد."

 تهيه کننده فيلم تلاش مي نمايد با طرح موضوع جهاني شدن اسلام ، آن را توام با خشونت و وحشت  جلوه دهد.

در ادامه فيلم، به شهروندان هلندي هشدار مي دهد كه هلند در چند سال آينده تحت تسلط مسلمانان خواهد بود و نمادهاي اسلامي را به تصوير مي كشد از قبيل مساجد، زنان محجبه و مراسم مذهبي مسلمانان. فيلم فتنه در صدد ايجاد ذهنيت تنفر آميز از اسلام در نزد شهروندان غربي و به ويژه هلنديها است. شهرونداني كه هر روز بيشتر از ديروز به اسلام و آيين مترقي آن گرايش پيدا مي كنند و علي رغم تبليغات گسترده اسلام ستيزانه و با دستيازي به تاكتيك ها و تكنيك هاي جنگ رواني از قبيل استراتزي ديرينه اسلام هراسي Islam phobia  غرب، موج گسترده گرايش عمومي شهروندان غربي به آئين اسلام شدت و شتاب بيشتري گرفته است و خدا از دين خود محافظت مي كند. 

«و مكروا  و مكرالله والله خيرالماكرين»