جشن نوروز
آورده اند كه آگوستين قديس در پاسخ به اين پرسش كه «اسطوره چيست؟»، گفته است: «خيلي ساده است، به شرط آنكه از من نپرسند! هرگاه خواستم درباره ي اسطوره توضيح بدهم، عاجز ماندم!»
اسطوره، كلمه اي معرب است كه از واژه ي يوناني Historia، به معني «جستجو، اگاهي و داستان» گرفته شده است. بازمانده ي اين لغت History به معني «تاريخ» و Story به معني «داستان و قصه» است.
در انگليسي، واژه ي «Myth»، به معني اسطوره از «Mythous» به معني گنگ، مبهم، شرح، خبر؛ مشتق شده است. متضاد Mythous، واژه ي «Logous»، است كه به معني «شناخت، روشن» مي باشد كه «Logy» از آن گرفته شده است. بنابراين Mythology، يعني اسطوره شناسي.
با در نظر گرفتن موارد فوق، در يك كلام، مي توان اسطوره را چنين تعريف كرد: اسطوره، عبارت است از روايت يا جلوه اي نمادين درباره ي ايزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبيعي و به طور كلي جهان شناختي كه يك قوم به منظور تفسير خود از هستي به كار مي بندد. اسطوره، سرگذشتي راست و مقدس است كه در زماني ازلي رخ داده و به گونه اي نمادين، تخيلي و وهم انگيز مي گويد كه چگونه چيزي پديد آمده، هستي دارد، يا از ميان خواهدرفت و در واقع اسطوره به شيوه اي تمثيلي كاوشگر هستي است.
اسطوره، در هر جامعه اي وجود داشته است و به راستي يكي از سازه هاي مهم فرهنگ بشري است و با ويژگي هاي كلي و جزئي خود بازتابنده، شارح و كاشف تصوير منحصر به فرد آن ملت است. بنابراين مطالعه و تامل در اسطوره هاي يك ملت، در شناخت آن ملت و طبعا مهندسي فرهنگي براي آن ملت اهميت فوق العاده زيادي دارد و اساسا بدون توجه به آن، نمي شود به مباني و مبادي فرهنگي يك قوم دست يافت.لب مطلب آنكه، نقطه ي عزيمت براي شناخت ملتي، شناخت اسطوره هاي آن ملت است.
اقوام باستاني در دوران اساطيري يا تاريخي، هر چند دارا ي ساخت هاي اجتماعي – فرهنگي گوناگون بودند، اما همگي به گونه اي با مفهوم «نوشدگي» و «نوروز» آشنايي داشتند. انسانهاي دوره ي اساطير ي معتقد بودند كه جهان بر الگوي تكوين يا مطابق اسطوره ي آفرينش، هر سال يا در هر دوره ي زماني، نو مي شود. اين نوشدگي به راستي گونه اي تجديد خلقت و باز آفريني كيهان بوده است. اساطير مربوط به آفرينش، به گمان «ميرچا الياده» در كتاب «چشم انداز هاي اسطوره»، اساطير خلقت كيهان را به يا مردمان مي آورند.
هرچند روزگاران درازي است كه نوروز، آئين كهنسال و عيد ملي ايرانيان از پيش از اسلام تاكنون به شمار مي رود، با اين حال، ترديدي نيست كه اقوام باستاني ديگر، از جمله ساكنان سومر، عيلام، بابل و مصر و... نيز سال نو را از دير باز جشن مي گرفته اند يا آئيني همانند نوروز ايراني داشته اند.
پيش از آنكه حتي مفهوم سال پديد آيد، انسانها براي خود يك گردش زماني دايره وار تصور مي كرده اند كه از يك نقطه، آغاز مي گرديد و با گردشي مدور به همان نقطه، پايان مي يافت. با نوروز يا آغاز هر سال، كهولت زمان از يادها زدوده مي شود و همه ي آفريده ها جان تازه مي يافتند. سبز شدن گياهان، رويش دانه ها و جاري شدن شيره هاي حيات بخش در رگهاي سبز رستنيها، دميده شدن جان تازه اي را در تن آدمي القا مي كرد. آغاز كيهان، هميشه در ذهن انسان همچون «بهشت گمشده اي» بود، براي بازگشت به ازليت دلخواه و موعود.
اين «اسطوره ي بازگشت جاودانه» يا آفرينش ادواري و نوشدگي متناوب زمان، به زعم «الياده» مساله ي واژگوني و بر انداختن تاريخ را طرح ميكند، پس نوروز در نزد اقوام باستاني به گونه اي در هم شكستن زمان به شمار مي آمد. تسخير زمان و احساس نكردن گذشت زمان، براي آنان شادي بخش بود؛ حتي باور داشتند كه «فروشي ها» يا ارواح در گذشتگان نيز در مراسم نوروز شركت مي كنند.
در آغاز فروردين، مطابق سنتي ديرينه، چراغ خانه ها بايد روشن باشد، چون اگر خانه ها روشن نباشند؛ فروشي ها يا ارواح در گذشته رو گردان شده، از بازماندگان خود مي گريزند. در گذشته، در اين روز، بر پشت بامها آتش مي افروختند تا راه گشاي فروشي ها باشد. مطابق اسطوره هاي كهن، حتي سنت گرد گيري ويژه ي نوروز نه تنها به خاطرنظافت، بلكه به خاطر اين است كه فروشي ها ناراحت نشوند و نگريزند. آئين هاي مربوط به سوگ سياووش ( سووشون ) نيز پيش از نوروز بوده كه بلافاصله پس از آن،«حاجي فيروز» در خيابانها ظاهر شده و نويد شادي مي آورده است. در گذشته، در روزهاي فروردگان، در گورستانها و پشت بامها برا ي پذيرايي از ارواح، خوراكي مي گذاشتند و مي توان احتمال داد كه سفره ي هفت سين اصالتا براي فروشي ها بوده است.
در برخي از روستاهاي ايران، عصر آخرين روز اسفند ماه، تقريبا عموم روستائيان با لباس معمولي و هميشگي خود به گورستان آبادي مي روند و بر سر مزار مردگان خويش گرد مي ايند، شمع مي افروزند و براي مردگان خيرات مي دهند. شب هنگام از گورستان به خانه باز مي گردند و در اطراف خانه، انباري، حياط و... شمع مي افروزند و مشعل روشن مي كنند.
در ايران باستان، جشن سوري يا جشن برپائي آتش، پنج روز پيش از نوروز رايج بوده است. اختصاص روز چهار شنبه بدين جشن تحولي تازه است كه پس از اسلام به وجود آمده، چون ايرانيان باستان اصلا روزهاي هفته را شنبه، يكشنبه،... نمي ناميدند، بلكه هر روزي از هفته و ماه نامي داشت و متعلق يه يك ايزد ويژه بود؛ مثلا نخستين روز هر ماه «اورمزد» و شانزهم هرماه «مهر روز»، نام داشت.
زردشتيان يزد و كرمان، شب آخر سال در پشت بامهاي خود آتش مي افروزند و چراغي هم به لبه ي بام خانه ي خود مي گذارند كه تا بامداد روشن روشن است. سحرگاه روز نخست عيد نيز در پشت بامها دوباره آتش افروزي را ادامه مي دهند.به احتمال زياد چهار شنبه در نزد عربها نحس و نامبارك بوده است. نمونه ي نحسي چهارشنبه در اشعار برخي شاعران آمده؛ از جمله، منوچهري گفته است:
چهارشنبه كه روز بلاست، باده بخور / به ساتگين مي خور تا به عافيت گذرد
سوري به معناي «سرخ» است، چنانكه گل سوري به معناي «گل سرخ» است. در جشن سوري، بر پشت بامها غذا مي گذاشتند كه براي فروهرها و ارواح درگذشتگان كه براي فروهرها و ارواح در گذشتگان بود و امروزه آئين «قاشق زني» و مراسمي همانند آن كه خود را پوشيده و پنهان مي كنند و هديه مي گيرند، هنوز رائج است.
در بسياري از نقاط آذربايجان، نوجوانان و جوانان با پوشاندن خود، شالهاي بلندي را از دريچه هاي فوقاني منازل آويزان مي كنند تا از صاحبخانه هداياي از قبيل جوراب، كشمش، سنجد و.. كه همگي نمادي از «نوشدگي» است دريافت كنند. «شهريار» شاعر آذري، قريب به اين مضمون، مي گويد:
نه ياخشي بير قايدادي شال ساللاماخ / شال ساللاماخ اونا آلما،جوراب باغلاماخ
از سنت هاي ديرينه ي ديگر، «هفت سين» است. از دير باز در ايران، هفت «سيني» از دانه هايي كه به سفره ها بركت مي بخشيد، مي روياندند و بر «خوان نوروزي» مي نهادند. «هفت سين»، شايد بازمانده ي همين هفت «سيني» باشد كه نماد سبزي و خرمي است. با گذشت زمان، هفت «سيني» به هفت ميوه، گل يا سبزه يا چيزهاي ديگر كه نام آنها با «سين» آغاز مي شود، مبدل گشت:
سبزه: نمودار گل هاي زينتي و زيبا، سرسبزي و خرمي.
سيب: ميوه اي بهشتي و نماد زايش.
سمنو: از جوانه ي گندم، نماد رويش و بركت.
سنجد: بوي برگ و شكوفه ي آن محرك عشق و دلباختگي است.
سير: داروي تندرستي و از ميان برنده ي درد هاست.
اسپند: در لغت به معني «مقدس» و در واقع، دافع چشم بد است.
سكه: نمودار بركت و دارايي است.
آينه و شمع بر سفره نيز نماد نور و روشنايي و شفافيت است. معمو لان تخم مرغي نيز بر سر سفره است كه نماد نطفه و باروري و زايش است. استفاده از تخم مرغهاي رنگين در «عيد فصح» يهوديان و نيز در نزد ارامنه ي ايران رايج است كه احتمالا از طريق آنان به سراسر فرهنگ اقوام ايراني تعميم يافته است. گفتني است كه ارامنه از اقوام ايراني است و برخلاف تصور رايج يك قوم ( ايراني) است و نه يك مذهب. ولي به خاطر اين كه اكثريت ارامنه، مسيحي هستند، اشتباها ارامنه مساوي با مسيحيت گرفته مي شود.
در اساطير هندي نيز آمده كه جهان از «تخم مرغ نخستين» پديد آمده است. «ماهي زنده» بر سر سفره ي نوروزي، نشانه ي تازگي و شادابي است. همچنين بايد يادآور شد كه اسفند ماه برابر «حوت»، به معني «ماهي» است. در ميان زردشتيان ايران، هفت شين هم رايج است كه ناشي از شبيه سازي شين با سين است. شايد به اين دليل كه شير و شهد و شكر از دير باز، جزو بنيادي ترين مائده هاي اين سفره بوده است.
سبز كردن گندم و حبوبات از پيش از اسلام در ايران، معمول بوده است. در«المحاسن و الاضداد» آمده است كه بيست و پنج روز پيش از نوروز در صحن كاخ شهرياران، دوازده ستون از خشت خام برپا مي شده كه بر هريك از آنها يكي از حبوبات را مي كاشتند و آنها را نمي چيدند، مگر با نغمه سرائي و آوازخواني. در ششمين روز عيد، اين حبوبات را مي كندند و در مجلس مي پراكندند و تا شانزدهم فروردين كه «مهر روز» نام داشت، آن را جمع نمي كردند. دوازده ستون، نماد دوازده ستوني است كه جهان بر آن استوار است و نيز تاكيد بر تقدس عدد دوازده است.
در نوروز ايراني، نوروز دوازده روز بوده است و روز سيزده را با برگشتي دوباره به دامان طبيعت گرامي مي داشتند.
بي ترديد «نوروز» واجد نمادها و نشانه هاي اسطوره اي متعددي است كه براي شناخت و البته بازشناخت آن بايستي به طور جدي همت گماشت؛ چه اينكه فرهنگ ايراني با قدمت هزاران ساله حاوي و حامل مفاهيم و معاني الهي - انساني بزرگي است كه نسل جديد ايراني با شناخت آن و بازشويي و عصري كردن آنها و ايجاد علقه هاي ملي – مذهبي مي تواند با «فرهنگ فرنگ» كه با هيبت و هويتي نوين ساختارهاي فرهنگي ما را نشانه گرفته است، مقابله كند. بدون شك، اتفاقات آخر سال و از جمه «چهار شنبه سوري» كه به جاي سرور و شادماني تبديل به آشوب و اضطراب شده است، صادرات شوم همان فرهنگ غرب است و هيچ سنخيتي با رفتارهاي يك ايراني ندارد. ايراني بايد ايراني بينديشدو ايراني زندگي كند كه: «چو ايران نباد تن من مباد».
منابع:
ژاله اموزگار و احمد تفضلي، اسطوره هاي ايران باستان، تهران: سمت، 1383.
ابوالقاسم اسماعيل پور، اسطوره، بيان نمادين، تهران:سروش، 1377.
ميرچا الياده، اسطوره، رويا، راز، ترجمه رويا منجم، تهران، 1374